حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هنوز هم لذتی دارد آن برگه را که با پوششی مشمایی محافظت میشد را ورق زد و از خود پرسید که این کیست؟ اینجا کجاست؟ اینها به چه چیز میخندند؟ آنها به چه چیز فکر میکنند؟ در این ورق زدن لطفی است که همه هاردهای اکسترنال جهان با ظرفیت بینهایت هم نمیتوانند جانشین آن شوند. زمانی بود که آدمها در عکسهای چاپ شده بزرگ میشدند. آن روزها هنوز دیجیتالها ما را محاصره نکرده بود و هر گوشی تلفن همراه خودش گورستان صدها عکس محسوب نمیشد. آن روزها هنوز عکس و عکاسی ارج و قربی داشت.
آن روزها آدمهایی مثل آقا بهروز که دم پارکها و خیابانها میایستادند، لحظهها را برای خاطرهسازی ثبت میکردند و به همین دلیل ساده، ارجوقربی داشتند. آن روزها خیلیها بودند که به پارک میرفتند، عکس میگرفتند و برای خانواده خود در شهر دیگر میفرستادند تا چهرهها از یادها نرود.
خیلیها از ما در برابر این لوبیتلهای روسی ایستادهایم و ژستی را ثبت کردهایم، برای آلبومی که بوی نوستالژیاش را در هیچ اینستاگرامی نمیتوان پیدا کرد. این عکسهای دوره گرد، به درد آدمهای سادهتر و صمیمیتر میخوردند. ما آدمهای دیجیتالی، آدمهای هارد و گیگابایت، دیگر حتی باورمان نمیشود که هنوز کسی هست که دارد در گوشهای از شهر به دنبال آدمهای صمیمی و ساده میگردد که لحظهای را آنقدر دوست میدارند که میخواهند روی کاغذ منتشر شود.
گوشیهای تلفن همراه رقیب آقا بهروز شدهاند. دیگر نگاتیوهای او جای خود را به اینباکسها دادهاند. او از این دوربینهای چند مگاپیسکل بیزار است که نه نور میشناسند و نه کادر را و همه هنرش را انکار میکنند. حق دارد؟ کسی چه میداند. شاید زمان آن رسیده که او هم باور کند؛ روزگار عوض شده است و دیگر کسی از مالش دستی روی عکسی برای ظهور یک عکس فوری ذوق نمیکند.
افشین خُماند
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....