ضد قهرمان

در ستایش فراموشی

آدم‌های زیادی را می‌شناسم که هر روز جدول حل می‌کنند، دانه قهوه را می‌کوبند و خام می‌خورند، مویز همیشه در جیب دارند و خیلی کارهای دیگر می‌کنند تا حافظه‌شان تقویت شود و روزی نرسد که خدای ناکرده دچار فراموشی شوند.
کد خبر: ۷۴۵۷۶۷

ترس از فراموشی گویا ترس فراگیری است که از میانسالگی سراغ آدم‌ها می‌آید. آدم‌ها می‌ترسند که گذشته خود را، نزدیکان‌شان و چیزهای ضروری و گاه هویت‌ساز زندگی را فراموش کنند. رو به سودوکو و ریاضیات، روزنامه خواندن بی‌دلیل و حفظ شماره تلفن می‌آورند، سعی می‌کنند کمتر چیزی را یادداشت کنند تا مدام از مغز کار بکشند و اجازه تنبلی به حافظه ندهند؛ می‌شود گفت بی‌مصرف‌ترین چیزها را به ذهن تلنبار می‌کنند تا چیزهای مهم را از کف ندهند.

از ابزار کمک نمی‌گیرند و در خیلی از موارد یاد پدربزرگ و اجدادشان را زنده می‌کنند که حافظه‌ای طلایی داشتند. این نگاه درباره مسائل عاطفی هم صدق می‌کند، آدم‌ها دوست ندارند فراموش کنند که دیگران با آنها چه کرده‌اند، حال چه نیک باشد و چه بد. همین میل به جمع کردن و به سختی دور ریختن اضافات زندگی، همین میل به نگهداری یادگارهای گذشته از عکس تا ابزار نشان هراس از فراموشی است؛ این‌که اشیا و ابزار هزاران سال پیش چنان نزد ما اکنونیان قیمتی می‌شود؛ این‌که با چنان کنجکاوی به دیدن موزه‌ها و کاخ‌ها می‌رویم؛ این‌که دانستن تاریخ برای هر کسی تشخص می‌آورد و شنونده را مجذوب می‌کند و... همه و همه ریشه در همین میل به یادآوری دارد. گویی که زندگی با یادآوری معنا می‌یابد و نه فراموشی.

اما همه این تصورات غلط است. زندگی با فراموشی است که ادامه پیدا می‌کند و نه یادآوری! حافظه تاریخی، اشیای کهنه به‌جامانده از قرون گذشته، نگهداری ابزارهای از کار افتاده خانه، عکس‌ها و یادگارهای اجدادی، سر زدن به کاخ‌ها و موزه‌ها صرفا ناشی از هراس است و نه زندگی. این‌که نمی‌خواهیم هیچ چیز از یادمان برود و به جمع کردن بیشتر از دفع کردن و از دست دادن علاقه داریم ـ با وجود آرامش بخش بودن دومی ـ فقط ناشی از هراس است، هراس از روزی که دیگر مالک نباشیم. می‌ترسیم از این‌که آنچه روزی مالک آن بوده یا هستیم ـ به‌طور فردی و جمعی ـ از کفمان برود و دیگر چیزی جز آنچه واقعا در زمان کنونی هستیم، نباشیم. از خلاصه بودن می‌ترسیم و امروز را کافی نمی‌دانیم. پس شروع می‌کنیم به نگهداری و تزئین، نگهداری گذشته و تزئین آن به داستان‌هایی گاه دروغین. کینه‌ها و علقه‌های گذشته ما را در خود جمع می‌کند و ما احساس می‌کنیم بدون آنها هیچ نیستیم. اما واقعیت این است که جز از طریق فراموشی نمی‌توان اکنون را به‌دست آورد. فراموشی بیشتر یعنی قدرت بخشش، یعنی قدرت تصمیم‌گیری بر اساس حقیقت زمان و لحظه. می‌گویند نلسون ماندلا پس از پیروزی گفت: می‌بخشیم ولی فراموش نمی‌کنیم. اما یک ضدقهرمان واقع‌بین می‌گوید: واقعیت این است که فقط زمانی می‌توان بخشید که فراموش کرد وگرنه بخشش با کینه‌ها و عقده‌ها ناممکن می‌‌شود.

سهراب شکیب

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها