حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
میگویند تنهایی افسردگی میآورد و در یک رابطه دوطرفه افسردگی هم تنهایی! حالا چه تنهایی زاده افسردگی باشد یا افسردگی سوغات دیار تنهایی، چه تنهایی یک درد باشد یا یک انتخاب، به نظر من، آنقدرها هم که میگویند بد نیست و از آن مهمتر اینکه با در جمع بودن هم بر طرف نمیشود!
برای آنها که به درد تنهایی دچارند، خیلیها تجویز پیوستگی میکنند، پیوستن به جمع. تجویز مهمانی رفتن، با بقیه جوشیدن و شاید دل دادن و قلوه گرفتن! اینها اما همه حرف است، حتی اگر همه آدمهای روی این کره خاکی هم جمع بشوند و در مذمت تنهایی شعر بسرایند و داستان بنویسند، من از منقبتش حرف میزنم و میگویم تنهایی بد نیست، حداقل گاهگاهی خوب و حتی لازم است.
میخواهم اینبار با تصور تنهایی با پیش شرط ناراحتی مبارزه کنم، با این حرف که آدمها فقط وقتی که ناراحت هستند، طالب تنهاییاند و با این فکر که فقط وقتی غمگینند دوست دارند تنها باشند. باور کنید یا نه، ناراحتی، فقط یکی از دلایل پناه بردن به چهارگوشه تنهایی است و به غیر از آن یک عالم دلایل دیگر هم هست که آدم را به تنهایی مبتلا میکند. مثلا اینکه بعضیها برای فراغت از هجوم آدمها به تنهایی پناه میبرند، بعضی برای گرفتن تصمیمهای مهم و بعضیهای دیگر برای حل و فصل بهتر زندگیشان. تنهایی فرصتی است برای فکر کردن، برای هضم شلوغیهای زندگی، برای سامان دادن به بینظمیهایی که با گذر مداوم آدمها از حد به در شده، برای رسیدن به همان آرامش پس از توفان.
حالا آن آدمهای مهربان دور و بر، که گاهی خودشان سبب پناه بردن به سلول تنهاییاند، دوباره میخواهند دستت را بگیرند و به زور هم که شده تو را به جمع پیوند بزنند، با این خیال که اگر تنها ماندی از دست میروی. همان آدمها، یعنی همه آنهایی که به اصطلاح از تنهایی فرار میکنند و با دورهمیهای وقت و بیوقت سعی در حذف صفت تنها از میان مجموعه صفاتشان دارند، در ناخودآگاهشان تنهایی را با دست پس میزنند و با پا پیش میکشند! مثل همان وقتهایی که تجمع آدمهای دور و بر کلافهشان میکند، دلشان میخواهد که سری به غار تنهاییشان بزنند یا تا سر توی لاک تنهایی پنهان شوند، هیچکس را نبینند یا هیچ حرف اضافهای نشنوند!
خیلی وقتها تنهایی یک انتخاب آگاهانه است، انتخابی برای خلوت کردن با خود و بودن با کسی غیر از دیگران، برای اینکه بفهمیکجای کاری یا به قول معروف چند مرده حلاج. به هر حال و به هر دلیل و سببی که تنهایی نقش روزگار آدمها بشود یا گوشهنشینی انتخاب اولشان، مهمانی ترتیب دادن و به مهمانی رفتن، کنج عزلت را دنجتر و خواستنیتر میکند! آن وقتهایی که به قولی تنهایی لازم میشوی، شلوغیها تنهاترت میکنند و اگر آن تنهایی به نبودنهای احساسی برگردد که دیگر واویلاست، چون وقتی که «اویی» که باید باشد نیست، جمعیت، تنهاییات را بیشتر به رخ میکشد!
مریم تجلی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....