حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چقدر دلمان قرص بود، چه بی پروا و نترس بودیم، چه سرِ پرشوری داشتیم و چه قدر مشتاق خطر کردن بودیم، شاید کودکی بودیم شبیه این پسر که روی طناب نازک رخت، نشسته و سنگینیاش را انداخته روی چند تکه چوب که ستون فقرات تاب است؛ بینگرانی از شکستن، افتادن و نقش زمین شدن.
هوا سرد است، برگ و بار درختان ریخته، آسمان آماده تپیدن است، ولی این پسر با این پاهای لخت درون دمپایی پلاستیکی، گرم بازی است، مثل همه ما وقتی که کودک بودیم و هیچ چیز به اندازه بازی گرممان نمیکرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....