مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
«ازوپ، بردهای بود که هزاران سال پیش از این در یونان میزیست. او مرد دانا، نکتهسنج و قصهگویی ماهر بود و قصههایش بسیار ساده و روان و دارای پندهای اخلاقی آموزنده است. او در بیشتر قصههایش از ویژگیهای حیوانات الهام میگیرد و اندرزهای آموزنده را با زبانی شیرین و جذاب به خواننده و بویژه کودکان منتقل میکند.»
مترجم: زهرا سعید بهر
تصاویر: جیل گیل
ناشر: فرشتگان 1393
قیمت: 1500 تومان
رستم و تهمینه
«...رستم بیدار شد و رخش را ندید، مضطرب و پریشان اطراف را نگاه کرد، اما نتیجهای نگرفت. برای همین پیاده به راه افتاد. رفت و رفت تا به شهر سمنگان رسید. خبر ورود رستم به پادشاه سمنگان رسید و او به اتفاق بزرگان به استقبال پهلوان آمدند.
شاه علت ناراحتی رستم را جویا شد و او هم تمام ماجرا را بازگو کرد و پادشاه بعد از شنیدن سخنان رستم گفت: ای دلاور جان و مال ما در اختیار توست؛ چه کسی جرات چنین جسارتی را کرده است. شما امشب میهمان ما باش و به امید خدا فردا رخش را پیدا خواهیم کرد. رستم کمی آرام شد و شک و گمانش نسبت به آنها برطرف شد و در مجلس جشن آنها شرکت کرد. اتفاقا در آن مجلس دختر شاه سمنگان که نامش تهمینه بود هم حضور داشت و با دیدن رستم به طرف او رفت...»
ادامه داستان را که برگرفته از شاهنامه است در این کتاب بخوانید.
بازنویس: مهناز طاهری
تصویرگر: نیوشا اصغری
ناشر: سپهرین 1392
قیمت: 1500 تومان
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.