آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
شرح حالشان از اسمشان پیداست؛ جانباز، کسانی که جان باختند، ولی هنوز زندهاند، زنده با دردهای ناشی از یک شهادت نیمهکاره. عدهای اما این شهادت نیمه را تمام میکنند و چند سالی پس از جانبازی از تبعات آن زخمهای کهنه جان میبازند و شهید میشوند، ولی آنها که میمانند هر روز بازیگر داستان سختیها میشوند.
در این میان اما کسانی هستند که گرچه جانبازند و دردمند یا حتی کم توان به واسطه از دست دادن اعضای حیاتی بدن، ولی زندگی را تمرین میکنند با امید، جسارت و سختکوشی.
چه بد اگر کسی رجب محمدزاده را نشناسد، مردی که سال 66 خمپاره صورتش را برد و یک چشم و دهان و فک و بینی و لبش روی خاک جبهه جاماند. رجب، جانباز 70 درصد است یعنی فقط با 30 درصد از وجودش زندگی کند، با سرنگ غذا میخورد و آرزو میکند ای کاش فک و لب و دندان داشت تا لقمه نانی میجوید. ولی با این حال او روی پاست، به همت خود و مهربانی خانوادهاش.
شاید این رسم دنیاست که وقتی صورت نمیماند، سیرت بزرگ میشود و پیش چشم صاحب آن بدن میایستد در مرتبهای مهمتر از ظاهر. کسی همچون حسین اسرافیلی که جانباز 70 درصد است و قطع نخاع، روی ویلچر مینشیند و بظاهر گرچه دو پای ناتوان دارد، اما آنها که او را میشناسند گواهی میدهند حسین، بیشتر از خیلی از آدمهای دو پا میدود و برای هم مسلکانش تلاش میکند. پس پای ظاهر که قطع میشود اگر کسی اهل باطن باشد، صاحب دو پای پرتوان میشود و آن محدودیت ظاهری مانع تلاشش نمیشود ؛ گرچه آسان نیست و گاهی دل هوس آن دو پای از دست رفته را میکند.
اما احمد نطنزی، جانباز 70 درصد که قطع نخاع گردنی است، دلیلی خوب بر کنار آمدن این گروه از آدمها با شرایط پس از جانبازی است. او زمان جنگ هم طلبهای بود حاضر در جبههها، تا این که خصم او را مجروح کرد. بعد هم نشست روی ویلچر، اما گرچه پای راه رفتن نداشت، ولی پای همتش قوی شد.
او سالهاست دنباله طلبگیاش را گرفته تا امروز شده یک روحانی پژوهشگر، مترجم کتابهای متعدد که تخصصش تحقیق در علوم دینی است. او به سوالات دینی و شبهات اعتقادی مردم هم پاسخ میدهد، پس قطع نخاع برای او گرچه زحمت داشته، ولی باعث رحمت شده و گرچه ظاهرش با مردم عادی فرق دارد، ولی باطنی قرص و محکم دارد.
شهریور امسال که از دکتر حسن عروتی، در کسوت معاون مدیر درمان سازمان تامین اجتماعی استان همدان تقدیر شد و این سازمان این خبر را منتشر کرد نیز به ما ثابت شد جانبازی شروع زندگی پرافتخاری است. در عین جانبازی میتوان موفق بود، میتوان پزشک شد و به مدارج بالا رسید. اصلا میتوان قهرمان شد، افتخارآفرینی کرد، مثل همه جانبازانی که دوشادوش معلولان کشور، کاروان پارا آسیاییهای ما در اینچئون کره جنوبی را مدال باران کردند.
به چشم دیدن ِ پایی که جا ماند یا دستی که قطع شد و روی خاک افتاد یا آن صورت که له شد، دندانی که ریخت و بدنی که پاره شد کار آسانی نیست. اما جانبازها اینها را دیدهاند و در مغزشان حک شده این صحنههای دوست نداشتنی. با این حال آنها پذیرفتهاند زندگی بعد از جانبازی یعنی زیستن با سختی و محدودیت. برای همین است که خیلی از جانبازان بعد از مجروح شدن از پلههای ترقی بالا میروند. با این وصف، کنار آمدن آنها با جانبازی، مسئولیت ما را در قبال آنها از بین نمیبرد که ما موظفیم در ازای جسمی که از آنها زائلشده و روانی که از آنها دردمند شده، قدر از خودگذشتگیهایشان را بدانیم، گاه با یک سلام گرم، گاه با یک دیدار و گاه با تیمار کردن زخمهای کهنهشان.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....