یادداشت

رهبری مانند هیچ کس

هر کشوری «اسطوره‌شناسی» خاص خود را دارد. یک نوستالژی در هر دوره‌ای یا بازیکن خاصی و حتی تیم خاصی. آرمان‌های مخصوص به طرز بازی تیم و حتی در ایده‌ال‌ترین حالت، آرمان‌هایی درخصوص این که کدام پست و منطقه برای تیم از اهمیت و قداست بیشتری برخوردار است.
کد خبر: ۶۸۸۶۲۲

اما نکته جالب درخصوص فوتبال آلمان این که «اسطوره‌‌شناسی» این کشور طی سال‌های مختلف دستخوش تغییر می‌شود. به طور مثال، قهرمانی ژرمن‌ها در جام جهانی 1954 تنها به سبب «اتحاد» و «از خود گذشتگی» بازیکنان تیم به ارمغان آمد. شعار آنها برای جام جهانی سوئیس «یازده یار» بود. نسل آلمانی که رهبر آن در زمین فرانتس بکن‌باوئر بود، قهرمانی‌اش در یورو 72 و در جام جهانی 74 ـ هر چند قدرت آلمان در این دوره مانند دو سال قبلش نبود ـ تنها به سبب وابستگی به فرد یا ستاره‌ای خاص صورت گرفته بود، اما آن دو دوره برای دوره‌های بعدی از خود میراث متفاوتی به یادگار گذاشت که برای موفقیت‌های بعدی ژرمن‌ها موثر بود:

فوتبال آلمان سال‌ها به دنبال یک سوئیپر کامل بود که بتواند بار دیگر این تیم را مانند بکن‌باوئر به مقام قهرمانی برساند، اما لوتار ماتئوس توانست با «قدرت رهبری بالا» مجموعه 90 را در ایتالیا به مقام قهرمانی برساند.

بار دیگر واقعیت‌های پذیرفته شده گذشته تکرار می‌شوند ولی این بار با شکل و شمایلی متفاوت. در این عصر ژرمن‌ها بیش از هر زمانی به دنبال یافتن یک هافبک دفاعی مقتدر هستند؛ کسی که در میانه میدان قلدر باشد و تکل‌های کلیدی بزند و در کلاس جهانی بازی کند.

آلگمانیه سایتونگ اخیرا در مقاله تحلیلی خود در این باره نوشت: «مانشافت، هرگاه در مرکز میدان محکم و استوار باشد، به موفقیت رسیده است.» این اشاره‌ای بود به قهرمانی‌ ژرمن‌ها در جام جهانی 90 ایتالیا و یورو 96 انگلستان. در اولی این تیم به کمک گیدو بوخوالد (بازیکن اشتوتگارت) در مرکز خط دفاعی رسوخ‌ناپذیر بود. در دومین تورنمنت نیز برتی فوگتس با در اختیار داشتن دیتر ایلتس تیمش را در مرکز میدان استوار ساخته بود. همان نقشی که بعد‌ها به نقش ماکله‌له شهرت یافت. بعد از تساوی عجیب ژرمن‌ها در برابر سوئد ـ در حالی که با چهار گل از حریف پیش بودند ـ باستیان شوان اشتایگر صراحتا از شرایط فنی تیم انتقاد و اظهار کرد که این تیم در مرکز زمین نیاز به چنین بازیکنی دارد؛ یک تکل زن و تخریبگر قهار. او گفت: «با داشتن کسی مانند بندر در مجموعه هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد.»

البته یواخیم لوف سرمربی ناشنال‌مانشافت هیچ کدام از برادران بندر (اسون و لارس) را در اکتبر 2012 در دیدار برابر سوئد در برلین بازی نداد. البته قصه ناراحت‌کننده آنجا بود که هیچ کدام از این دوقلو‌ها به دلیل مصدومیت نتوانستند به برزیل بروند.

باید به این نکته اشاره کنم که توانایی لام فراتر از یک تخریبگر است. او از قدرت پاسوری بالا بهره می‌برد و به طور استادانه می‌تواند ریتم و ضرباهنگ مجموعه را تنظیم کند.

برخلاف سامی خدیرا ـ که در بازی امشب کنارش قرار خواهد گرفت و برخلاف باستیان شواین اشتایگر که جایش را در ترکیب گرفته، او در طول زمان بخوبی خصوصیات دفاعی را خود به مرز آرمانی رسانده است.

بدبین‌ها شاید بگویند با شرایط آب و هوایی سخت در سالوادور، لو این بار به منطقه‌ای که در سال‌های اخیر بیشترین لطمه را دیده، بیشتر توجه می‌کند: سیستم دفاعی مرکز میدان. (مربی پنجاه و چهار ساله ژرمن‌ها در پاسخ چنین صحبتی شاید بگوید نداشتن تعادل عامل اصلی ناکامی‌های اخیر این تیم در رقابت‌های اخیر نیست و اجرانشدن صحیح نقشه هایش از سوی بازیکنان باعث این ناکامی‌ها شده که این نمی‌تواند بهانه درستی از جانب او باشد.)

اکنون لام وظیفه دارد در مقابل چهار مدافع ژرمن‌ها ضریب دفاعی تیم را در خط میانی افزایش دهد، اما این آلمان یواخیم لوف است. رهبر او ـ فیلیپ لام ـ‌ با بقیه اسلافش متفاوت است. با 169 سانتی متر قد مانند هیچ کدام از رهبران سابق ترکیب ژرمن‌ها نیست. او برای تیمش مبارزه می‌کند بی آن که غوغایی برپا کند و سر کسی فریاد بزند. او مانند فرانتس بکن باوئر بلند بالا نیست. مانند ماتیاس سامر پرشور نیست. بسان لوتار ماتئوس یک هافبک باکس ـ تو ـ باکس نیست. مانند دیتر ایلتس در تمام لحظه‌های بازی به فکر زدن تکل‌های صحیح نیست. هیچ کس در تاریخ فوتبال آلمان بسان او رهبر ژرمن‌ها در زمین نبوده است. بعد از قهرمانی بایرن مونیخ ـ تیم زادگاهش ـ با رهبری او ـ که توام شد با خط بطلان کشیدن بر این طرز فکر که او هیچ گاه نمی‌تواند با رهبری‌اش تیمی را به قهرمانی برساند ـ حالا این جام، بهترین مجال برای اثبات کامل‌تر نادرستی این انگاره است. اکنون فرصت تغییر «اسطوره‌شناسی» ژرمن‌ها فرا رسیده است.

رافائل هونیگشتین / نویسنده فوتبال آلمان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها