جسد هنوز وسط خانه افتاده بود. کارآگاه شهاب، دستیارش ستوان ظهوری را صدا زد و به او گفت چارهای ندارند جز اینکه فعلا زوج صاحبخانه را بازداشت کنند. به همین دلیل باید سربازی از آن دو مراقبت کند تا آنها بتوانند به تحقیقات ادامه دهند. نگهبان ساختمان نفر بعدی بود که بازجویی شد و کارآگاه وقتی از زبان او شنید شیشه پشتبام دو روز قبل بیدلیل شکسته بود، به موضوع شک کرد و سریع به پشت بام رفت. ساختمان کناری، نیمهکاره و متروکه بود. بنابراین احتمال داشت فردی جسد را از طریق ساختمان نیمهکاره به پشتبام رسانده، شیشه را شکسته و جسد را به طبقه آخر برده باشد اما مساله اساسی، رمز در آپارتمان بود. ضمن اینکه قاتل باید برای تحمل این همه خطر و زحمت، انگیزهای هم داشته باشد. به هر حال سرنخ دیگری در محل وجود نداشت و کارآگاه و دستیارش به اداره برگشتند. آنها با بررسی پرونده افراد مفقودی فهمیدند مقتول مردی به نام کامران است که همسرش دو روز قبل، ناپدید شدن او را اعلام کرده است. تاریخ گم شدن کامران با زمان شکسته شدن شیشه پشت بام مطابقت داشت و این نخستین سرنخی بود که میشد آن را به نفع زوج صاحبخانه تعبیر کرد.
همسر کامران بعد از اطلاع از کشف جسد شوهرش به اداره آگاهی رفت. شهاب زن را با زوج مظنون رودررو کرد، اما آنها همدیگر را نمیشناختند. به این ترتیب مدرک دیگری به نفع مظنونان در پرونده ثبت شد، اما پرسش اصلی این بود که چه کسی و با چه انگیزهای کامران را کشته است؟ همسر مقتول هنوز از شوک شنیدن خبر قتل شوهرش بیرون نیامده بود، اما در همان حال توانست اطلاعات مفیدی در اختیار دو مامور بگذارد.
ـ شوهرم مدتی بود با مردی اختلاف داشت. مشکل اینجا بود که کامران در بورس سرمایهگذاری کرده، اما قیمتها پایین آمده و او حسابی ضرر کرده بود. او برای این سرمایهگذاری از یکی از دوستانش هم پول گرفته و قرار بود به او سود بدهد، اما نتوانست و آن دو مدتی با هم درگیری داشتند البته من نمیدانم دوست کامران کیست. اینها را هم شوهرم خیلی پراکنده به من گفت و در این زمینه توضیحی نداد.
اختلاف مالی میتوانست انگیزهای برای قتل محسوب شود، اما هنوز معلوم نبود چرا جنازه را در خانه زوج جوان گذاشتهاند. کارآگاه بار دیگر از زن و شوهر سوال کرد تا ببیند آیا هیچیک از اقوام آنها اخیرا در بورس سرمایهگذاری کرده و دچار مشکل مالی شده است یا خیر؟ آن دو اطلاع دقیقی نداشتند اما تا آنجا که میدانستند چنین موردی برای نزدیکانشان پیش نیامده بود.
سرانجام ستوان ظهوری ماموریت یافت تا فهرست مکالمات تلفنی مقتول را بررسی کند. شهاب امید داشت از این طریق بتواند مشخصات دوست کامران را به دست بیاورد. این کار به روز بعد موکول شد و ستوان توانست بعد از طی روال اداری، فهرست موردنظرش را به دست بیاورد. دو همکار بدقت فهرست را بررسی کردند. با سه شماره بیش از همه با مقتول تماس گرفته شده بود. یکی از آنها دختری به نام معصومه و دو نفر دیگر مردانی همسن و سال خود مقتول بودند. کارآگاه دستور بازداشت هر سه نفر را صادر کرد. بالاخره فردی که با کامران اختلاف مالی داشت، شناسایی شد اما قتل را انکار کرد.
ـ من کامران را تحت فشار گذاشتم تا پولم را پس بگیرم اما او را نکشتم اصلا دلیلی برای قتل وجود نداشت به نفع من بود کامران زنده بماند تا بتوانم پولم را پس بگیرم.
این مظنون برای روز حادثه سه شاهد داشت که همگی گواهی دادند متهم تمام روز را نزد آنها بوده و به این ترتیب تنها سرنخ به دست آمده نیز به بنبست رسید.