آخر چیزی که او از ما دزدید، فراتر از یک پنالتی بود. چیزی بیشتر از یک امتیاز بود. او یک خاطره بزرگ را از ما دزدید. یک شب که قرار بود تا صبح نخوابیم، یک شب که قرار بود تا خود صبح با خودمان تکرار کنیم بله ما هم توانستیم، اما... او یک روز ما را خراب نکرد، او قاتل یک خاطره ما بود. قاتل لحظهای بود که میتوانستیم بارها و بارها به یاد بیاوریم و از این به یاد آوردن غرور را در احساسمان از نو رج بزنیم. مازیج نامش را به عنوان یکی از منفورترینهایم ثبت کرد؛ در همان لحظه که سوتش را به اشتباه ندمید و یادش رفت که با میلیاردها نفری که در جهان دارند هنرنمایی اشکان دژاگه را در دل تحسین میکنند، باید فرقی داشته باشد. او هم ایستاد و تماشا کرد تا مزد بهترین نیمه خود در جام جهانی را با گل نگیریم.
باختن حق ما نبود، منطق را به طور کامل به یک سو بگذار. این که اگر به فرض پنالتی هم میگرفت؛ چه تضمینی وجود داشت مسی به جای یک سوپرگل، دو تا نزند؟ از آن چیزهایی است که با حرفهای دل ما نمیخواند. این بازی از بازیهایی است که میتوانست، جانشین هشت آذر شود. تیم ایران در این بازی تمام باورها، تمام پیشبینیها و تمام آنالیزها را به سخره گرفت و به جنگ همه آنها رفت اما... حیف، افسوس!
فقط پنالتی نیست. دلمان برای خیلی چیزهای دیگر هم میسوزد. آخر دروازهبان ذخیره تیم موناکو چرا باید مهمترین واکنش زندگیاش را دراین بازی انجام دهد و نگذارد آن ضربه استثنایی اشکان دژاگه تبدیل به گل شود. آخر چرا باید شوت پای چپ رضا قوچاننژاد تبدیل به گل نشود در فراری که همه چیزش شبیه بازی با کره جنوبی بود، جز ضربه آخرش؟ آن روز افسوس زیاد داشتیم، اما بیانصافی است که تمام بازی را در افسوسهایمان خلاصه کنیم. این بازی دهها صحنه خوب دارد که میتوانیم برای آنها احساس غرور کنیم. تکلهای آندو، دریبلهای پولادی، جنگندگی اشکان، واکنشهای حقیقی، ضربات صادقی و تعصب قوچاننژاد... شاید قدردانی اصلی را باید نثار کارلوس کرش کرد. او مردی بود که تمام هنرش را به کار گرفت تا ایران را به اوج برساند. او مثل یک شطرنجباز بود که فکر همه چیز را کرده بود غیر از داور و البته لیونل مسی را. کارلوس کرش فصل تازهای را در فوتبال ایران باز کرد. در روزهایی که ما خودمان هم شکست را باور داشتیم، کرش بود که آمد و معادلات را به طور کامل در هم ریخت. با بازیای که جنس بازی در مقابل آرژانتین نشان دادیم، از این پس حق نداریم کمتر از این بازی کنیم ؛هیچ وقت و هیچ گاه!
افشین خماند / جامجم