فقط به خاطرآنها

تازه دندان شیری ات افتاده است. تازه حس چند ساعت دوری از خانه تو را گرفتار خودش کرده است.
کد خبر: ۶۵۲۵۷
منتظری تا زودتر خانم ناظم با چکش آهنی اش بکوبد بر صفحه فلزی مدرسه 5 کلاسه شعله و تو از کلاست بیرون بدوی و پشت در کوچک مدرسه چند لحظه معطل شوی تا آنها که بیشتر عجله کرده اند بیرون بروند و تو برسی به کوچه «کاتب» و برسی به خانه و قد بلندی کنی و با خط کش چوبی ات روی زنگ را فشار دهی و در که باز می شود برسی به فضای امن خانه که بوی ظهر زیبای پاییز را می دهد، بوی مادر را می دهد و امنیت و آرامشش تو را سرشار می کند.
چقدر برگشتن به خانه خوب است. به خانه ای که ظهرهایش فقط مال تو و مادر است و شبهایش مال تو و مادر و پدر و خواهرهایت و برادرت. رسیده ای به درس «خ» به این که یاد بگیری بنویسی «خانواده» و تو از عهده نوشتن آن خوب برمی آیی و چند بار جلوی سرمشق معلمت می نویسی خانواده. خطت خیلی خوب شده است.
سوم ابتدایی ، اولین سالی است که «مدنی» می خوانی. موضوع اولین درس خانواده است. اولین و پرسابقه ترین گروه اجتماعی. تصویر این درس خوب توی ذهنت مانده است که چقدر شبیه تصویر آن سالهای خانواده تو است. بچه ها مشق می نویسند.
پدر رادیو گوش می کند. مادر توی آشپزخانه است. دلت می خواهد بدوی توی حیاط. بنشینی زیر درخت توت و کتاب بخوانی. دلت می خواهد بنویسی. تازگی ها حرفهای دلت را روی کاغذ می آوری. حتی شعر می گویی.
اولین کسی که شعرهایت را می خواند و تصحیح می کند مادر است. اولین کسی که تو را گرفتار کتابهایش کرده پدر است. اولین کسی که تو را می نشاند روی دوچرخه و رکاب زدن یادت می دهد برادرت است و اولین کسی که روبان پروانه ای به موهایت می بندد خواهرت.
دانه های توت تند و سنگین می افتند روی سرت. شیرینی اش دستت را چسبناک می کند. حال خوبی داری. همان ترم اول مبانی جامعه شناسی را که می خوانی. دوباره می رسی به خانواده به نهادی بسیار ازلی تر و ابدی تر از نهادهای سیاست و اقتصاد و آموزش و... این تعاریف کلیشه ای اند.
قضیه برای تو بسیار جدی تر از نهاد و بنیان و اساس است. تو اینها را با گوشت ، پوست و خونت احساس می کنی. منتظری تا کلاس آخر تمام شود و خودت را برسانی به مهدکودک ، دخترت را که تازه اولین دندانش درآمده است بگیری ، برسی به خانه و دلشوره هایت را بگذاری پشت در چراغ را روشن کنی و... اولین گزارشی که کار می کنم مال صفحه خانواده یکی از روزنامه های صبح است.
موضوع زنانی هستند که هم خانه دارند وهم کارمند یا کارگر، فرقی نمی کند دیگر عادت کرده ام به نوشتن و خواندن در مورد زنانی که می دوند تا از عقربه های ساعت عقب نمانند.
زنانی که هم بیرون از خانه کار می کنند هم در خانه و همه تلاششان را می کنند که هیچ چیزی نقش دیگرشان را خدشه دار نکند. که هیچ کدام قربانی دیگری نشود.
زنانی که همه دلخوشی شان این است که فرزندشان وقتی نقاشی خانواده را می کشد در این تصویر پدر، مادر و فرزندان لبخند بزنند.

فائزه جمالی عالم
jamali@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها