نظام شاهنشاهی از دو سو با مراکز علمی کشور در تعارض بود؛ از سوی حوزه و دانشگاه. خواست این مراکز علمی، بر کنار زدن و حذف این نظام سیاسی به اصطلاح 2500 ساله بود. بنابراین هر چند حضور تودههای غیرعلمی مردمی در متن انقلاب، در نهایت انقلاب را به ثمر رساند، ولی زمینه نظری انقلاب در مراکز علمی، یعنی در حوزههای علمیه و نیز دانشگاهها شکل گرفت.
استقلال حوزه و تعارض سنتی با نظام پادشاهی
حوزههای علمیه بهعنوان یک مخالف جدی نظام پادشاهی پهلوی، دارای یک ویژگی مهم و مثبت بودند که ریشه در تاریخ این حوزهها داشت. هر چند حوزههای علمی شیعه در بعضی دورههای مختلف تاریخ، از سوی حاکمان شیعه مورد حمایت قرار گرفتند (از جمله در دوره صفویه) ولی ساختار این حوزهها، مردم نهاد و مبتنی بر حمایت مردمی بود. نظام مالی حوزههای علمیه، وابستگی ضروریای به حکومتها نداشت و به شکل مستقل و با حمایت مردم و کسبه شیعه اداره میشد. بنابراین حوزویان معمولا وابستگی اقتصادی به حکومت نداشتند. همین واقعیت، از حوزه، یک نهاد مستقل علمی ساخته بود.
این استقلال از حکومت به حوزه امکان میداد در مباحث خود، ترسی از عدم حمایت حکومت نداشته باشد و مسائل و معضلات موجود را بدون ملاحظه سیاسی مطرح کند. البته همواره احتمال اخم و عصبانیت حکومت، به شکل متفاوت نیز وجود داشت، یعنی هر چند حوزویان وابستگی مالی به دستگاه حاکمه نداشتند، ولی احتمال زندان، تبعید و شکنجه و حتی اعدام میتوانست محدودیت ایجاد کند.
اما استقلال مالی تا حد زیادی موجب میشد شخصیت حوزه، به مثابه یک مرکز علمی، دارای وجاهت مثبتی نزد مردم باشد و این شخصیت میان بسیاری از روحانیون پیشرو در حرکتهای ضد ستمشاهی همچون امام خمینی، آیتالله طالقانی، شهید بهشتی و شهید مطهری تجسم مییافت. فقدان وابستگی مالی، زمینه مثبتی برای این استقلال شخصیت در بین حوزویان بود و شهید مطهری نیز از این ویژگی حوزههای علمیه در یکی از مقالات خود بهعنوان زمینهساز استقلال از حاکمیت یاد کرده است.
نظام شاهنشاهی، حوزههای علمیه را داعیهداران سنت دینی برمیشمرد و خود را در سلسله سنت پادشاهی ملی تعریف میکرد. همچنین نظام سیاسی زمان، داعیه دار توسعه غربی بود و این توسعه به نحوی معرفی میشد که گویی با حوزه و نگرش سنتی اسلامی در تعارض است.
بنابراین بین نظام سیاسی موجود، از سویی و حوزههای علم دینی از سوی دیگر، شکافی نمایان شد که به ضدیت منجر شد. رهبر حرکت مردمی علیه نظام پادشاهی، از همین حوزهها برخاست و علیه نظام شاهنشاهی اعلام موضع کرد.
دانشگاه در برابر نظام شاهنشاهی
هر چند نظام پهلوی خود را به عنوان یک نظام مترقی و داعیه دار توسعه معرفی میکرد، اما دانشگاه بهعنوان یک نهاد علمی، این داعیه را تناقضآمیز میدانست. تقابل توسعه صنعتی با دلدادگی به نظام استبدادی شاهنشاهی، تضادی بود که دانشگاه، بهتر از هر نهاد دیگری آن را دریافته بود. این تناقض صرفا نه در سطحی نظری و تئوریک، بلکه در عمل نیز نمایان بود و کودتای نظامی 28 مرداد علیه یک دولت مردمی و بازگرداندن شاه تنها یکی از شواهد آن است. نظام شاهنشاهی همچنین اعتراضات علیه خود را با ابزارهای خشن قدیمی همچون زندان، تبعید و اعدام پاسخ میگفت. حکومت شاه در برابر اعتراضهای دانشگاهیان، بعضا به جهل عناصری از تودههای مردم نیز متوسل میشد و با زور پتک شعبان بی مخ ها، اعتراضهای تحصیلکردهها را پاسخ میگفت.
همچنین، حکومت پهلوی هویت خود را در ادامه سلسله پادشاهان باستانی ایران معرفی میکرد و این سلسله پادشاهی چنان معرفی میشد که گویی عاری از استبداد و ظلم به توده مردم بوده است. اما دانشگاه، مسئولیتپذیری و تفکیک و استقلال قوا و آزادی مطبوعات را مطالبه میکرد و تبعید و زندانی کردن رهبران مردمی و مخالفان سیاسیای چون امام خمینی را مخالف توسعه سیاسی و آزادمنشی میدانست.
بنابراین، سلسله پهلوی با نهاد دانشگاه بهعنوان نهادی آشنا به ضرورتها و اقتضائات نهادهای سیاسی در دوره معاصر، دارای تقابل آشکار بود. تقابل و ضدیت دانشگاه در کنار مخالفت حوزههای علمیه با نظام سیاسی حاکم، هیچ زمینه تئوریک و نظری برای بقای نظام شاهنشاهی باقی نگذاشت و انقراض آن را همچون نظامی نامعتبر ضروری دانست. این زمینه تئوریک و نظری انقلاب در حوزهها و نیز دانشگاههای کشور با حضور تودههای مردم در اعتراضات علیه نظام ستمشاهی به نتیجه مطلوب انجامید. بنابراین، حوزه و دانشگاه دست به دست هم، پیشروی اصلی مبارزه علیه نظام شاهنشاهی و انقلاب اسلامی بودند و اتحاد خود را علیه یک نظام ناکارآمد مرتجع ـ در لباس مدرن ـ نمایان کردند.
هوشنگ شکری / جامجم