همین موضوع و نیز مشکوک بودن میزان واقعی بودنش و اتصالش به احساسات متغیر، رفاه را پیچیده میکند. از یک سو داشتن حداقلها، رفاه خوانده میشود و از سوی دیگر داشتن حداقل دغدغهها رفاه است، اما درواقع این دو با هم بسیار متفاوتند، چراکه داشتن حداقلها به هیچ وجه به معنای حداقل دغدغهها نیست و حداقل نگرانی از معیشت برای هر کس در زمانی رخ میدهد. برای یکی با داشتن اتومبیل و برای دیگری با داشتن بهترین اتومبیل این دغدغه کم میشود؛ پس «رفاه» بیش از اینکه شرایطی عینی و واقعی باشد، احساسی است که شهروند نسبت به آن شرایط در خود خواهد داشت. پس دولتها به سبب ناتوانی همیشگی در ایجاد برابری و از سوی دیگر تشویق مردم به از دست دادن پول خود به پای کالا و خدمات، علاقهمندند به جای مدیریت واقعیت، احساسها را مدیریت کنند و اینگونه است که رفاه در جهان، امری ذهنی و انتزاعی است نه واقعی و عینی و از همین تلاش مداوم در تعریف سبک زندگی و تحمیل پنهان یک سبک خاص زندگی به انسانها در دستور کار دولتها و قدرتمندان قرار میگیرد.
رفاه در چشماندازی کلی ـ و البته نه خالی از تسامح ـ با توجه به معیارها و معانی امروزین، میتواند اینگونه تعریف شود؛ توانایی یک فرد، گروه یا ملت برای فراهم آوردن خوشبختی، امنیت و تولید و مصرف محصولات مناسب که مردم را قادر میسازد، براساس تعاریف خاص خود، خوب زندگی کنند. رفاه کمک میکند فضایی در دل و فکر مردم باز شود تا براساس اولویت مدنظرشان به زندگی سالم دست یابند و نگران نیازهای درجه اول نباشند.
به نظر میرسد هرگونه تعریف از رفاه سرشار از تناقض است. بین نداشتن نگرانی از نیازهای اولیه، و زندگی سالم داشتن فاصله زیادی است و بین این دو با مصرف ـ که جانمایه تعریف رفاه در روزگار ماست ـ هم همینطور. مرفه در زمانه ما کسی است که بیشتر مصرف میکند و «زیاد مصرف کردن» کمتر از دیگران نگرانش میکند. در واقع مرفه در دوراهی انتخاب کمتری قرار میگیرد و کمتر مجبور به ترجیح چیزی بر چیز دیگر میشود.
سوال اصلی با توجه به ذهنی بودن رفاه این است که آیا میتوان مخرج مشترک و دریافتی کلی از زندگی خوب برای همه آدمیان تصور کرد؟ خیر. این مخرج مشترک از زندگی خوب تنها زمانی پدید میآید که یک رؤیا یا تعریف از زندگی خوب بر همگان تحمیل شود. چنین تعریفی مبتنی بر یکی از این دو فرض است: یک ـ همه زندگی خوب را در یک چیز میبینند و دو ـ حکومتها میتوانند تعریف آدمها از زندگی خوب را کنترل کنند و لوازم تعریفی را که خود جعل کردهاند، ایجاد کنند. اینجا منطق پول، نظمدهنده خوبی است؛ هم به فعالیت سیاستمداران معنا میدهد و هم قدرت آنها را در برابر مردمان تحکیم میکند. پول باعث میشود مردمان دیگر بین خود و مثلا آن پادشاه، ملکه و فلان سرمایهدار قدرتمند فاصله نبینند و خود را موجودی شبیه او بدانند با این تفاوت که حساب بانکیاش با او فاصله دارد، اما هر دوی اینها دنبال یک چیزند، در پذیرش حاکمیت منطق پی پول، هر دوی آنها مشترکند و هر دو منطق پول را خوب میفهمند. رفاه در این جامعه امری کلی شده، دسترسپذیر و البته قابل کنترل است. میتوان با آن رؤیاهای ملموس و قابل کنترل ساخت و ذهنها را مهار کرد. رفاه در دولت مدرن یعنی هر چه تعریف پذیر و قابل پیشبینی کردن زندگی خوب یا همان رویاها. در این نگاه بین خیلی از دولتها اشتراک وجود دارد و مردمان جهان رونوشتی از هم هستند. با همه تفاوتها، بین شهروند چین شبه کمونیست و شهروند آلمان پیشرفته و لیبرال، آنچنان تفاوتی وجود ندارد. شهروندان کشورهایی چون کره شمالی و سودان هم مضحکهها یا همان گوشتهای اضافه این نظم جهانیاند که باید به دست خود یا دیگران از تن دنیا کنده شوند، اما شاید بتوان تعریف خلاصهتری از تعریف پیشین هم تصور کرد. این نوشته برای رفاه تعریف دیگری پیشنهاد میکند. این تعریف رفاه را متفاوت با آن تعریف اقتصادی و مبتنی بر مصرف کمی، معرفی میکند ولی در عین حال ممکن است رفاه را زمینیتر از آن تعریف اقتصادی، معرفی کند و نیز ممکن است آن را به آسمان رؤیاهای هنوز مهار نشده پرواز دهد؛ رفاه لحظهای است که مردم در آن دیگر به مرفه بودن و خود رفاه نمیاندیشند و میتوانند به دنبال خودشان و نیازهای روحی و درونی و فردیشان بروند. رفاه لحظهای است که دیگر کلمه رفاه معنا نداشته باشد. لحظهای که رویا در انقیاد کالا نباشد و هرچه بیشتر درونی و انفسی گردد. رؤیایی که از درون برآید و برساخته شرکتهای چند ملیتی، بانکهای فاسد و دولتهای بیگانه با «برابری» نباشد. آن لحظه عجیب و خلسهوار، لحظهای است که رفاه بدون آگاهی به این کلمه ساخته میشود و فراروی برای انسان میسر میگردد. لحظهای که آدمی میتواند قواعد را برهم زند و بر دستگاه رویا ساز بشورد تا فردیت خود را جایگزین آن کند. رفاه در این حالت یک امر مشترک نیست بلکه نوعی تجربه فردی است که قابل آموزش است و میتواند مثل یک مسلک یا مرام عمل کند، مسلک و مرامی ضد رفاه برای عبور از این کلمه و رسیدن به حالتی که خود رفاه را در بر میگیرد.
علیرضا نراقی / جامجم