در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

با این که کشور ما هم به لحاظ مناسک و آیینهای مختلف قدمتی طولانی دارد، ولی نمایشهای سنتی ما همچون پردهخوانی، نقالی و تختهحوضی و سیاهبازی به نسبت تئاتر بسیاری از کشورهای صاحبنظر در این زمینه جوانتر و نوپاتر است. آنچه واضح و مسلم به نظر میرسد، این است که تئاتر به معنای امروزی و مدرنش سوغات فرنگ است و جز مولفههای مشترک که ریشه در همه سرزمینها و همان بعد آیینی هنر نمایش دارد، تئاتر ما از اصول و قواعد تثبیت شده جهانی که توسط استادان این رشته پایهگذاری شده تبعیت و تغذیه میکند.
با این حال از سالها قبل برخی هنرمندان تئاتر ایران کوشیدند به موازات گشودن دروازههای صحنههای نمایش به روی تئاتر مدرن جهانی بنمایههای نمایشهای سنتی را احیا کنند و در شکلگیری و ترویج تئاتری موسوم به تئاتر ملی نقش بسزایی داشته باشند. این روند گرچه با وجود سپری شدن سالها و حتی هنوز هم به تعریفی جامع و کاربردی منجر نشده و با قاطعیت نمیتوان به پایستگی و پیوستگی این مساله اذعان کرد، اما هر از گاهی افرادی قدمی در خور در این راه برداشته و سعی کردهاند سهمی در حد مقدورات در این زمینه داشته باشند تا چراغ هنر نمایش ایرانی را به هر طریقی روشن نگاه دارند.
بهزاد فراهانی با این که مدتی را برای گذراندن دورههای تئاتر در اروپا و فرانسه سپری کرد، اما هرگز چشم و گوش بسته مقهور آن فرهنگ نشد، بلکه با سواد و مطالعه و شناخت درست شیوهها و مکاتب مختلف تئاتری، از همه قالبها و مسیرهای هنر نمایشی به بهترین شکل بهره گرفت و بیدلیل نسبت به هیچ نوع تئاتری تعصب نورزید یا نسبت به شیوه دیگری موضعگیری نکرد. شاید از این نظر بتوان به قطبالدین صادقی هم اشاره کرد که با وجود تحصیلات عالیه در فرنگ و تاثیرپذیری از آن سیستم مدرن و به صحنه بردن نمایشهایی جهانی از بزرگان این عرصه، هرگز از نمایش ایرانی و تئاتر ملی غافل نبوده و هرگاه فرصتی پیدا کرده در زنده نگهداشتن و حتی ارتقای سطح نمایشهای سنتی کوشیده است.
فراهانی در همه سالهای فعالیتش برای دستیابی به تئاتر ملی تمرین و مشق کرده و با هر حضور و اثر به دستاوردهای ارزندهای در این خصوص دست یافته است. «داش آکل»، «گل و قداره»، «مریم و مرداویج»و «فیروزه» هر کدام چشمهای از هنر و خلاقیت ایرانی است و به عنوان نمونههایی وفادارانه و موثق از هنر آیینی و ملی میتوان به آنها اشاره کرد.
«خون و گل سرخ» جدیدترین نمایش بهزاد فراهانی در مقام نویسنده، بازیگر و کارگردان گام استوار و محکم دیگری از هنرمندی است که موهایش را در آسیاب نمایش ایرانی و روی صحنه تئاتر سپید کرده است. این نمایش که در جشنواره اخیر تئاتر فجر نیز روی صحنه رفته است، تا پایان بهمن در دو نوبت 17 و 30 دقیقه و 20 در تالار حافظ اجرا خواهد شد.
شخصیت اصلی این نمایش یعنی علی ناصر محمد، پسری بیست و پنج ساله با عقل کودکی پنج ساله (با بازی یک شب در میان فریدون محرابی و کامران تفتی)، فرزند اصلی فردی است که تمام عمرش را برای اربابی بزرگتر از خودش پرواربندی میکرده است. داستان نمایش از مرگ این پدر (بهزاد فراهانی و خسرو احمدی) شروع میشود. پدر مرده در سراسر قصه حضور دارد و پسرش را از نزدیک شدن به مردم برحذر میدارد، ولی مردم به خاطر نیازهایشان با مراجعه به این پسر، او را تشویق میکنند خون بریزد و سلاخی کند. در ادامه طی اتفاقاتی خانه آنها مصادره و تبدیل به مدرسهای میشود و معلمی زیبا به نام کبوتر نیز به دانشآموزان درس میدهد. بتدریج فضای روستا تحت تاثیر حضور مدرسه و فرهنگ قرار میگیرد و صلح و مهربانی جانشین خوی وحشیانه و خونریز اهالی میشود.
عشق و عدالتطلبی اجتماعی که به سیاق سایر آثار نمایشی فراهانی همواره به عنوان موتیف و تم تکرارشونده حضور بارز و موثری دارد، این بار نیز برجسته است. یکی از بهترین امتیازات متن و اجرا به قصهگویی بیلکنت و بدون افاضات اثر برمیگردد و فراهانی موفق میشود با بهرهگیری از بازیگرانی از نسلهای مختلف از کودک تا افراد میانسال و کهنسال نمایشی باورپذیر و دوستداشتنی خلق کند.
او در حین بازی بخوبی از جایجای صحنه استفاده میکند و بدون این که فشار و استرسی بر گروه پرتعداد بازیگران وارد کند، به نرمی آنها را مدیریت و هدایت میکند. بازیگران نیز قدردان زحمات کارگردان مهربان و کاربلد خود هستند و هر آنچه در توان دارند رو میکنند. نتیجه چنین تعامل و همدلی، نمایشی ایرانی است که چون از دل برآمده بر دل تماشاگر هم مینشیند.
هرچند به لحاظ تناسب فضای نمایش با سالن اجرا، طراحی صحنه کار و بازی برخی بازیگران میشد شرایط بهتری را برای این اثر متصور شد، اما با این حال در همین وضعیت هم کار به سبب روانی پرداخت و بهرهگرفتن درست از رنگ، رقص و موسیقی ارتباط خوبی با تماشاگر برقرار میکند و او را ناراضی از سالن نمایش روانه نمیکند.
ضمن دستمریزاد و آفرین به بهزاد فراهانی به خاطر سالها تلاش برای احیا و ارتقای کیفی نمایشهای سنتی و ارائه تعریفی از تئاتر ملی در قالب گروه تئاتر «کوچ»، باید از برخی مدیران و مسئولان هنرهای نمایشی گلهای دوستانه کرد که چرا گاهی با سرمایههایی همچون فراهانی رفتارهایی دلسردکننده انجام میدهند و کمتر اجازه اجرا و روی صحنه بردن نمایش را به او میدهند.
علی رستگار/ گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: