نکته مهم این است که باید بین نگاه آسیبشناسانه و نگاه آسیبزا تفاوت قائل شد. باید دانست رسانهای که به مسائل پیرامونی جامعهاش بیتفاوت باشد، در دامن زدن به آسیبها، نقش اول را ایفا کرده و رسانهای که برای مخاطبانش پرسش ایجاد کند یا به پرسشهای آنها پاسخ بدهد، در آسیبزدایی ایفاگر نقشی مهم بوده است.
ماجرای دربی امسال، شاید با همه سالهای گذشته متفاوت بود. اگر در گذشته، حواشی ایجاد شده در مطبوعات، به کریخوانی محدود میشد و رسانهملی هم تلاش میکرد به بازیکنان و طرفداران فوتبال بقبولاند که یک بازی ورزشی، میدان جنگ و نزاع و بداخلاقی نیست، اگر دیروز، تقبیح رفتار و کردار و گفتار در فضای استادیومها اصل قضیه بود، امروز ماجرای قلیان کشیدن فوتبالیستها به تیتر رسانهها بدل شده و تیمها در پی آن برآمدهاند تا آبروی یکدیگر را ببرند. حال در این میان رسانه ملی باید چه کند؟ چگونه میتواند بدون آن که به سوالات مردم درباره این رفتار ناپسند پاسخ بدهد، به آسیبشناسی بپردازد و نقش خود را در این میان، درست ایفا کند؟ آیا سرپوش گذاشتن بر یک فعل نادرست، به رواج آن میپردازد یا مقابله با آن در افکار عمومی؟
برنامههایی چون نود، ورزش از نگاه دو، ورزش و مردم، نیمه سوم، روزی روزگاری، وقت اضافه و... جملگی برنامههایی هستند که دغدغه ورزشی و البته فرهنگی گردانندگان آنها نیازی به اثبات ندارد و اگر غیر از این باشد، اصولا گردانندگان رسانه ملی، اجازه ساخت این برنامهها را صادر نخواهند کرد. با این اوصاف، بیانصافی است که برخی از صاحبان تیمهای ورزشی، همچنان اصرار دارند آسیبها را برنامههای تلویزیونی ایجاد میکنند در حالی که رسانه ملی، نماینده افکار عمومی است و باید بتواند فضای متأثر از یک ناهنجاری را برای مردم، آسیبشناسی کند.شاید لازم باشد همه کسانی که به تلویزیون و دیگر رسانهها انتقاد میکنند، در بیانیههایشان، توپ را به زمین دیگری میاندازند و توقع دارند همه کارهایی که به فرهنگسازی میانجامد از سوی رسانهها صورت گیرد، از خود بپرسند که آنها برای فرهنگسازی و تزریق روح ورزش و ورزشکاری به جوانان علاقهمند ورزش چه کردهاند؟
آرش نقیبزاده