گفت‌وگو با قاتل بخشیده شده

الکل مرا نابود کرد

فقر و اعتیاد به الکل، زندگی سهراب و خانواده‌اش را نابود کرد و او را به سمتی کشاند که دست به قتل یک آشنا بزند. متهم که دو هفته قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری‌استان تهران محاکمه شده‌ است، درباره زندگی پررنج خود و خانواده‌اش توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۶۳۳۶۷۳

متهم هستی یکی از دوستانت را کشته‌ای، آیا اتهام را قبول داری؟ اگر جواب مثبت است، چرا این کار را کردی؟

بله اتهام را قبول دارم. من این کار را کردم، حالا هم خیلی از کرده‌ام پشیمان هستم. فقر و بدبختی باعث شد دست به این قتل بزنم.

تو و مقتول از مدت‌ها پیش همدیگر را می‌شناختید. چرا او را کشتی، اختلافی با هم داشتید؟

نه هیچ‌ اختلافی در کار نبود. من به خاطر پول او را کشتم. وقتی این کار را کردم که زندگی‌ام در بدترین شرایط قرار داشت.

آن طور که در دادگاه مطرح شد، همسر و فرزند داری. اگر تا این حد فقیر هستی و پولی نداری، چطور ازدواج کردی؟

وقتی ازدواج کردم، جوان سالمی بودم. وضعم کاملا خوب بود، اما متاسفانه بعد به الکل اعتیاد پیدا کردم و این طور بود که روزبه‌روز زندگی‌ام بدتر شد. هرچه داشتم باختم و همه وسایل زندگی‌ام را فروختم و خرج الکل کردم.

چرا کار نمی‌کردی؟

برای آدم الکلی که کاری وجود ندارد البته دوستم (مقتول) آدم بسیار خوبی ‌بود و خیلی هم به من احترام می‌گذاشت. یکی‌دوبار هم به من کار پیشنهاد کرد اما فایده‌ای نداشت، چون هر وقت پولی گیر می‌آوردم، خرج
مشروب می‌کردم.

چطور مقتول به تو که در این وضع روحی قرار داشتی، اعتماد می‌کرد؟

بنده خدا آدم خوبی بود، سعی داشت به من کمک کند. چند روز قبل از حادثه هم دروغ بزرگی به او گفتم که باور کرد و روز حادثه همراهم آمد.

آن دروغ چه بود؟

گفتم یک نفر هست که می‌خواهد کارخانه‌ای در شمال راه بیندازد و مایل است با من شریک شود، اما چون پول ندارم تو با او شریک شو. من هم با شما کار می‌کنم. او حرفم را باور کرد و از من خواست قرار بگذارم و با هم
به شمال برویم.

چنین شخصی وجود نداشت؟

نه، اصلا چنین کسی نبود، اما من به دروغ به او گفتم قرار گذاشتم و باید صبح زود به شمال برویم. او هم روز حادثه با من همراه شد.

کجا او را کشتی؟

در تهران. هنوز از تهران خارج نشده ‌بودیم که من آبمیوه مسموم به او دادم و وقتی بی‌هوش شد، او را کشتم.

چرا او را به قتل رساندی؟

قصد سرقت داشتم. فکر می‌کردم چون صحبت از کارخانه ‌است حتما پول زیادی با خودش آورده ‌است. تصمیم گرفتم او را بکشم، اما اشتباه بزرگی کردم. او فقط حدود 40 هزار تومان پول داشت.

هیچ‌چیز دیگری از مقتول سرقت نکردی؟

لپ‌تاپ و گوشی هم داشت که آنها را کنار جاده پرت کردم تنها چیزی که به دستم آمد، همان 40 هزار تومان پول بود.

گفتی قتل را در تهران مرتکب شدی، اما جسد در شهرستان دیگری پیدا شد. در این باره توضیح بده.

من او ر در تهران کشتم و جسدش را در صندوق عقب ماشین گذاشتم. به شمال رفتم تا آنجا نابودش کنم اما نتوانستم. بعد جسد را به یکی از شهرهای نزدیک تهران بردم و در آنجا دفن کردم.

چرا خودروی مقتول را آتش زدی؟

برای این‌که آثاری در ماشین نماند.

یعنی به خاطر 40 هزار تومان آدم کشتی؟

من که نمی‌دانستم او پول کمی دارد، فکر می‌کردم پول زیادی همراه خودش آورده است. وقتی این موضوع را فهمیدم که دیگر کار از کار گذشته‌ بود.

چرا قصد سرقت داشتی، چرا پول قرض نکردی؟

چند روز قبل از این ماجرا دخترم که همه زندگی من است، گفت برایمان یک تلویزیون بخر، می‌خواهم کارتون نگاه کنم. انگار دنیا روی سرم خراب شد. دخترم تلویزیون می‌خواست و من پول نداشتم بخرم.

اما پولی که سرقت کردی برای خرید تلویزیون کافی نبود.

بله آن پول خیلی کم بود. بعد از آن کلیه‌ام را فروختم تا بتوانم برای دخترم تلویزیون بخرم و خرج زندگی‌ام را تامین کنم. واقعا روزهای سختی را گذراندم.

فکر نمی‌کنی خودت عامل این سختی‌ها بودی؟

مسلما خودم باعث شده‌ بودم. اگر من به الکل اعتیاد پیدا نمی‌کردم و زندگی خوبی را برای خودم درست می‌کردم، این اتفاق نمی‌افتاد و حالا زن و بچه‌ام در رفاه بودند. مسبب این بدبختی، خودم هستم.

اولیای‌دم مقتول رضایت دادند در حالی که تو جنایت فجیعی را مرتکب شده‌ بودی. فکر می‌کنی چرا آنها تو را بخشیدند؟

خواهر و برادر مقتول ولی‌دم او بودند، آنها خیلی مصر بودند که قصاص کنند اما وقتی همسرم به سراغ‌شان رفت و وضع زندگی ما را به آنها نشان داد، پشیمان شدند. آنها خیلی بزرگواری کردند و برای رضایت حتی یک ریال هم
از ما نگرفتند.

اما همسر مقتول همچنان بر خواسته خودش تاکید دارد.

او درخواست دیه دارد و می‌خواهد سهم دیه‌اش پرداخت شود اما خدا می‌داند من یک هزار تومانی هم ندارم که به او بدهم. حتی پول خریدن یک جفت جوراب برای بچه‌ام را ندارم. اگر قبول کند بیرون بیایم و کار کنم و پول را قسطی بدهم، حرفی ندارم. هرچه درآمد داشته ‌باشم می‌دهم. قبول دارم که این پول حق اوست اما خدا می‌داند الان هیچ‌ پولی ندارم.

خانواده‌ات کجا هستند؟

آنها در خانه پدرزنم زندگی می‌کنند، خرجی‌شان را پدرزنم می‌دهد. زنم هم کار می‌کند اما پولی که درمی‌آورد، بسیار کم است. آنها خیلی بدبخت هستند.

چه تضمینی وجود دارد بعد از این‌که آزاد شدی دوباره به سمت الکل نروی؟

در این سال‌ها که زندان بودم ترک کردم. کاملا پاک هستم حتی سیگار هم نمی‌کشم. صدها زندانی زیر دستم قرآن یاد می‌گیرند. به خدا نزدیک شدم و در زندان هیچ‌کار خلافی نکردم. جایی که من هستم خلافکاران حرفه‌ای هستند حتی اگر تو با آنها کاری نداشته باشی، آنها با تو کار دارند. با این حال من هیچ‌وقت درگیر نشدم و سرم به کار خودم بود. حرفه‌ای یاد گرفته‌ام و می‌توانم بعد از بیرون آمدن از زندان کاری برای خودم دست و پا کنم. زنم در این سال‌ها پای من نشسته. او زن پاکی است، به خاطر دخترمان همه چیز را تحمل کرده‌ است.

اگر خدا کمکم کند و آزاد شوم، هرچه در توان دارم برای جبران کارهایی که برایم کرده، انجام می‌دهم. از مسئولان زندان هم نامه حسن‌اخلاق دارم. آنها هم تائید کرده‌اند زندانی خوبی هستم. قاضی رسیدگی‌کننده به پرونده‌ام گفته اگر همسر مقتول رضایت دهد، به من تخفیف می‌دهد اما او سهم دیه‌اش را می‌خواهد؛ البته حق دارد، چون شوهرش را از او گرفتم. می‌دانستم رابطه خوبی با هم دارند، خدا کمکش کند و صبر به او بدهد، امیدوارم قبول کند وقتی بیرون آمدم کار کنم و پول دیه را بپردازم.

حرف آخر؟

درخواست بخشش دارم نه به خاطر خودم بلکه به خاطر دخترم. می‌خواهم از این به بعد برایش پدری کنم. می‌خواهم سال‌هایی را که نبودم یا آزارش دادم، جبران کنم. او دختر خوبی است. درس می‌خواند و برایم از نمره‌های 20 که می‌گیرد، می‌گوید. زنم هم همین طور.

او واقعا زن پاکدامنی است. هیچ زنی تحمل نمی‌کرد با شوهری مثل من زندگی کند، اما او برای این‌که پای من بماند هرنوع سختی را به جان خرید. امیدوارم خدا کمکم کند تا بیشتراز این شرمنده نشوم. ای‌کاش تحولی که امروز در زندان پیدا کرده‌ام چند سال قبل وقتی که مقتول زنده ‌بود و من هم انگ قاتل بودن را نداشتم، پیدا می‌کردم. الکل و مواد آدم را به پوچی و بدبختی می‌کشاند.

من فکر می‌کردم راه فراموش کردن غصه‌هایم، مصرف الکل است. نمی‌دانستم خودم را به این بدبختی گرفتار می‌کنم از جوان‌ها خواهش می‌کنم راه‌حل‌های خطرناک و نابود کننده برای دردشان در نظر نگیرند و وقتی مشکلی دارند، به سمت مواد و الکل نروند که زندگی‌شان به آتش کشیده می‌شود.

مریم عفتی

نظر شما چیست؟

برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید شما درباره این پرونده چه فکر می‌کنید؟ آیا سهراب واقعا می‌تواند بعد از آزادی به فردی سالم تبدیل شود؟ او برای رسیدن به این هدف چه کارهایی را باید انجام دهد؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها