
در واقع مقدمدوست فارغ از ضعف و قوتش در بازنمایی قصهای که روایت میکند دوربین سینما را به سمت سوژه و موقعیتی میچرخاند که تاکنون از این زاویه به یک موقعیت انسانی نگاه نشده بود، حتی طرح مساله وبلاگ و وبلاگنویسی در سینما و استفاده دراماتیک از آن اتفاق تازهای در سینمای ایران است. سر به مهر را میتوان فیلمی روانشناختی ـ دینی با قهرمانی درونگرا دانست که در مواجهه با کشمکش درونی از یک سو و بحران بیرونی از سوی دیگر با تکیه بر باورهای دینی و اعتقادی تلاش میکند از این مرحله عبور کرده، بر تضادهای درونی خود غلبه کند. البته میتوان سر به مهر را در سطح بالاتر چالش و تضادهای سنت و مدرنیته دانست که محصول این کشمکش را در یک تقلای درونی صورتبندی میکند.
سر به مهر، داستان دختری به نام صباست که در مقطعی از زندگی از خدا میخواهد مشکلات او را حل کند تا او نیز نماز بخواند. مشکل صبا بسیار زودتر از آن چیزی که انتظارش را داشته حل میشود و وقتش رسیده او به وعده نمازخواندن عمل کند، اما همینجاست که مشکل دیگری سر راه او سبز میشود. صبا که تاکنون نمازخوان نبوده و همه این را میدانند، خجالت میکشد یکباره نمازخوان شود. برای همین، هر بار با مصیبتهای زیادی نماز میخواند و هر چه سعی میکند راز نماز خواندن خود را به خواستگارش بگوید موفق نمیشود تا این که در انتهای فیلم بر ترس و خجالتش غلبه میکند و با یک اساماس به خواستگارش میگوید که نماز میخواند. در واقع سر به مهر فیلمی درباره وبلاگ و نماز است. اگرچه این دو تجربه هیچ سنخیت ظاهری با هم ندارد، اما میتوان آنها را در نسبت بین وبلاگنویسی و نمازخواندن از حیث فرم و نماد به هم نسبت داد. به این معنی که میتوان هر کدام از این دو موقعیت را تجربه فردگرایانه و فرافکنانه از نسبت آدمی با جهان هستی دانست. وبلاگ را تجلی دیجیتال و رسانهای دنیای درونی یک زن معاصر و تنها دانست که از این طریق حس و اندیشه و درد و رنجهایش را فرافکنی میکرد و در موقعیت نماز همین تجربه را در نسبت با خدا بسط میداد. هر دوی آنها یک نوع پناهآوردن صبا به دنیای درونی خودش و آرامشی است که از این طریق به صبا دست میدهد. گویی او فردیت خود را در تجربه این دو موقعیتی که یکی ریشه در مدرن دارد و یکی ریشه در سنت، میشناسد. صبا صرفا از نداشتن اعتماد به نفس رنج نمیبرد. او فاقد اعتماد به اعتقاد نیز هست و چهبسا ضعف رفتاری او ریشه در سستی یا بیاعتمادی ـ اعتقادی او دارد. اینک او از نماز خواندن در جمع یا گفتن این موضوع به خواستگارش خجالت کشیده و واکنشهای بازخورنده دارد. فیلم درباره نماز خواندن نیست، درباره باور به باورها و اعتماد به اعتقادات و ارزشهایی است که شجاعت بروز و ظهور آن را نداریم و آن را میتوان تجلی مظاهر سنتی در یک جامعه مدرن دانست.
خیلی از مواقع ما در بیان و آشکارسازی باورها و اعتقادات خویش دچار تردید، ترس یا دوگانگی میشویم و همین موجب تضادهای درونی در ما و آزاردهنده میشود. اینکه باید جرات بودن داشته باشیم و چگونه بودن خود را بیتعارف جلوه دهیم. این تجربه روانشناختی را میتوان در برابر تجربه اخلاقی ریا قرار داد تا به درک ملموستری از آن رسید. صبا نه ظاهرسازی و تظاهر میکند نه خود محوری دارد، بلکه مشکل اصلی او این است که جسارت بیان عقاید خود و دفاع از آن را ندارد یک نوع سر به زیری به معنای تسلیم شدن در مقابل سلطه و هژمونی فکری ـ فرهنگی جامعه خود که شاید نماز خواندن را مظهر و نمادی از عقبماندگی و املی میداند. او در یک کشمکش درونی تلخ و پرتنش در نهایت بازگشت به خویشتن را تجربه میکند.
فیلم را میتوان از حیث جامعهشناختی هم مورد تامل قرار داد؛ به این معنی که به سراغ زنانی از جامعه ما رفته که به دلیل از دست دادن فرصت سن طلایی ازدواج از تنهایی خود رنج میبرند یا دچار برخی اختلالات عاطفی ـ رفتاری میشوند. بازنمایی روانشناسانه دنیای درونی آنها و آسیبهایی که از این حیث در معرض تهدید این گروه از زنان است کمتر در سینمای ما دستمایه ساخت فیلم قرار گرفته است چنانچه این فیلم را میتوان قصهای زنانه دانست که غصهای زنانه را در ساختاری دراماتیک روایت میکند. شاید زیباترین سکانسهای فیلم هم مربوط به بازتاب این رنجش و چالشهای درونی صبا باشد که بخشی از آن در محتوای نوشتههایش در وبلاگ قابل ردیابی است و بخشی دیگر در درد دل کردن و واگویههای درونیاش با خدا.
به نظر میرسد ریتم فیلم در فرازهایی کند میشود و آن را از انسجام و یکدستی خارج میکند و حتی شاید این نقد را هم بتوان وارد کرد که فیلم دچار یک نوع دو پارگی است؛ بخش ابتدایی درباره تنهایی صبا و تجربههای مجازیاش در دنیای وبلاگ و بخش دوم در ارتباط با خجالت و شرمش از علنی کردن اعتقاداتش و نماز خواندن در جمع. با این حال سر به مهر به واسطه سابقه و توانمندیهای فیلمسازش اثری فراتر از یک فیلم اولی است و نشان میدهد هادی مقدمدوست را میتوان کارگردانی با نگاهی متفاوت به سوژهها و زاویه دید جدید دانست.
سیدرضا صائمی / جامجم