سعی میکرد تا آنجا که امکان دارد از خوردن فستفود پرهیز کند و تاکیدش بر غذاهای خانگی بود. حتی اگر آشپزی وقت زیادی از او میگرفت و گاهی باعث میشد بموقع به درسهایش نرسد.
در بحثهای کلاسی مشارکت میکرد و نظراتی میداد که از یک دانشجوی نوزده ساله بعید به نظر میرسید. محمدجواد به دلیل پیگیری علاقههای شخصیاش در همان سال اول تحصیل کمکم بهعنوان یک نخبه در جمع استادان، دوستان و همکلاسیهایش شناخته شد. او ترجیح میداد به جای تفریح به مطالعه بپردازد و فرصتی را به خودسازی و بالا بردن سطح اطلاعات خود در بیشتر حوزهها بویژه رشته تحصیلیاش یعنی ادبیات فارسی اختصاص دهد.
او همچنین اعتقاد داشت فناوری و دانش در عصر حاضر با چنان شتابی در حال حرکت است که چارهای جز هممسیر شدن با آن و دویدن برای رسیدن به بهترین بخشهایش نیست. محمدجواد عادت دیگری هم داشت. او برخلاف هماتاقیهای خود در خوابگاه دانشجویی ساعاتی از روز را به تماشای تلویزیون اختصاص میداد. خوابگاه آنها یک تلویزیون داشت که آن هم در اتاقی با همین نام قرار داده شده بود. بنابراین یک دستگاه و سلیقههای مختلف دانشجویان معمولا به جر و بحثهای مقابل جعبه جادویی منجر میشد، اما محمدجواد به لطف فناوری و امکانات ارتباطی گسترده فعلی، برنامههای تلویزیون را از طریق سایت شبکهها دنبال میکرد و در جریان آخرین اخبار و حواشیشان قرار میگرفت. مصاحبههای بازیگران و دستاندرکاران فیلمها و سریالهای تلویزیونی را پیگیری میکرد و دلش میخواست روزی مجری برنامه مشاعره شود، چراکه تمریناتی را هم در حوزه بیان داشت و سعی میکرد هنگام صحبت کردن صدای خود را بشنود؛ یعنی اصل مهمی که در تقویت فن بیان مورد توجه است. حتی گاهی تلاش میکرد لحن مجریان توانمند تلویزیون را تکرار کند و شبیه آنها سخن بگوید.
او تلویزیون را بهعنوان یک منبع علمی قابل استناد میشناخت و گمان میکرد چه ابزاری میتواند بهتر از تلویزیون بستههای خبری را با چنین فشردگی و اختصاری در مدت زمانی کوتاه به بینندگان ارائه کند، یا اینکه بیننده درگیر قصه سریالهایی شود که انگار از زندگی خودش الگو گرفته است. همین دلایل باعث میشد محمدجواد رایانه شخصیاش را بسیار دوست داشته باشد؛ چراکه رایانهاش برای او صرفا یک وسیله ساده مثل بقیه وسایل نبود، بلکه آن را تلویزیون دانشجویی خطاب میکرد.
رکسانا قهقرایی