مرکز و محور اصلی این خانواده، داوود میرباقری است؛ کارگردان کارکشتهای که 55 سال قبل در روستای خیج شاهرود به دنیا آمد. دروس حوزوی خواند و میخواست مهندس معدن شود که کارگردان شد. گرگها و رعنا را ساخت، اما سریالی که او را چهره کرد، امام علی(ع) بود. موفقیت این سریال باعث شد کمتر از پنج سال بعد بزرگترین طرح سریالسازی تاریخ تلویزیون ایران به او سپرده شود؛ «مختارنامه» با هزینه 30 میلیارد تومان طی ده سال ساخته شد. سریالی که حضور چند چهره با نام خانوادگی میرباقری در آن بیشتر به چشم میآمد؛ یکی حسن میرباقری، برادر کوچکتر داوود میرباقری که در امام علی هم دستیار کارگردان بود و نقش ابراهیم پسر مالک را بازی کرد و اینجا هم بازیگر نقش ابراهیم بن مالک شده بود و دیگری حامد میرباقری، تکپسر داوود میرباقری که مثل عمویش حسن در امام علی و مسافر ری و معصومیت از دست رفته نقشهای کوتاه داشت اما در مختارنامه علاوه بر دستیاری پدر، دو نقش وهب نصرانی و ثابت پسر مختار را هم برعهده داشت. در مختارنامه، اکبر سلطانعلی پسرعمه داوود میرباقری هم علاوه بر نقش غلام شمر، تیتراژ ابتدایی سریال را میخواند. حضور اعضای خانواده میرباقری با اضافه شدن سه میرباقری دیگر در شاهگوش پررنگتر شد؛ یکی الهه میرباقری، دختر آقای کارگردان که فیلمنامه را مینوشت. دیگری، الهام میرباقری، دیگر دختر داوود میرباقری که دستیار صحنه و لباس است و دیگری ایمان میرباقری، برادرزاده داوود که دستیاری تهیهکنندگی را برعهده گرفته است. این ترکیب تقریبا در آخرین سریال تلویزیونی خانوادگی میرباقری یعنی ـ یلدا که محرم دو سال قبل پخش شد ـ وجود داشت. سریالی که در شاهرود، زادگاه این خانواده ساخته شد.
از مرور فرآیند خانوادگیسازی میرباقری در چند کار اخیر میتوان چند نتیجه گرفت؛ مثلا حسن میرباقری که 14 سالی از داوود میرباقری کوچکتر است، شاید نویسنده و حتی بازیگر خوبی باشد اما تجربه کارگردانی یلدا، نشان داد فرسنگها با برادرش فاصله دارد یا بازی حامد میرباقری بخصوص در نقش امیرعلی سریال شاهگوش نشان میدهد شاید پسر سیودو ساله آقای کارگردان، دستیار خوبی باشد اما الزاما بازیگری در حد نقش اول سریال که با بازیگرانی مانند عبدی، تنابنده، اصلانی، گلچین و... سرشاخ شود، نیست. این ایراد را میتوان به متن شاهگوش و یلدا هم که توسط الهه دختر آقای کارگردان نوشته، گرفت و به این نتیجه رسید قلم پدر به مراتب قویتر از دختر است. شاید طبق سیستم سنتی ما ایرانیها، اعتماد به اعضای خانواده بیشتر باشد و موروثی بودن حرفههای گوناگون در مملکت ما، ریشه عمیقی داشته باشد اما آیا در هنر و سینما هم میتوان این نسخه را پیچید؟ منتقدان این روش معتقدند در طول تاریخ هنر این مملکت که ستارهها با جرقه و تصادف به وجود میآیند و بعد هم در سیر اتفاقات حل میشوند، ساخت ستاره در محیط قابل اعتماد خانواده که هم استمرار دارد و هم پشتیبانی جانبی موفقتر عمل میکند. در واقع خانوادهها چون از بدو تولد افراد را میشناسند، راحتتر با آنها کنار میآیند و تعامل ایجاد میکنند، اما این فضای اصرار خانوادگی برای ساخت هنرمند و نگاهی که شبیه فروشگاههای سوهان حاج فلانی و پسران در این گونه خانوادهها وجود دارد، باعث پرورش افرادی گلخانهای میشود که قادر نیستند در فضایی دیگر تنفس کنند و در این میان خانواده میرباقری یکی از همین فضاهای گلخانهای است که افراد فامیل دور حلقه مرکزی که داوود میرباقری است، میچرخند. کارگردان و نویسنده توانایی که طبق سنت قدیمی بقیه را زیر بال و پرش گرفته است، اما اعضای خانواده او بیرون این حلقه جایی در سینما و تلویزیون ندارند و نمیتوانند از زیر سایه او بیرون بیایند.
به هر حال، نگاه خیلیها به سینما و تلویزیون هم همان نگاهی است که به سوهانفروشی، کبابی و... وجود دارد بخصوص که پرزرق و برقتر و در چشمتر هم هست پس چرا باید والدین، فرزندان را به حضور در چنین شغل موروثی رنگارنگی دعوت نکنند؟