امروز شعری تازه از غلامعلی حدادعادل را که در اختیار «جامجم» قرار دادهاند برای نخستین بار منتشر میکنیم، شعری با عنوان «دگر چه میخواهی» که زبان و بیانی عاشقانه دارد.
دگر چه میخواهی
دلم برای دلت تنگ میشود گاهی
همان دلی که ندارم به سوی آن راهی
چو شمع در تب و تابم، میان آتش و آب
به دیده اشکی و بر لب شراره آهی
هوای وصل تو دارم بدین تهیدستی
چه آرزوی درازی، چه دست کوتاهی
تو مثل آینه بیرنگ و روشن و صافی
تو چلچراغ شب پرستارهای، ماهی
غروب میکنی و دل ز غصه میگیرد
طلوع کن به دل من به خندهای، گاهی
همیشه گوش به زنگ صدای قافلهام
که اوفتادهام از دست دوست در چاهی
نگاه میکنمت گاه گاه، دزدیده
از آن خوشم که تو از آن نگاه آگاهی
تبسمی کن و جانی به جای آن بستان
از این معامله بهتر، دگر چه میخواهی