حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شما با هدایت تیم آنژی به سمت مربیگری کشیده شدید. از آن تجربه بگویید و از نقشی که گاس هیدینک هلندی در این قضیه داشت.
هرچه طی سالهای بازیگریم روی داد، عملا مقدمهچینی برای امروز و پرداختن به کار مربیگری بوده است. دوره بازیگری ـ مربیگری من در ماخاچکالا فقط ده مسابقه رسمی این تیم را دربرگرفت، اما همان هم کافی بود که در این زمینه مصممتر شوم. اکنون هم از آنچه در سیواس اسپور در حال سپری شدن است و از تشکیلاتی که دایر کردهام، راضی هستم. از هیدینک، وقتی به جای من سرمربی قطعی آنژی شد، چیزهای زیادی یاد گرفتم و هر روز به طور مفصل با وی صحبت میکردم و روشهای برخورد وی با مسائل مختلف این حرفه را به یاد میسپردم. به نظر میرسید او همیشه نیازهای تیم و بازیکنان را میفهمد و در همان راستا هم عمل میکند.
ولی به او به لحاظ کلکسیون افتخاراتی که دارد، نخواهید رسید. این طور نیست؟
من نیز همین اعتقاد را دارم، اما در سیستم کاری من نیز مثل هیدینک برخورد تند با بازیکنان جایی ندارد و ترجیح میدهم دوست و مشاور آنها باشم. آنها به چشم میبینند که من از خودشان پرکارتر و دائم در حال فعالیت هستم و این باعث برقراری ارتباطی مبتنی بر احترام بین ما شده است. همیشه میکوشم چه با بازیکنان و چه با مدیران باشگاه و هواداران تیم صادق باشم و حقایق را به آنها بگویم و شعارهای غیرقابل تحقق ندهم. با این اوصاف معتقدم ده سال بعد در این حرفه رزومهای خواهم داشت که میتوانم به آن ببالم.
بجز هیدینک که وصفش رفت، کدام مربیان روی شما تاثیری مثبت گذاشتهاند؟
اسکولاری، لوکزامبورگو، دلبوسکه و حتی خوزه مورینیو که هنوز با وی کار نکردهام، اما همیشه کارش را دیده و از او الگوبرداری کردهام. من دائم تاکتیکها و روشهای آنان را مطالعه و سپس از آنها در تمرینات تیم خود استفاده میکنم تا ببینم کدامیک جواب میدهد. من پپ گواردیولا را هم زیرنظر دارم به خاطر کار بسیار موفقاش در بارسلونا و آنچه اینک در بایرن مونیخ انجام میدهد. میشل لادروپ را هم از قلم نیندازیم، زیرا در تیمی کوچک مثل سوانسی در لیگ انگلیس بسیار خوب نتیجه گرفته است.
چرا لیگ ترکیه و تیم نهچندان معروف سیواس اسپور را انتخاب کردید؟
وقتی بازیکن تیم فنرباغچه در این کشور بودم، خاطرات خوشی برایم خلق شد و تماشاگران نیز نظر مساعدی به من داشتند. در نتیجه وقتی سیواس ابراز علاقه و همکاری طولانیمدتی را پیشنهاد کرد، پذیرفتم. من همیشه به کارهای طولانیمدت اعتقاد داشتهام و این که بتوانم طی چند سال چیزی ماندگار را برای یک باشگاه بگذارم. بنابراین چیزی که در سیواس میبینید، فقط شروع قضیه است و امیدوارم آنچه اینک انجام میدهم در آینده هم به درد باشگاه بخورد. حسن قضیه این است که به سبب پیشینه حضور و کارم در ترکیه، از قبل در مورد شرایط اینجا و آنچه انتظارم را میکشید، اطلاعات لازم را داشتم و پایه اولیه کارم مهیا بود. خوشبختانه سیواس در این فصل ارائهکننده شماری از زیباترین و تهاجمیترین بازیها در لیگ ترکیه بوده و در عین حال از استحکام و سازماندهی لازم هم بیبهره نبودهایم.
اکثر بازیکنان سیواس در خارج از مرزهای ترکیه ناشناختهاند. عکسالعمل آنها وقتی شنیدند چهرهای جهانی مثل شما سکاندار تیمشان میشود، چه بود؟
در ابتدا از این که مرا از نزدیک میدیدند، متعجب بودند، اما به آرامی به شرایط موجود عادت کردند و از شگفتی خارج شدند. من نیز برایشان از خاطرات بازیهایم در تیم ملی برزیل و دوران حضور یازده سالهام در رئال مادرید چیزهای زیادی گفتم و این باعث شد ارتباط نزدیکتری بین ما به وجود آید. حسن این قضایا این است که نوعی آرزوطلبی و هدفمندی را در بازیکنان ایجاد و آنها را در راه پیشرفت استوارتر میکند؛ مواردی که هر ورزشکاری باید داشته باشد.
موارد سخت و آسان یک مربی کدام است؟
آسانیها و بهتر بگویم شیرینترین قسمت کار یک مربی، روابط دوستانه و نزدیکی است که با شاگردانش برقرار میکند و سختترین قسمت کار شناخت و اجرای تاکتیکی است که شما را در مسابقه بعدی برنده کند. من موافق این فرضیه کلی هستم که بهترین تاکتیک و روش، نه بازی با اعداد و آوردن نامهای نوین، بلکه روشی است که شما را برنده کند، به همین سادگی. شما هر سیستمی را که انتخاب کنید، چه 3 ـ 3 ـ 4 و چه 1 ـ 2 ـ 3 ـ 4 و چه هر سیستم دیگر، تا زمانی که بازیکنان با تمام وجود در آن مشارکت و همه برای شکلگیری آن تلاش نکنند، به جایی نخواهید رسید.
شما روی روشهای تهاجمی بسیار تاکید میکنید و تیمتان بیشتر حمله میکند تا دفاع.
احتیاج به پرسیدن ندارد، زیرا ماجرا بسیار روشن است. من یک برزیلیام و برزیلیها عاشق فوتبال زیبا و تهاجمی و گلزنیاند.
شما با لوئیس فیلیپه اسکولاری در سال 2002 فاتح جامجهانی شدید و حالا یک سال و نیم است او از نو سکاندار تیم ملی کشورتان شده است. این امر را چگونه میبینید؟
دیگر بهتر از این نمیشد، زیرا «فیل بزرگ» (لقب اسکولاری) بهتر از هر کسی راه نتیجهگیری در این سطح را میشناسد. من با مانو منهزس، سرمربی سابق تیم ملی برزیل هم مشکلی نداشتم و معتقدم ساختار و تشکیلاتی ریشهدار را در دو سال سرمربیگریش در سلهسائو به جا گذاشت و جوانان بسیاری را آزمود و صاحب تجربه و خودباوری در سطح ملی کرد. اما برای فتح جام جهانی باید کسی را داشت که بهتر بتواند با فضا و ابزار و نفرات موجود کار کند و چنان کسی اسکولاری است. فیل بزرگ با هر آنچه دورادور تیم ملی برزیل و در چرخههای کار آن روی میدهد، آشنا و باهوش و زرنگ است و خوب میداند چطور با بازیکنان تا کند. او یک گروه پشتیبان و بهواقع افراد زیادی را تحت عنوان کادر فنی تیم ملی فراهم کرده است و برای هر قسمت از کارها یک مسئول و آدم مخصوص دارد، ولی البته قسمت اعظم کار و اتخاذ تصمیمها با خود اوست. من فکر میکنم به لطف حضور این مربی کاردان، ما شانس واقعی و زیادی برای فتح جام جهانی پیشرو داریم و شکل دیگر بیان موضوع این است که بگویم اگر اصولا قرار باشد مربیای بتواند ما را دوباره قهرمان جهان کند، آن فرد اسکولاری است و اگر قرار نیست، کس دیگری بجز فیل بزرگ هم نمیتواند این معادله را عوض کند.
شما سالها در اسپانیا بازی میکردید. آیا وقایع و نتایج یکی دو سال اخیر حاکی از نزول تیم ملی این کشور نیست؟
نزول کردهاند، اما همچنان قوی و از مدعیان جدی فتح جام جهانی هستند و اگر در فینال مسابقات امسال جام کنفدراسیونها صفر بر 3 تسلیم برزیل شدند، به کشوری باختند که بزرگ اول تاریخ فوتبال است. بعد که با آنها صحبت کردم، دیدم بسیار خونسرد و آرامند و فقط معتقدند در آن روز خاص (مسابقه فینال) برزیل واقعا از آنها بهتر بوده است. آنها مدعیاند این اتفاق دیگر نمیافتد، ولی نمیدانند در جام جهانی باز هم رخ میدهد!
فیفا / مترجم: وصال روحانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....