«اولین باران پاییزی»، تنهایی را در زندگی یک نویسنده پیر به تصویر کشیده است

کشمکش در فصل برگریزان

تنهایی اگرچه ازحیث مفهومی و روان‌شناسی واجد معانی و موقعیت‌های مشخصی است، اما متناسب با سن، جنسیت، طبقه اجتماعی و سطح خودآگاهی آدمی به اشکال مختلفی تجربه می‌شود.
کد خبر: ۶۲۲۴۱۵

بدیهی است تنهایی یک نوجوان با فردی کهنسال متفاوت است و حتی تنهایی زن از مرد متمایز است. اما تنهایی هرمعنا و مفهومی که داشته باشد واجد ظرفیت دراماتیکی است که از شاعر و نقاش تا فیلمساز و نویسنده از آن در هنرش بهره می‌برد و آن را درساختاری زیبایی شناسانه روایت کرده یا به تصویر می‌کشد. اگر با همین محوریت آثار سینمایی ـ تلویزیونی یا شعر و ادبیات داستانی را مورد بازخوانی قراردهیم، فهرست بلندی را می‌توان تهیه کرد که سوژه اصلی آن تنهایی است. زوج افسانه منادی و نادر مقدس نیز در تله فیلم اولین باران پاییزی سراغ این موضوع می‌روند و روایتی دیگر از تنهایی را به تصویر می‌کشند. از یک سو پیرمردی نویسنده‌ای مشهور است و به دلیل کهولت و به خاطر زندگی فرزندانش در خارج از کشور تنها زندگی می‌کند. همسرش سال‌ها پیش از دنیا رفته و برادرزاده‌اش با آوردن پرستاری نوجوان از او مراقبت می‌کند.

از سوی دیگر، قصه را این گونه هم می‌توان تعریف کرد؛ اولین باران پاییزی درباره پسر نوجوانی است که به دلیل مشکلات مالی ناچار می‌شود از یک پیرمرد نویسنده پرستاری کند. ابتدا به دلیل تفاوت نسل‌ها و نگرشی که میان آن دو وجود دارد مشکلات و اختلافاتی میانشان به وجود می‌آید اما بتدریج این دو به هم عادت کرده و به زبانی مشترک می‌رسند. حتی سهل‌انگاری‌های پسر نوجوان که مثلا یادش رفته قرص‌های پیرمرد را سروقت بدهد یا در نگهداری او دچار مشکل می‌شود او را تا آستانه جواب کردن از سوی برادرزاده پیرمرد می‌برد، اما نویسنده به دفاع از او برخاسته و نوجوان همچنان به عنوان پرستار به کارش ادامه می‌دهد.

آنچه بیش ازهرچیز در قصه برجسته می‌شود؛ نسبت بین پیرمرد و نوجوان است که هر دو به نوعی تنها هستند. پسرنوجوان هم پس از مرگ پدر، برای یاری مادرش تن به این کار داده و همین وضع موجب شده او اعتماد به نفس پایینی داشته و احساس ناتوانی کند. همین احساس ناتوانی و به‌دردنخور بودن به نوعی دیگر درنویسنده پیربه چشم می‌خورد. او خود را آخرخط می‌بیند که فقط باید منتظر مرگ بنشیند. تنهایی نیز این حس را در او تشدید می‌کند، اما هر چه ارتباط این دو نزدیک‌تر و عمیق‌تر می‌شود هر دو به هم کمک می‌کنند از این شرایط رهایی یابند. گویی انرژی و انگیزه جوانی از یک سو و تجربه و حکمت پیری ازسوی دیگر به نقطه‌ای مشترک می‌رسند و زندگی رنگ و بوی بهتری به خود می‌گیرد. مثلا نوجوان با کمک برادرزاده شرایطی فراهم می‌کند تا از وی به عنوان یک نویسنده پیشکسوت و تاثیرگذار در یک فرهنگسرا تقدیر به عمل آید یا باوجود نفرت پیرمرد از ویلچر او را قانع می‌کند از این وسیله استفاده کرده و از خانه بیرون رفته و به پارک و خیابان برود. بتدریج با تغییر موقعیت و خروج از وضع قبلی، حال روحی پیرمرد بهتر می‌شود. او نیز به عنوان پدربزرگ نوجوان به موفقیت وی در فوتبال و قرارداد بستن با یک تیم حرفه‌ای کمک می‌کند و درنهایت هردو با تجربه موقعیت و موفقیت تازه، از احساس تنهایی و خودکم‌بینی نجات می‌یابند. در این بین نیزکلی موقعیت‌های تربیتی ـ اخلاقی شکل می‌گیرد که قرار است به عنوان پیام حکیمانه به مخاطب منتقل شود.

اولین باران پاییزی، ریتم کندی دارد که در فرازهایی از قصه مخاطب را خسته می‌کند. تقابل یک بازیگر حرفه‌ای مثل جمشید مشایخی با بازیگر کم تجربه نوجوان نیز به این کندی دامن می‌زند. با این حال شخصیت و موقعیت جمشید مشایخی در اینجا و حتی مناسبات و روابط او با نوجوان، بشدت با شخصیت و موقعیت این بازیگر در فیلم یک بوس کوچولوی بهمن فرمان‌آرا پهلو می‌زند و شباهت دارد. در آنجا نیز مشایخی نقش نویسنده‌ای تنها را بازی می‌کند که یکی از نوه‌هایش از او مراقبت می‌کند. پارادوکس جالبی که در اینجا وجود دارد نسبت تنهایی با نویسنده است. نویسنده برای آفرینش به تنهایی خلاقانه و نه منفعل نیازمند است اما همین تنهایی او را آزارمی دهد. به قول شاعر از تنهایی مگریز به تنهایی مگریز. شاید خلاقیت آدمی در کشمکش این دو موقعیت متضاد شکل می‌گیرد و عجیب نیست آفرینش همواره محصول تضادها و تناقض‌هاست که اساسا جهان جمع اضداد است. پاییز در اینجا نسبت معناداری با موقعیت پیرمرد تنها دارد که اگرچه اکنون به فصل برگریزان خود رسیده اما زیبایی خود را حفظ کرده است. در این نگاه پیرشدن و پاییزی بودن نشانه ضعف نیست که می‌توان زیبایی‌های زیادی در آن پیدا کرد و همچون باران پاییزی پر از طراوت و لطافت شد.

سیدرضا صائمی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها