کریم برای سومین بار دستگیر شده است. دو سابقه قبلی او هم به خریدن اموال مسروقه مربوط است. او داستان زندگیاش را این طور تعریف میکند: «خانوادهای خیلی معمولی داشتم، اما مشکل مالی داشتیم. پدرم ادارهای بود، البته آبدارچی و حقوق زیادی نمیگرفت. من تا دیپلم درس خواندم و بعد از اینکه از سربازی برگشتم سریع کارم را شروع کردم.»
متهم ادامه میدهد: «کارم را از کارگری در مغازه لوازم یدکی خودرو شروع کردم. پادویی پول ندارد، اما آدم میتواند برای خودش جا باز کند. بعد از ده سال کارگری کردن توانستم مغازهای را برای خودم اجاره کنم. همان موقع بود که ازدواج کردم و الان هم یک پسر دارم. زنم در همه این سالها خیلی بدبختی کشیده و با همه سختیهای زندگی ساخته و همه چیز را تحمل کرده است.»
کریم حرفهایش را این طور ادامه میدهد: «مدتی بعد از اینکه مغازه را اجاره کردم سر چک بازی به مشکل خوردم. همان موقعها بود که یکی پیدا شد و پیشنهاد مالخری داد. طرف از بچههای قدیمی بود که قبلا مثل خودم پادویی میکرد، اما حالا به قول خودش سرپایی کار میکرد و میگفت درآمد خوبی دارد. او گفت اگر با هم همکاری کنیم پول زیادی به جیب میزنم. راستش آن روزها در شرایط بدی بودم. زنم هم مریض شده بود و به پول احتیاج داشتم. برای همین پیشنهاد را قبول کردم».
مرد زندانی میگوید: «اول پیش خودم گفتم این کار موقتی است و همین که مشکلم حل شد دیگر مالخری نمیکنم، اما پول راحت و بیدردسری که این کار داشت زیر زبانم مزه کرد. دوستم با سارقان زیادی آشنا بود. آنها ضبط ماشین و خردهریزهای دیگر میآوردند و من مفت میخریدم بعد کمی به سر و وضعشان میرسیدم و با سود زیادی میفروختم. کاری بود که ضرر مالی نداشت، اما وقتی گیر افتادم خودم را خیلی لعنت کردم.»
کریم به گفته خودش وقتی به زندان افتاد تصور میکرد همسرش از او جدا میشود: «خیلی ناراحت بودم، اما وقتی با زنم صحبت کردم قبول کرد با من بماند البته دوره زندان خیلی کوتاه بود و سه ماهه بیرون آمدم، کمی هم جریمه دادم. به زنم قول داده بودم دیگر خلاف نمیکنم، اما دو ماه بعد از آزادی وقتی مغازه جدیدی را اجاره کردم دوباره به فکر مالخری افتادم. این بار هم مشکل مالی داشتم و باید یک جوری جبرانش میکردم. باز هم به خودم گفتم این کار موقتی است، اما کدام موقت؟وقتی آلوده شوی دیگر نمیتوانی خودت را پاک کنی.»
کریم برای دومین مرتبه هم به زندان افتاد و همسرش نیز به حالت قهر همراه بچه به خانه پدرش رفت. متهم میگوید: «بعد از اینکه آزاد شدم با وساطت بزرگترها و کلی خواهش و التماس توانستم زنم را آرام کنم و او و پسرم را به خانه برگردانم، اما بعد از آن دیگر رابطه ما مثل قبل نشد. با وجود این زنم همه سختیها را تحمل کرد و دیگر هیچ حرفی به من نزد. من باز هم بعد از چند ماه سر همان کار سابق برگشتم و این دفعه مدت زیادی طول کشید تا دستگیر شوم.»
مرد زندانی حرفهایش را این طور به پایان میبرد: «حالا باز هم باید به زندان بروم. زنم هیچ گلهای نکرده، او به این وضع عادت کرده است. دلم برای پسرم میسوزد. میدانم کارهای من روی آیندهاش تاثیر میگذارد، این دفعه وقتی بیرون آمدم دیگر کار خلاف نمیکنم؛ برای خودم کاسبی آبرومندانهای راه میاندازم و با همه سختیها کنار میآیم. میخواهم از این به بعد فقط به فکر خانوادهام باشم و اشتباهات گذشتهام را تکرار نکنم.»
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)