توی این ده قشنگ قصه مون، جز صدای بلبل و آواز قناری و بع بع برهها هیچ صدای دیگهای نبود. آدما توی این ده همیشه بهار همه با همدیگه مهربون بودن. توی یک روز خوب بهار که بچهها همراه بزرگترها رفته بودن سرکار، صدایی ناآشنا خورد به گوش بچهها، صدایی که انگاری کمک میخواست، پشت هم از اون بچهها یاری میخواست، داد میزد با گریه و زاری میگفت: کسی نیست تو این ده قشنگ به من کمک کنه، خسته و درمونده شدم؟
بچههای ساده روستای ما که دلاشون بود باصفا، همیشه آماده کمک بودن، ساده و مهربون و خوشقلب بودن. واسه همین رفتن به سمت صدا تا ببینن کیه که صداش میاد. وقتی رسیدن به صاحب اون صدا، دیدن یه روباه رو زمین نشسته و گریه میکنه با هزار مکر و ادا...»
بچههای عزیز اگر دوست دارید بدانید این روباه چرا گریه میکند و هدفش از این کار چیست بهتر است این کتاب قشنگ را بخوانید.
نویسنده: فرحناز فرمانبردار
تصاویر: سعید نوروزی و صمدغلام زاده
ناشر: لاکپشت، 1392
قیمت: 1500 تومان
آقاجانعلی و مرغ پر طلا
«آقاجانعلی مزرعه داشت، به کار کاشت علاقه داشت، تو مزرعه، مرغ و خروس، جوجه و غاز، ببعی ناز، نگه میداشت. یه مرغی داشت خیلی قشنگ، رنگ و وارنگ، چشم سیاه و پر طلا، مرغ نگو، ناز پری کاکل زری؛ خروسه میگفت: قوقولی قوقو، آ پرطلا، آ چش سیا، کاکل حنا، کجا میری بیا بیا؛ الاغه میگفت: عر و عر و عر، چقدر قشنگ این پر.
حیوونای تو مزرعه؛ غاز و کلاغ، خروس و بز خلاصه همه با لطف و مهربونی دور و برش میگشتند، نازشو میخریدند اما مرغ پر طلا اونا رو با حرفاش اذیت میکرد تا اینکه یه روزی...» ادامه قصه را در این کتاب قشنگ بخوانید و لذت ببرید.
نویسنده: علی اعتمادنیا
تصویرگر: مرتضی نیکآیین
ناشر: دوست مهربان، 1391
قیمت: 800 تومان