خانه بر و بچه‌ها

تمومش کن بینم

1-پاییز بزرگترین حادثه‌ای‌ست که رخ می‌دهد. فصلِ بارانهایی که زیبایی را دوباره معنا می‌کند. پاییز با تمام مسافرانش، با تمام عاشقانه‌هایش، مسافری‌ست که می‌آید و می‌رسد و می‌رود و این حقیقتِ همة مسافران است.
کد خبر: ۶۲۱۶۷۸

2-بی خیالی، بی‌اعتنایی و چه سخت است تظاهر! گاهی یک حرف را ، گاهی یک نگاه را، گاهی یک اشتباه را، باید تمام کرد.

شادی اکبری

نقاش ساختمان

 

خانه‌ای ساخته‌ام از خشتهای بوی پیرهنم و به انتظار نسیمی خزان رنگم... که بپیچد میان گیسویم، که بگردد میان چشمانم. آجر به آجر چیده‌ام این تن به رنگ و بوی تو.

رؤیا میرزایی از ملایر

چشم چپ

 

1-دکتر محافظ را روی چشم بیمار گذاشت و گفت: «منتقل بشه بخش». مریض به هوش که آمد جایی را نمی‌دید. نگاهی به پرونده‌اش کردند: نوبت عمل چشم راست بود.

2-در جواب حمید از ایلام: نصف بیشتر تفکرات آدمها تو کله‌شونه که هیچ وقت رو نمی‌کنن. انسانها متعلق به یه دسته و گروه نیستن که بشه شناساییشون کرد. واسه همینه که «قاتل و دزد» یا «نیکوکار و مهربون»، تو هر قشری پیدا می‌شه. کاش شناخت انقدر راحت بود که هر آدمی اول خودش رو می‌شناخت که بعداً مجبور نشه واسه اشتباهاتش دائم از این و اون عذرخواهی کنه.

3-نمی‌خوام جوابیه رو جوابیه راه بیفته، ولی در جواب امید: اگه قرار باشه هر نویسنده‌ای پای اثرش زیرنویس کنه که «آقا من این مطلب رو در این حالت نوشتم و این‌جوری شد که اون‌جوری شد...» پس تکلیف اونایی که قائل به نظریة مرگ مؤلفن چی می‌شه؟ [...] در ضمن، هنر گسترده‌تر از اینه که بخواد به دست حسامی و امثال من به رکود بیفته.

زهرا فرخی 33 ساله از همدان

معجون

 

از کجای قصه با بادبادکها هم‌کلام شدی که زبانت لهجة قاصدکها را گرفته است؟ مگر با پرستوها همسفر بوده‌ای که برای شقایقها این همه کفشدوزک آورده‌ای؟ چشمهایت این همه تبسم را از کدام خاطره وام گرفته‌اند که ستاره‌ها برای به امانت بردن سوسوی نگاهشان پلک هم نمی‌زنند؟

بیا مشق عشق را رونویسی کنیم و در خلوت شلوغ زندگی گم شویم. بگذار معجون ناب دوست داشته شدن را از حس نگاههایت سر بکشم؛ چقدر بوی باران می‌دهی، بگذار از نم محبتت خیس شوم.

آناهیتا بابااحمدی 19 ساله از اهواز

مکمل غذایی

 

مرهم‌های تو به دردهای من نمی‌خورد ،چون آنها مکمل باورهای تواند نه من! زمانی دردهایم التیام می‌یابد که تو هم مثل من، سهمت از من عشق باشد نه هیچ؛ زمانی دوست داشتن من معنای دوست داشتن پیدا می‌کند که تو هم حس کرده باشی حسهای مرا. این‌قدر تنهایی را به خورد قلبم می‌دهم که یادش رود قلب است و باید به یاد عاشقی تا آخر عمر سیاهپوش بماند! آیا می‌شود روزی تو نیز مثل من شوی؟ دردم فقط همین است.

چشم سوم از قائمشهر

بدبختی بزرگ

 

همیشه دیر به هم رسیده‌ایم و خیلی زود از هم جدا شده‌ایم.

ساعت عشق من و تو همیشه به گریه می‌خورد. چه بدبختی بزرگی بود وقتی توی دیدار آخرمون برام آرزوی خوشبختی کردی. من هم برای تو این آرزو رو داشتم با این فرق که این جمله از زبون من، گرچه عاشقانه بود اما اصلاً صادقانه نبود. ای کاش تو هم برای من آرزوی خوشبختی نمی‌کردی. شنیدنش از زبون تو با این‌که صادقانه بود اما اصلا عاشقانه نبود.

پیمان مجیدی معین

نو که بیاد به بازار

 

دلم برای مریخ می‌سوزد! این روزها آدمها به فکر سفری بی‌بازگشت به مریخند. نمی‌دانم چند سال، چند صد سال یا چند هزار سال طول خواهد کشید اما می‌رسد روزی که «مشتری» دیگری در «گذرگاه تاریخ» مریخ اشک بریزد!

زهرا محمدی از خرم‌آباد

المپیک عشق

 

ما خانوادگی عاشق ورزشیم. من همیشه برایت حکم والیبال را داشتم: تو باید مححححکم می‌کوبیدی به سرم تا در زمین حریف بخوابم! یا یک ضربة ایستگاهی! حالا مانده‌ام چرا مثل مسی، فنی نمی‌زدی تا ضربش کم باشد؟ الگویت هم که روبرتو کارلوس بود!

اما تو برای من حکم بسکتبال را داشتی: شوقم را با پرتاب سه امتیازی روی گونه‌هایت می‌انداختم.

گفتم که... ما عاشق ورزشیم.

احسان 87

* ببخش دیگه... تو که در نظر نمی‌گیری همچی ورزشهایی برا سنگین‌وزناس، مجبور شدم فتوشاپش کنم!

درک مطلب

 

1-ثبات در تو بی‌معنا‌ست! این را آن زمان فهمیدم که برای ماندن با او از من گذشتی و دریافتم او چه کشید وقتی برای با من ماندن، قیدش را زدی.

2-در نبودت روزها را چو سالها سوگواری کردم و گریستم. حال با کدامین رو آمده‌ای و توقع کدامین جشن را داری؟

3-برای ثانیه‌ای بودن با تو، تمام دیروز و امروزم را از دست داده‌ام. پشیمانم مکن از کردة خویش.

جوجه تیغی

باز پاییز

 

این روزها همه منتظر بارانند نمی‌دانند که بعد از هر شب بارانی باید تماشاگر جنازة برگهایی باشند که قرار است دفن شوند زیر پای عابران بی‌احساس! مردمی که نمی‌شنوند نعرة غمناک برگها را... کاش آدمها بدانند پاییز فصل سردی نیست، پاییز فصل تمام عاشقی‌هاست.

رضوان

طنین دل

 

در تلاطم سحر بودی که آواز ققنوس گونه‌ای خواب را به چشم بی‌تابم شیرین گردانید. هنوز می‌نویسم، این بار از پرواز، از رهایی، از امیدی پی‌در‌پی، از روزهایی که درخشان می‌کند آفتاب نگاهت را.

این بار می‌پویم، پویشی همرنگ باران، همصدای خورشید و ژرف به ژرفای آسمان. نه بیم ملالی از رفتن می‌کاهد نفسم، نه سوز سرمایی می‌گدازد آتش تنم. بی‌غبار و پر امید، تنها راه را می‌کاهم تا افق. همچنان که می‌نگرم جلگه‌های سرسبز بهاران را و سراسر صدا می‌پیچد؛ صدایی پر از سکوت؛ سکوتی سرشار از شرم و طنین، دل می‌دواند در زمان.

اکبر اکبری

گیم‌آوِر

 

درست مثل بازیهای کامپیوتری وقتی داشتم می‌باختم یه ستارة طلایی خوردم، مستطیل جونم سبز شد. این روزا توی بازی کامپیوتری احساس رو به افولم. مستطیل جونم قرمزه. این بار دیگه ستاره ندارم. ستارة زیبای من! شاید بودن دردآورت هزار بار بهتر از نبودن مرگ آورت باشه. برگرد.

توت فرنگی

عشق ابری

 

1-عاشق بارانم! وقتی می‌بینم ابر این‌چنین به حال و روز خود گریه می‌کند... خودم را که هیچ، مشکلاتم هم از یاد می‌روند.

2-در سرزمین دل تو افراد زیادی قدم گذاشتند. همگی با رد پاهاشان سطح پاک و برف خوردة دلت را زیر پا گذاشتند و رفتند. من مانده‌ام همراه یک سوال بی‌جواب. به من بگو بین این همه آدم، فقط رد پای من زیاد
بود؟

3-هر گاه دیگران را می‌بینیم مثل خاله‌زنک‌ها پشتشان حرف می‌زنیم و دربارة‌شان اظهار نظر می‌کنیم. بیا روبروی خود آینه‌ای قرار دهیم تا هر چه در آن است به ما نشان دهد. آخر خودمان واجب‌تر از دیگران هستیم.

برتینا 21 ساله از تهران

سیاوش‌وارانه

 

آنچنان از عشق تو پرم که لبریز می‌شود در من طنین تپش‌های تو .چه ساده پیچیدی در لابه لای سطور زندگی‌ام. چقدر واضح ناپدید شدی در ژرفای وجودم که زائر چشمانت شدم. گمگشته‌ای در حریم امن نگاهت تمام قصه‌های عاشقانه را تمسخر می‌کند آتش محبتت و چه لذتبخش است سیاوش‌وار دل به پای این آتش گداخته ریختن.

فروزان

حل‌المسائل زندگی

 

می‌خوام به عاطفه شکرگزار (حرفهای بریده بریده، 13 آبان) بگم: زمان صورت مساله رو پاک نمی‌کنه، بلکه گردوغباری که مساله رو فرا گرفته پاک می‌کنه. تا عقل و منطق بهتر بتونه اون رو ببینه، بخونه، بفهمه و راهی برای حلش پیدا کنه. زمان متقلب نیست بلکه بخشنده است. خودش رو به آدم می‌بخشه تا فرصت بیشتری برای تجزیه و تحلیل و حل مساله داشته باشه. زمان حافظه رو کمرنگ نمی‌کنه، فقط رنگ تند و تیز مشکلات که توی لحظه چشم رو می‌سوزونه کمتر می‌کنه تا سر فرصت مشکلات رو به شکل و رنگ واقعی خودشون ببینیم. برای همین بعد از گذشت زمان متوجه می‌شیم مشکلات چه قدر کوچیک و کمرنگ بودن و شاید همین باعث شده فکر کنی زمان می‌خواد مشکلات رو از یادت ببره.

آره عزیزم، گذشت زمان همه چیز رو حل می‌کنه، البته بجز دلتنگی رو.

ر. محمدی پ. از تهران

علائم نگارشی

 

دور که می‌شوم خاطرات دوره‌ام می‌کنند و نزدیک که می‌شوم آدمها. دورتر که می‌شوم از دلها می‌روم و خیلی نزدیک که می‌شوم سوءتفاهم‌ها و علامتهای سوال و تعجب هستند که به جای چشمها نگاهم می‌کنند. عجیب است! هنوز که هنوز است به خاطر رعایت نکردن فاصلة قانونی جریمه می‌شوم.

حدیث مطالبی

جای خالی را پر کنید

 

سلامت می‌کنم از میان صدها قبر تیره. دستانم را به سمتت دراز می‌کنم. دستم را پس نزن. منم همان عروسی که آرزوی دیدنش را داشتی. این‌جا همگان بیگانه‌اند. کاش بودی تا دستانم تنها نبود. من ندیدمت اما چشمانم بی‌تو اشک می‌ریزد. پدر جان حال و روزم تعریفی ندارد[...] نمی‌دانم چرا قسمتم نداشتن تو بود؟ می‌دانم اگر بودی این‌چنین پژمرده نبودم.

زهرا نصیری از خرم‌آباد

* می‌دونم الان داری عصبانی می‌شی که چرا کوتاهش کردم، ولی خب... محذوریات ،غمناکانه دستم رو بسته بود.

شمع‌ها برای که آب می‌شوند

 

امروز سالروز من است، روز درگذشت سالهایی که «من» بودن را از حافظه‌ها برد. امروز قدمهای آمدنم را جشن می‌گیرم چون می‌دانم رفتنم را حتی کسی به خاطر هم نخواهد آورد. تنهایی و غصه‌ها را دعوت کرده‌ام. اشکها هم هستند. امسال هم هدیه‌هایم انتظار است و تحمل، چند تایی هم بی خیالی.

شعله‌ها بیزارند از سر بار شمع بودن و تحمل تاریکی این جشن اجباری. چشمهایم را نمی‌بندم وقتی که می‌دانم آرزو کردن تنها بهانه‌ای‌ست برای فوت کردن شمعها. نفسی هم برایم نمانده؛ پس بگذار آب شوند به پای همدردی من. همین!

آغوشم کافی‌ست برای در بر گرفتن تمام من. شب تمام شد دیگر؛ فردا از آن من نیست. پس جشن تنهایی‌ام مبارک.

مونا

* یعنی اگه روزها هم سالهای من بودنت رو از حافظه برده باشند، من، خودماااا... بودن تو رو از یاد نمی‌برم؛ خوبه؟ مث خیلی از بروبچی که قلم خوبی داشتن و یه زمونی، حتی اون زمونای خیلی دور، مشتری این صفحه بودن (خلاصه که نورافشانی شمع‌های تو بودنت مبارک).

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها