
اثری که میتوانست واجد مولفههای فیلمهای جشنوارهای باشد، آگاهانه از رفتن به این منطقه وسوسهبرانگیز پرهیز میکند و خودش را از پرتگاه جشنوارهزدگی نجات میدهد. کارگردان میتوانست فقر و نداری شخصیت اصلی (رنجرو) و خانوادهاش را با تاکید بیشتری نشان بدهد تا بار حسی درام افزایش پیدا کند و فضای خالی بین دو پسربچه بیشتر به چشم بیاید. میتوانست دوربین خود را روی نازیباییهای جنوب کشور نگه دارد تا تصویری دلخواه برای آن طرف آبیها از ایران ارائه کند، اما در شرایط فعلی نماهایی کارت پستالی و شیک از روستای محل اقامت رنجرو میبینیم که اشتیاق مخاطب برای بازدید از آنجا را بیشتر میکند.
تنهای تنهای تنها فیلم شریفی است؛ زیرا به مخاطب خود دروغ نمیگوید و بیش از آنکه دغدغه انتقال پیام داشته باشد به چارچوب قصه وفادار میماند. احسان عبدیپور با شناختی که از آداب و رسوم بومی جغرافیای داستانش دارد، اثری ساخته که در درجه اول با مخاطب داخلی و در مرحله بعد با تماشاگر جهانی ارتباط برقرار میکند. برای این که دریابیم برقراری این تعادل چقدر دشوار است، باید آثار مشابهی را به یاد آوریم که به یکی از این دو قطب منحرف شده است؛ یعنی یا اینقدر روی عناصر بومی مثل خوراک، پوشش، طبیعت، آداب و رسوم و... مکث کردهاند که مخاطب غیربومی حوصلهاش سر رفته یا به حدی درگیر حرفهای فرامرزی و بینالمللی شده که فیلم مصرف داخلی نداشته است. قصه تنهای... زبانی را انتخاب کرده که درکش برای همه مردم دنیا آسان است. شخصیتها با زبان غیرکلامی با یکدیگر حرف میزنند و خود اثر نیز مخاطبش را دعوت به برقراری چنین ارتباطی میکند؛ ارتباطی که تار و پودش با محبت و دوستی تنیده شده و میتواند بین همه انسانها با هر رنگ، نژاد و قومیتی برقرار شود. ارتباط دو پسربچه که تصادفی با یکدیگر آشنا میشوند، یادآور این شعر طبیب اصفهانی است که «بنازم به بزم محبت که آنجا/ گدایی به شاهی مقابل نشیند»
تعامل میان دو پسربچه ایرانی و روسی (رنجرو و الگ) با در نظر گرفتن همه تفاوتهای فرهنگی که این دو دارند، در تمام لحظاتش گرم و جذاب از آب در آمده است. یکی از سکانسهای تاثیرگذار و حسی فیلم جایی است که الگ با چشمانی اشکبار به در خانه رنجرو میرود تا به او بگوید که دارد از بوشهر میرود. این دو نفر حرف یکدیگر را متوجه نمیشوند و پیش خاله (زن روس) میروند تا او برایشان نقش مترجم را بازی کند و...
رابطه صمیمانه این دو نفر در وجه نمادینش میتواند اشارهای به رابطه بیغل و غش سیاستمداران داشته باشد. در آرمانشهری که فیلم تعریف میکند، اهالی سیاست نیز میتوانند در حساب و کتابهایشان به مسائلی فراتر از منافع مادی بیندیشند و صلح و رفاقت را جایگزین منازعات بیحاصل کنند. این فیلم کودکانه از این منظر با دنیای سیاست ارتباط برقرار میکند؛ درست مثل فیلم «سازدهنی» ساخته امیرنادری که در آنجا هم شخصیتها و اتفاقات در قالب استعاریشان مفاهیمی چون استثمار و استعمار را منتقل میکردند. در فیلم تنهای تنهای تنها هم کودکان قواعد ساده خودشان را بر دنیای پیچیده بزرگترها تحمیل میکنند و از بازیهای بچگانه به موضوعات سیاسی و بینالمللی میرسند. فیلم تحسین شده تنهای تنها.. میتوانست پایانبندی بهتری داشته باشد. حداکثر خواسته رنجرو این است که پسرک روس در کنارش و همبازی اش باشد. این که بخواهیم او را در حد و اندازههای یک مصلح جهانی نشان دهیم با قراردادهایی که خود اثر بنا کرده نمیخواند. تنهای تنهای تنها یک الگوی مناسب برای فیلمسازان و مدیران شهرستانی است که نشان میدهد میتوان با تکیه بر عناصر بومی و خروج از دایره سوژههای کلیشهای اثری ملی خلق کرد. کافی است فیلمنامهنویسان و فیلمسازان خیالپردازی را از رنجرویی بیاموزند که خواب میدید سفینهای از آسمان به زمین سقوط کرده است.
احسان رحیم زاده / جامجم