نگاهی به 3 فیلم تلویزیونی پخش شده از تلویزیون در هفته‌ای که گذشت

وقتی پیام از قصه جلو می‌زند

در تعطیلات هفته گذشته به دلیل همزمانی با هفته دفاع مقدس، سهم آثار دفاع مقدسی اعم از انیمیشن و سینمایی به مراتب بیشتر از بقیه بود. عملیات کرکوک، دیده‌بان، کودک قهرمان، سجاده آتش و.... ازجمله آثار سینمایی بودند که با مضمون دفاع مقدس روی آنتن رفتند و حتی در این میان انیمیشن بچه‌های شهر خرم نیز با موضوع دفاع مقدس ازجمله آن کارها بود.
کد خبر: ۶۰۳۶۰۷

در این میان، فیلم‌های خارجی شامل پول کثیف محصول سینمای فرانسه و ایتالیا، سیب‌زمینی داغ محصول کشور انگلیس و مبارزه نهایی از هنگ‌کنگ به مخاطبان عرضه شد؛ اما در کنار این آثار همانند گذشته بخش عمده‌ای از آثار پخش شده متعلق به فیلم‌های تلویزیونی بود که در ادامه بخشی از آنها را مورد ارزیابی قرار خواهیم داد.

***

سجاده: فیلمی به کارگردانی شهرزاد سالمی که روز جمعه پنجم مهر ساعت 17 و 30 دقیقه از شبکه دو سیما پخش شد و در آن مهدی امینی‌خواه، مژگان ترانه، فاطمه آقا‌بابایی، کاوه نوید و مائده سالمی ایفای نقش ‌کردند؛ فیلمی که تهیه‌کنندگی آن را سپرمحمدی و شهرزاد سالمی به‌طور مشترک به عهده داشتند. دختربچه‌ای به دلیل مشغله کاری پدرش که مامور قطار است به روستای پدریش می‌رود تا مدتی را نزد مادربزرگش بماند. در روستا، مدرسه متروکه‌ای وجود دارد که دختربچه با کمک معلم و دیگر بچه‌های روستا تصمیم به آبادانی آن می‌گیرند. مادربزرگ هم از تصمیم آنها خوشحال است و به آنها کمک می‌کند. سرانجام با زحمت فراوان مدرسه بازگشایی می‌شود. حال چند سال گذشته است دختربچه قصه همراه دیگر بچه‌های روستا که همگی بزرگ شده‌اند به اتفاق معلم مدرسه که اکنون کمی پا به سن گذاشته در مراسم افتتاحیه مدرسه نوساز روستا که با کمک آنها شکل گرفته شرکت کرده‌اند. روز اول مهر است و زنگ آغاز مدرسه زده می‌شود، در حالی که....

«سجاده» شاید ایده خوبی داشته باشد، اما در مرحله بسط و گسترش طرح بشدت ضعیف است و قادر به قصه‌گویی به شکل صحیح نیست و همین باعث شده تماشاگر چندان جذب آن نشود.

نباید فراموش کرد یک فیلم تلویزیونی موفق باید در 20 دقیقه اول تکلیف خود را با مخاطبش روشن و او را چهارمیخ کند؛ اما در سجاده نه‌ فقط این اتفاق نمی‌افتد، بلکه تماشاگر تا انتها هم چیزی دستگیرش نمی‌شود که این نبود توفیق به موارد مختلفی بازمی‌گردد که یکی از آنها همان نبود بسط و گسترش طرح و قصه‌گویی روان است و بخش دیگرش به ریتم و کارگردانی بشدت سطحی کار برمی‌گردد. بعلاوه این پرسش همواره مطرح است که دغدغه و سوژه این داستان معضل چند درصد از مخاطبان فیلم است، آن هم رسانه‌ای که تماشاگر انبوه دارد. پس حالا که سوژه دربرگیرنده عموم و آحاد نیست باید با قصه‌پردازی و اضافه کردن عناصر جذاب تماشاگر را همراه کرد که متاسفانه چنین اتفاقی در طول فیلم پدید نمی‌آید. در ضمن بازی‌ها ازجمله بازی مهدی امینی‌خواه کاملا بدون انگیزه و سردستی است.

***

مروارید: فیلمی به کارگردانی روح‌الله حجازی و تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی که روز جمعه پنجم مهرماه ساعت 19 از شبکه سه سیما پخش شد و از تولیدات امسال به شمار می‌رفت.

در فیلم تلویزیونی «مروارید» که فضایش متعلق به دفاع مقدس بود آهو خردمند، پریناز ایزدیار و هادی دیباجی ایفای نقش کردند و داستانش درباره زندگی مادری است که بیش از دو دهه فرزند جانبازش را که دچار حیات نباتی است، نگهداری می‌کند. فرزندان دیگر در پی تغییر این زندگی سعی دارند مروارید را از پسرش جدا کنند؛ اگرچه این به صلاح مادر است، اما ماجرا شکل دیگری به خود می‌گیرد.

مروارید بشدت ظرفیت تبدیل شدن به یک اثر کامل و احساسی را دارد و حتی این اتفاق در لحظات مختلفی از فیلم هم می‌افتد، اما به علت شعارزدگی قصه دچار سکته می‌شود و بخوبی تعریف نمی‌شود.

مروارید یک فیلم احساسی تمام‌عیار است که مخاطب را درگیر می‌کند و در وجود تماشاگر ته‌نشین می‌شود، اما متاسفانه یک ایراد عمده دارد و آن این است که پیام فیلم از داستان فیلم جلو زده است و وقتی چنین اتفاقی صورت بگیرد ناخودآگاه همان پیام به شعار تبدیل می‌شود و کارکرد خود را از دست می‌دهد.

ای کاش سازندگان این فیلم تلویزیونی فارغ از پیام و شعار مدنظر، کار خود را می‌کردند و قصه و روایت را بیش از هر چیز مد نظر قرار می‌دادند، چراکه اگر چنین اتفاقی صورت می‌گرفت بی‌شک پیام در دل کار خود را نشان می‌داد و به مخاطب منتقل می‌شد. در ضمن آن‌که باید از هوشمندی کارگردان در انتخاب بازیگران سخن به میان آورد که بازی‌ها اگرچه بد نیستند، اما دقیقا همان چیزی هستند که پیش از این شاهد بودیم و اساسا فیلم‌های تلویزیونی به دلیل شرایط سخت تولید و زمان برای به سرانجام رسیدن از این ناحیه یعنی بازی‌ها دچار نقص هستند و کارگردان برای رفع این مشکل از یک ترفند هوشمندانه استفاده کرده و کسانی را کنار هم چیده که به بازی خارق‌العاده نیازی نداشته باشند و تنها لازم باشد همانند قالب نقش‌های قبلی‌شان باشند.

این روش گرچه اصولی و درست نیست، اما حداقل در کوتاه مدت به این منجر می‌شود که بازی‌ها از یک سطحی پایین‌تر نروند.

***

سبدگلی برای ریکاوری: فیلمی از تولیدات سال 88 صداوسیمای مرکز خلیج فارس به تهیه‌کنندگی ناصر ریحان‌صفت که محسن منشی‌زاده کارگردانی آن را به عهده داشته است.

فیلمی که علی نیکومنش و فاطمه دسترنج در آن ایفای نقش کردند و اثری از چهره‌های شناخته شده و مطرح به چشم نمی‌خورد که این اتفاق برای تولیدات مراکز استان‌ها یک امتیاز بسیار بزرگ به حساب می‌آید که فرصتی برای بازیگران بومی و مستعد فراهم می‌کند؛ چراکه یکی از اهداف تله‌فیلم کشف استعداد است و این مهم باید بشدت لحاظ شود.

داستان «سبدگلی برای ریکاوری» از این قرار است که در زمان جنگ یکی از رزمندگان که برای بردن کمک‏های امدادی برای جبهه به بیمارستان آمده بود، متوجه می‏شود همسرش که باردار بوده در همان بیمارستان بستری است و در اتاق عمل به سر می‏برد، اما از آنجا که وقتی برای ماندن ندارد و باید سریع کمک‏های امدادی را به بیماران پشت جبهه برساند از خانم پرستاری که همراه دخترش در اتاق پرستاری بود خواهش می‏کند قلم و کاغذی در اختیارش بگذارد تا برای همسرش یادداشتی بنویسد، اما مداد رنگی‏های دختربچه سبب می‏شود او سبد گلی را نقاشی کند و از خانم پرستار خواهش می‏کند آن را به همسرش برساند، ولی از آنجا که پرستار شهید می‏شود این نقاشی هیچ وقت به دست همسر آن مرد نمی‏رسد تا این‌که سال‏ها بعد....

بزرگ‌ترین نقطه ضعف این فیلم شخصیت‌پردازی‌های اثر است که چون ضعیف و نارس است، قادر نیست داستان را پیش ببرد و مخاطب را وارد دل داستان کند. فراموش نکنیم در چنین کارهایی، این شخصیت‌ها هستند که داستان را رقم می‌زنند نه این‌که ما از داستان به شخصیت برسیم. فرمولی که در این فیلم کاملا برعکس طی شده و به جای خلق شخصیت درست برای پیشبرد داستان، فیلمساز تمام سعی خود را کرده تا داستان پیچ و تاب قوی داشته باشد. درست مانند حرکت در اتوبان در خلاف جهت که نتیجه‌اش از همان ابتدا مشخص است.

محمدرضا لطفی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها