راست گفتهاند که «پنهان خورید باده که تعزیر میکنند» چراکه آوردهاند «فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد/ که می حرام ولی به ز مال اوقاف است»؛ چراکه باده اسرار حق را هویدا میکند و فاشافاش بانگ برمیدارد که «فلانی را چنان دیدم» و فلان حرف را به فلان زبان بانگ میزند.
پس بیا به دلمان برگردیم؛ چراکه «گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش» به دلمان که خاستگاه خداوند است برگردیم. به دلمان که عشق خانهزاد و خانهزیاش است و باعث شده که جانمان جوانه بزند و جوان بماند، شکوفا بشود و قد بکشد، برود تا آنجا که «هفت آسمان سپیدی بال کبوتر است» تا آنجا که «آسمان و زمین لالهپرور است»؛ چراکه «آنجا فقط شکستهدلی میخرند و بس».
بیا یک بار دیگر خودمان را دوره کنیم، آنگاه به زمزمههای شبانهمان میرسیم که در گوش هم نجوا میکردیم. «سر پیاله بپوشان که خرقهپوش آمد» زیر لب میخواندیم «بیار باده و اول به دست حافظ ده/ به شرط آنکه زمجلس سخن به در نرود» راستی چرا حتی شخصی همچون حافظ این همه در وادی محافظهکاری قدم زده است؟ مگر کدام توفان یا سونامی ویرانکنندهای او را با خود برده بود؟ مگر از کدام ابر سیاه از قبله نیامدهای واهمه داشت که میگفت «به شرط آنکه...»؟
بیا به خودمان برگردیم؛ به آیههایی که نخواستیم تلاوتشان کنیم، به حرفهای نگفته و سخنرانیهایی که انجام ندادیم، به کلماتی که میدانستیم دیگر کلیم نیستند. بیا به خودمان برگردیم و حرفهایمان را دوره کنیم. عزیز من! یادت هست برای هم میخواندیم «میآوریم هدیه برای هم از بهشت/ حوا میآوری تو، من آدم میآورم.»
آنگاه در نگاهم دویدی و زمزمه کردی که «نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها» و من به دنبالت نگاه باریدم که «دوستان در پرده میگویم سخن» و تو ادامه دادی شاعرانگیات را که «گفته خواهد شد به دستان نیز هم.»
عزیز من باور کن حرف حال توست تا از لبانت نتراویده باشد چرا که حرفی که از بین 32 دندان بیرون بیاید، در بین 32 پارچه آبادی پخش خواهد شد و آن گاه معلوم نیست باد از کدام طرف بیاید و حرفها را به گوش چه کسانی برساند؟
عزیز من باور کن، راز تا زمانی که در دل توست، رازست و چون بر لبانت جاری شد، مثل سائره میگردد و نقل محافل میشود. باور کن «هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد/ بیگمان عیب تو پیش دگران خواهد برد.»
پس اطرافیانت را بشناس. حرفهایت را مثل گنجهایت پنهان کن، چه بسا که نگهداری راز و سخن مهمتر و سختتر از نگهداری گنج باشد.
مهربان من! سر تو مال توست و آنچه بر زبانت جاری شد، جزو اسرار نیست؛ بلکه حرفهایی که گفته شده و شنیده خواهد شد. سِرّ نگهدار تا سَر نگهداری.
علی بارانی