
زیر پل مدیریت، آنجا که اتوبان اعیاننشین چمران به بلوار مرفهنشین دریا وصل میشود پاتوق معتادان و موادفروشان است. به آنجا رفتیم تا ببینیم مردمی که از بالای برجها و خانههای ویلایی بستر جهنم مانند رودخانه را میبینند چرا قصد جان معتادان را کردهاند و عهد بستهاند با دادن غذای مسموم به آنها شر معتادان را از سر محل کم کنند.
وحشت، واژه کوچکی است در مقابل بیان احساس ما از دیدن تجمع معتادانی که مثل مورچه در هم میلولند. دامنه تپهای که به رودخانه ختم میشود برهوتی است که زیر پای معتادان و آتش زغالهای آنها، از سبزه و گیاه پاک شده و بر وحشت محیط افزوده است.
پشت کانال سیمانی که به زحمت، معتادان را از دید رهگذران مخفی میکند آدمهای خمار و نشئه مثل لشکر شتهها به هم چسبیدهاند. چهرههای سیاه، موهای بلند و ژولیده، دهانهای بیدندان و اسکلت بیگوشت با دستهایی استخوانی که مانند بازوهای عنکبوت دور زانوها چمبره زده از سابقه طولانی اعتیادشان حکایت دارد.
معتادانی که مشغول دودکردن مواد روی زرورقهستند یا تکهای تریاک را به سیخ کشیدهاند و برای این که همه دود را یکباره به کام بکشند زیر پارچههایی کلفت خزیدهاند و حواسشان به ما نیست.
کمی جلوتر میروم و سر را از لای گارد ریل حاشیه اتوبان به پایین خم میکنم؛ جهنم بزرگ اینجاست نه پشت کانال. زیر لبه پل که حائل خوبی برای پنهانشدن است هنگی از زن و مردهای نشئه با هم مواد دود میکنند و به هم سیگار قرض میدهند.
اما انگار ما را دیدهاند و خطر را بو کشیدهاند. شنیده بودیم معتادان این پاتوق زیرزمین زندگی میکنند و در خاک برای خود لانههایی ساختهاند که موادفروشان هم در آن سنگر میگیرند. ما به چشم دیدیم این حفرههای زیرزمینی واقعی است چون ساقی که زودتر از معتادان ما را دیده بود علامتی رد و بدل کرد که در عرض چند ثانیه مردانی سیاهپوش و لاغراندام مقابلمان صف کشیدند.
ساقی، مرد جوانی است با لپهای گل انداخته و بدنی فربه که البته آفتاب داغ آن حوالی کمی صورتش را سوزانده است. او با اشاره دست، قصد تاراندن ما را داشت، اما ارتفاع پل به ما جرات ماندن میداد. نوچههای ساقی که چوبدار و بپّا هستند، اما دست از سرمان برنداشتند. آنها تا آنجا که شیب زمین اجازه میداد به ما نزدیک شدند، اما وقتی استقامت ما را دیدند دست به سنگ شدند و باران سنگ و خردهشیشه را به سرمان ریختند و ما در حالی که بوضوح تپش قلب و بیتابی نبض روی شقیقهمان را حس میکردیم از ترس جان عقب نشستیم.
مردم میترسند
پاتوق اگرچه مردم را به وحشت میاندازد، اما برای معتادان جای امنی است، چون موادفروشان که به معتاد به چشم مشتری نگاه میکنند تا پای جان از معتادان و حریمشان محافظت میکنند. واردشدن به محدوده معتادان و موادفروشان ترسناکتر از ورود به دوزخ است.
پاتوق پل مدیریت شبیه قلعه سنگباران است که فولاد زره دیو در آن ساکن بود و هر کس قصد نزدیکشدن به آن را داشت زیر رگبار سنگها جان میداد. وضع پاتوقهای دیگر هم همین است، مثل دره فرحزاد که معتادان، عابران کنجکاو را به پرتاب سرنگ تهدید میکنند.
وحشت مردم محل از معتادان اما وصف شدنی نیست. بچههای خانههای خرابه حاشیه اتوبان چمران که از همه بچههای محل به پاتوق نزدیکترند دواندوان به مدرسه میروند تا گیر معتادان ولگرد نیفتند. این وحشت، صبحهای زود و نزدیک غروب آفتاب بیشتر است چون در محله اسلامآباد جنوب، معتادان تا درِ خانههای مردم نیز میآیند و تقاضای آب و غذا میکنند و گاه و بیگاه از شدت منگی، لخت مادرزاد جلوی اهالی سبز میشوند.
مردم محل برای جمعشدن این پاتوق دست به دامن همه شدهاند از پلیس و ستاد مبارزه با مواد مخدر گرفته تا شهرداری منطقه، اما تا حالا اگر برخوردی هم اتفاق افتاده به کوتاهی عمر توبه معتادان بوده است.
این زنجیره معیوب است
برخورد با معتادان و موادفروشان و برچیدن پاتوقهای متعدد آنها در شهرها، به زبان ساده است؛ اما وقتی نوبت عمل میرسد چند سازمان و نهاد با هم موازی میشوند و چند مشکل زیربنایی در کار گره میاندازد.
در این میان، پلیس را همه مسئول اول مقابله میدانند. روسای این نیرو نیز همواره خود را متولی این مبارزه مینامند. حتی اسماعیل احمدیمقدم، رئیس پلیس کشور خود را پیشقراول معرفی میکند و مثل چهار سال قبل در کسوت دبیرکلی ستاد مبارزه با مواد مخدر به مردم قول میدهد دیگر هیچ معتادی نه در خفا و نه در آشکار وجود نخواهد داشت و همه پاتوق ها، دخمهها و مخفیگاههای معتادان پاکسازی میشود.
ساز ستاد مبارزه با مواد مخدر در این حوزه نیز کوک کوک است تا آنجا که طه طاهری، قائممقام این ستاد سالی چند بار از پاکسازی پاتوقها خبر میدهد و البته با صدایی آرامتر تاکید میکند پیچیدگیهای حاشیه نشینی و درمان، کنترل مواد مخدر در تهران را سخت کرده است.
اما در میان این دو نهاد مسئول، پلیس حق به جانب تر به نظر میرسد، چون اگر پلیس هر روز هم به پاتوقها پاتک بزند و معتادان و موادفروشان را گروه گروه به دست مرجع قضایی بسپارد آنها آنقدر زود آزاد میشوند که غیبت چند روزهشان در پاتوقها دردی را دوا نمیکند.
حرف پلیس این است که جمعآوری معتادان وظیفه قانونی این نیرو نیست، اما برای جلب رضایت مردم این کار را میکند. در مورد خردهفروشها نیز مشکل این است موادی که آنها با خود حمل میکنند آنقدر کم است که بعد از دستگیری برای محکومشدن درازمدتشان کفایت نمیکند.
ستاد مبارزه با مواد مخدر با این حال بارها اعلام کرده اگر پلیس نمیتواند موادفروشان را در دستگاه قضایی محکوم کند به علت ناتوانیاش در جمعآوری مدارک محکمهپسند است، اما اگر چه این موضوع درست است، ولی نباید فراموش کرد یکی از دلایل حبسهای کوتاه مدت موادفروشان، ظرفیت ناکافی زندانهاست.
به همین دلیل است که اصلاحیه قانون مبارزه با مواد مخدر بر ساخت اردوگاههای کار سخت برای قاچاقچیان و فروشندگان تاکید کرده، چون اگر توزیع مواد مخدر از گلوگاه کنترل شود چون عرضه کم میشود برای تقاضا میتوان فکری کرد.
اما با این حال سرعت ساخت این اردوگاهها لاکپشتی است تا آنجا که هنوز قاچاقچیان و خردهفروشان یا به چنگ پلیس نمیافتند یا اگر گرفتار شوند به جای روانهشدن به اردوگاهها، حکمهای ناچیز برایشان بریده میشود و بعد از دورهای کوتاه، پرقدرتتر از قبل وارد کار میشوند.
به همین علت صدای اعتراض مردمی که ناخواسته همسایه معتادان شدهاند راه به جایی نمیبرد و ساکنان محله اسلامآباد جنوب تعریف میکنند وقتی برنامهای مهم در این حوالی در حال وقوع باشد یا مهمانان خارجی از اتوبانهای پیچ در پیچ شمال شهر در حال تردد باشند معتادان جمع شده زیر پل به نقطهای دورتر هی داده میشوند تا چهره شهر برای چند روز هم که شده زیبا شود.
مریم خباز / گروه جامعه
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)