حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بهشت موازی که از شبکه 3 پخش شد ، قصه یک زوج جوان به نامهای صادق و فرشته است که به دلیل بیکاری صادق دچار مشکلاتی در زندگی میشوند و شخصیت اصلی داستان با بازی میرطاهر مظلومی به واسطه یک اتفاق درگیر یک برنامه تلویزیونی میشود که به مناسبت جشن عاطفهها در سطح شهر برگزار میشود و صادق به دلیل سادگی که البته گاهی به مرز شیرینعقلی میرسد و به دلیل علاقه زیاد به کودکان در برابر مصاحبه گزارشگر برنامه به گونهای حرف میزند که دیگران گمان میکنند او یک فرد نیکوکار و ثروتمند است. همین اتفاق، مسیر زندگی او را به شکل ناخواسته تغییر میدهد و حالا صادق بینیاز در یک موقعیت تازه و متضاد قرار میگیرد؛ موقعیتی که از یکسو ریشه در واقعیت زندگی او داشته و او را فردی بیکار و گرفتار تصویر میسازد و موقعیت خیالی و سوءتفاهمبرانگیزی که در نگاه دیگران او را فردی متمول و خیر تصور میکند. روانشناختی این تضاد شخصیتی فارغ از نسبت دراماتیکش با خط اصلی داستان واجد نکات تاملبرانگیزی است و اینکه چطور «شأن اجتماعی» آدمها میتواند در شکلگیری شخصیت و رضایت آنها از زندگی موثر باشد. البته به شخصیت صادق میتوان انتقادهای جدی وارد کرد و خود ساختار و لحن قصه که به نظر میرسد در نوسان فضای فانتزی و موقعیتهای جدی که قرار است مبین پیامهای اخلاقی باشد، لنگ میزند و یک نوع گسست درونی و بیانسجامی مفهومی را رقم میزند. بازی تاحدی اغراق شده میرطاهر مظلومی که تلاش میکند به اکبر عبدی فیلم مادر شبیه باشد با رویکرد معنایی که فیلم مدنظر گرفته در جاهایی مماس نیست و به نوعی نقص غرض منجر میشود. یکی از مشکلاتی که درشخصیتپردازیهای تلهفیلم دیده میشود تداخل روانشناختی در بازنمایی رفتاری آدم ساده با یک شخصیت روانپریش و شیرینعقل است. این مساله موجب میشود سادگی یا سادهدلی به هالوبودن تقلیل یافته و دامنه تاثیرگذاری اخلاقی اثر روی مخاطب کمرنگ شود یا حتی نتیجه عکس دهد. گرچه کارگردان فانتزی و کمدیبودن قصه را میتواند دلیل براین رویکرد بداند، اما واقعیت این است که بهشت موازی به واسطه ماهیت درامش بیشتر به یک کمدی موقعیت نزدیکتر است و ایجاب میکند شخصیتپردازی با نظام مفهومی قصه هماهنگی و سنخیت منطقی داشته باشد.
شاهد احمدلو در بصریکردن پیامهای قصه سعی میکند از نظام نشانهشناسی نیز بهره بگیرد مثلا نام شخصیت اصلی صادق بینیاز و نسبت نمادین آن با موقعیت درام یا علاقه او به کودکان و بچهدارنشدنش و موقعیتهایی از این دست که به زیباییشناسی قصه کمک زیادی میکند. این نشانهشناسی مضمونی تا بهرهگیری از گزارههای دینی نیز پیش میرود مثلا مفهوم کلی اثر که ریشه در احادیثی دارد که خوشخلقی موجب رزق و روزی میشود. صادق بینیاز با وجود اینکه انسان ساده و بیدست و پایی به نظر میرسد، ولی به دلیل خوشقلبی و پاکنیتی اخلاقی که دارد گشایشی در کارش ایجاد میشود. اساسا یکی از مفاهیم اصلی این قصه که فارغ از وجوه مختلف نمایشی برجسته میشود، تاکید بر مهربانی و مهرورزی بین انسانهاست و مصداقی از شعر معروف سعدی که بنیآدم اعضای یکدیگرند. این تلهفیلم در واقع یک اثر مناسبتی هم هست که به مناسبت جشن عاطفهها تولیدشده و به دلیل تعلقداشتن زمان قصه به شبهای عید میتوان آن را یک تلهفیلم نوروزی هم دانست. بهشت موازی ریتم مناسبی دارد و تعدد سکانسها در کنار مفرحبودن قصه، سویه سرگرمکنندگی آن را تقویت کرده است. یکی از سکانسهای جذاب فیلم مربوط به صحنه داخل مسجد است که اهالی محله ـ که بیشتر آنان را جوانان تشکیل میدهد ـ مشکلات خود را برای صادق که گمان میکنند آدم خیر و کارآفرین است، مطرح میکنند. کارگردان به واسطه این سکانس کوتاه به شکل اجمالی طوماری از مشکلات اجتماعی موجود را بیان میکند و صادق متوجه میشود افراد دیگری هستند که مشکلاتی بیشتر از او دارند. همچنین تعدد موقعیتهایی که صادق در ارتباط با شخصیتهای دیگر قصه پیدا میکند و او را در یک تعقیب و گریز اجباری قرار میدهد نیز ریتم قصه را تندتر کرده و بر جاذبه آن میافزاید، اما شخصیتپردازی قصه حفرههای زیادی دارد که بویژه در مواجهه دیگران با شخصیت محوری قصه پررنگتر میشود. بهشت موازی را میتوان یک کمدی انتقادی هم دانست که تلاش میکند با زبان طنز به بیان معضلات اجتماعی بپردازد و تندی نقدهای خود را در لفافه طنز کلامی و رفتاری پوشانده و از لحن مستقیم و اندرزگویانه پیام قصه در امان بماند. پیام اصلی این فیلم تاکید بر مهربانی و همدلی بین انسانهاست که میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات اجتماعی باشد. سابقه شاهد احمدلو در تولید طنزهای تلویزیونی را باید پشتوانه خلق این اثر دانست.
سیدرضا صائمی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....