گفت‌وگو با متهم به قتل بخشوده شده

من عاشق بودم نه قاتل

عشق بود یا عادت؟ اصغر هنوز هم این را نمی‌داند اما هرچه بود زندگی وی را به نابودی کشاند و بهترین سال‌های عمرش را از او گرفت. ریتا دختری بود که اصغر عاشقش شد و تصمیم گرفت با او ازدواج کند اما چه شد این عشق او را به سمت ارتکاب قتل کشاند؟این جوان بعد از هشت سال موفق شد رضایت اولیای‌دم دختر مورد علاقه‌اش را بگیرد البته او هنوز اتهام دیگری نیز دارد؛ کور کردن چشم رقیب عشقی‌. اصغر در این جرم هنوز نتوانسته رضایت بگیرد و پرونده باز است. متهم برای ما از روند پرونده و این‌که چطور توانست رضایت بگیرد، می‌گوید.
کد خبر: ۵۷۲۴۷۱

تو هشت سال از بهترین سال‌های عمرت را در زندان گذراندی. فکر می‌کردی این سختی‌ها پایان خوشی داشته ‌باشد؟

برای من زندگی تمام شده‌ است. همان هشت سال قبل وقتی ریتا جلوی چشمانم جان داد، من هم مردم.

با ریتا چه نسبتی داشتی؟

او نامزد من بود. خیلی دوستش داشتم.

پس چرا او را کشتی؟

من این کار را نکردم. مرد دیگری که در خودرو بود این قتل را انجام داد.

اما تو متهم به قتل شدی. حتی متهم شدی دوست ریتا را با چاقو زده‌ای و چشمش نابینا شده‌ است؟

قبول ندارم. من ریتا را نکشتم از همان اول هم گفتم این کار را نکرده‌ام اما پلیس حرف‌هایم را قبول نکرد.

حتما دلیلی در پرونده وجود دارد. فقط پلیس نبود که تو را متهم کرد بازپرس هم علیه تو قرار مجرمیت صادر کرد بعد از آن کیفرخواست صادر شد و مرجع بعدی یعنی دادگاه هم تو را محکوم کرد.

همه این اتفاقات به‌خاطر حرف‌های شاکی پرونده و گزارش پلیس بود. من هیچ‌کدام از کارهایی را که آنها گفتند، واقعا نکردم. آن روز من و شاکی دیگرم که اسمش علی است و ریتا با هم در خودرو بودیم. من در صندلی عقب نشسته بودم و علی، ریتا را کشت.

نوع جراحاتی که به ریتا وارد شده نشان می‌دهد، ضربات با خشم زیاد و از پشت به او وارد شده است. بنابراین تو قاتل هستی؟

من ضربات را به ریتا نزدم. این اتهام را قبول ندارم. از همان اول هم قتل را قبول نکردم. علی برضد من دروغ می‌گوید برای این‌که خودش هم زخمی شده‌ بود من را متهم کرد.

علی چطور زخمی شد؟

او را من زدم. برای این‌که از ریتا دفاع کنم. او ضربات زیادی به ریتا زد و همین هم باعث مرگ آن دختر شد.

علی چه نسبتی با ریتا داشت؟

آنها نسبتی باهم نداشتند. قبل از این‌که من و ریتا با هم نامزد کنیم علی قصد داشت با او ارتباط برقرار کند. ریتا می‌گفت، دوست ندارد با علی ارتباطی داشته ‌باشد. از وقتی با من نامزد کرده ‌بود به علی توجهی نمی‌کرد و همین هم باعث شده ‌بود علی عصبی شود.

علی می‌دانست شما نامزد کرده‌اید؟

بله می‌دانست. ریتا به او گفته‌بود اما علی نمی‌خواست باور کند. ریتا چندبار به او گفته‌بود دیگر مزاحمش نشود، این علی بود که دست برنمی‌داشت.

چرا علی اصرار داشت با ریتا ارتباط داشته ‌باشد و چرا حرف‌های ریتا را باور نمی‌کرد؟

ریتا می‌گفت چون قبلا هم برای این‌که علی را از سر خودش باز کند به دروغ به او گفته‌ بود نامزد دارد حالا علی ماجرای نامزدی ما را باور نمی‌کرد.

آن روز چرا هرسه شما سوار یک خودرو شدید؟

علی از ریتا خواسته ‌بود نامزدش را نشان بدهد. ریتا هم به من گفت اگر یک​بار شما دو نفر همدیگر را ببینید، همه چیز تمام می‌شود. من از این حرف خیلی ناراحت شدم اما قبول کردم تا مشکل حل شود.اول علی سوار خودرو شد و بعد من سوار شدم.

خودرو متعلق به چه کسی بود؟

متعلق به ریتا بود. علی اصلا فکر نمی‌کرد من همراه ریتا آمده ‌باشم چون باور نداشت او واقعا نامزد دارد. وقتی سوار خودرو شدم، عصبی شد و با ریتا دعوا کرد. او به ریتا حمله کرد و من برای این‌که بتوانم او را مهار کنم ضربه‌ای به صورتش زدم که همین باعث شد یک چشمش را از دست بدهد.

وقتی ریتا زخمی شد چرا او را به بیمارستان نبردی؟

همان موقع مردم جمع شدند. فرصتی برای این‌که من دخالت کنم نبود.

علی در بیمارستان گفته‌بود تو سوار خودرو شدی و به او و ریتا حمله کردی؟

این حرف اصلا درست نیست. او خودش ضربات را به نامزدم وارد کرد.

چطور با ریتا آشنا شده‌ بودی؟

ما در یک دانشگاه درس می‌خواندیم. ریتا دختر جذابی بود و خیلی از پسرهای دانشگاه سعی می‌کردند با او رابطه داشته‌ باشند اما ریتا من را انتخاب کرد. علی هم از این موضوع ناراحت بود.

علی هم هم‌دانشگاهی شما بود؟

نه او معلم موسیقی بود. به ریتا ساز درس می‌داد. هروقت ریتا می‌خواست دیگر به کلاس‌هایش نرود او مانع می‌شد و کاری می‌کرد که این رفت‌وآمدها ادامه پیدا کند.

چطور شد قضات حرفت را باور نکردند و در دادگاه به جرم قتل ریتا محکوم شدی؟

با این‌که من بارها گفتم قتل کارمن نبود اما علیه من کیفرخواست صادر شد و با درخواست اولیای‌دم به قصاص محکوم شدم. این حکم تائید هم شد.البته من فقط به قصاص نفس محکوم نشده‌ بودم بلکه به خاطر کوری چشم علی من را به قصاص چشم هم محکوم کردند.

چرا حکم قصاص چشم اجرا نشد؟

یکی از دلایلی که بی‌گناهی من را ثابت می‌کند همین است.وقتی من به قصاص چشم محکوم شدم علی به دنبال اجرای حکم نیامد. حتی چندبار از اجرای احکام با او تماس گرفتند تا تکلیف پرونده روشن شود. آن‌طور که من اطلاع دارم اجرای احکام بارها نامه فرستاده و از علی خواسته‌ تکلیف پرونده را روشن کند اما هیچ‌وقت او در دفتر اجرای احکام حاضر نشده‌است. همین نشان می‌دهد او نمی‌خواهد موضوع را پیگیری کند و در واقع درباره قتل ریتا حق با من است.

یعنی تو درخواست بخشش نکردی؟

راستش را بخواهید اصلا از علی درخواست بخشش نکردم چون او نامزد من را کشته‌بود و خودش هم می‌دانست قاتل است.البته مسائل دیگری هم مطرح بود. مهم‌ترین مساله این بود که علی بعد از مدتی آدرسش را عوض کرد و دیگر آدرس جدیدی ارائه نکرد.حتی به دادسرا مراجعه نکرد تا ببیند تکلیف پرونده چیست. اگر کسی واقعیت را گفته ‌باشد و از بیان حقیقت نترسد این کار را نمی‌کند. علی می‌ترسید قضات گفته‌های من را قبول و او را به قتل متهم کنند و واقعیت مشخص شود به همین خاطر همه چیز را مخفی کرد.

چطور شد از اولیای دم مقتول رضایت گرفتی؟ ظاهرا خانواده ریتا بر قصاص اصرار داشتند؟

من عاشق ریتا بودم و این برکسانی که مرا می‌شناختند پوشیده نبود. دوستان مشترک من و ریتا می‌دانستند چقدر عاشق این دختر هستم و برای به دست آوردنش هرکاری می‌کنم. شاید خانواده ریتا هم به این نتیجه رسیدند به همین خاطرهم قبول کردند از قصاص صرف نظر کنند.

اگر آنها حرف تو را قبول داشتند دلیلی نداشت درخواست قصاص کنند و همان اول شکایت‌شان را پس می‌گرفتند؟

آنها دخترشان را از دست داده ‌بودند. طبیعی بود که ناراحت باشند و بخواهند قاتل فرزندشان را مجازات کنند. این حقشان بود وقتی من به عنوان قاتل معرفی شدم درخواست قصاص کردند بعد از این‌که مدت زمانی از ماجرا گذشت و آنها آرام شدند و پیش خود وضع را بررسی کردند متوجه شدند من قاتل نیستم.

یعنی تو از آنها هم درخواست بخشش نکردی؟

وقتی حکم تائید شد، دیگر چاره‌ای نداشتم. تنها راه این بود که از اولیای‌دم رضایت بگیرم به همین خاطر هم خانواده‌ام برای این‌که رضایت بگیرند هرکاری کردند، اما من معتقد هستم با توجه به جایگاهی که ریتا در خانواده‌اش داشت اگر والدین‌اش متوجه نمی‌شدند من قاتل نیستم یا حداقل این‌که در دل‌شان شک و تردید ایجاد نمی‌شد حتما حکم را اجرا می‌کردند.

خودت در این سال‌ها فکر می‌کردی حکم اجرا شود؟

با این‌که ترس زیادی داشتم و در طول این سال‌ها هر روز کابوس مرگم را می‌دیدم و هیچ‌وقت خواب آرام نداشتم اما می‌دانستم حتی اگر تاپای چوبه‌دار بروم بالای دار نمی‌روم چون بی‌گناه هستم.

سال‌های زندان به تو چه چیزهایی یاد داد؟

خیلی سخت بود اما برایم مفید بود. من فهمیدم ممکن است سختی زیادی بکشم و مجبور شوم بهترین سال‌های زندگی‌ام را در زندان بگذرانم اما بازهم می‌توانم به فاش شدن حقیقت امیدوار باشم. فهمیدم خیلی اشتباه کردم و راهی که برای به دست آوردن عشقم انتخاب کرده ‌بودم، نادرست بود.

اگر به عقب برگردی چه کاری انجام نمی‌دهی؟

اگر یک​بار دیگر آن روزها تکرار شود سعی می‌کنم رقیب عشقی‌ام را با کمک خانواده دختری که دوستش دارم از زندگی‌ام بیرون کنم.اگر من با پدر ریتا دراین باره صحبت می‌کردم حالا ریتا زنده‌ بود و من به‌عنوان قاتل او معرفی نمی‌شدم. من آن زمان نتوانستم احساساتم را کنترل کنم.جوان بودم و فکر می‌کردم در اوج قله‌ها هستم و کسی می‌خواهد من را پایین بکشد. برای همین سعی می‌کردم او را حذف کنم. فکر درستی برای از بین بردن بحرانی که در زندگی‌ام به‌وجود آمده‌ بود نکردم. همین باعث شد هم دختری را که عاشقش بودم از دست بدهم و هم متهم به قتل شوم اما حالا فهمیده‌ام نباید با عجله تصمیم می‌گرفتم.

اگر از زندان بیرون بیایی چه برنامه‌ای برای زندگی‌ات داری؟

اول این‌که سعی می‌کنم درسم را ادامه بدهم. زمان وقوع حادثه یک ترم ‌بیشتر تا پایان درسم نمانده ‌بود. اگر هم اجازه ندادند فقط آن یک ترم را بخوانم، دوباره کنکور می‌دهم و درس می‌خوانم. سعی می‌کنم زندگی‌ام را در راه درست و سالم بنا کنم. به پدر و مادرم احترام بگذارم و به آنها خدمت کنم و زحماتی را که در این سال‌ها کشیدند، جبران کنم.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها