مادر مقتول گفت: بریجر به درستی تعریف نمیکند چه ماجرایی پیش آمده است. او دختر بچهای را که سوار دوچرخه در حال بازی بود زیر گرفته است و باید مجازات شود.
متهم نیز در واکنش به حرفهای مادر مقتول گفت: من نمیدانم چه اتفاقی افتاد و آن دختربچه آنجا چه کار میکرد. قبول دارم با خودرو با او تصادف کردم، اما تمام ماجرا همین بود، بدون اینکه عمدی در کار باشد.
هیات منصفه گفتههای متهم را رد کرده و او را در قتل عمدی مقصر دانسته است. متهم پیش از این در کشتارگاه زندگی میکرده و بعدا شغل محافظت از اشخاص را برای خود انتخاب کرد. هیات منصفه اعلام کرد: تردیدی وجود ندارد که در مرگ اپریل جونز عمدی در کار بوده است.
این پرونده ابهامات زیادی دارد از جمله اینکه متهم گفته فراموش کرده با جسد دختربچه چه کرده است. در دفتر خاطراتی که از خودروی او پیدا شده، در جملاتی گنگ نوشته شده است: در مسیرم ناگهان به دو دختربچه برمیخورم. میخواهم از آنها بگذرم، اما یکی از آنها حالا زیر لندروور من است. نمیدانم کجاست. من او را برداشتم و روی صندلی جلوی خودرو گذاشتم. نیاز دارم صحبت کنم. تمام شب دنبال او گشتم تا او را پیدا کنم، اما دختربچه نیست. خودروی من در گاراژ است. من او را نبردم. من تلاش کردم او به زندگی برگردد. من خیلی ترسیدهام. هر چقدر بیشتر رانندگی کردم از سیاهی شب بیشتر ترسیدم، حالا درماندهام. من تا امروز صبح نمیدانستم او کیست. امروز او را در تلویزیون دیدم. دلم میخواست بدانم با او چه کردهام و او را کجا گذاشتهام.
بریجر در ادامه نوشته است: باید به خانواده دختر بگویم که بسیار متاسف هستم. زندگی در او جریان ندارد، او نبض ندارد، نفس نمیکشد، پاسخی در چشمهایش نیست. او درست روی صندلی نشسته بود. من تلاش کردم به او تنفس مصنوعی بدهم. بعد سعی کردم به او شوک بدهم، اما زمانی که به خانه برگشتم، دختر در لندروور نبود. نمیدانم با او چه کار کردهام. همه اتاقهای خانه را گشتم. اثری از او نبود. من او را ول نکردهام. او یک انسان است. من نمیتوانم چنین کاری کرده باشم.
در ادامه این خاطرات آمده است: یادم میآید که از پنجره خودرو به او نگاه کردم. دختر کوچکی را دیدم. او موهای تیره داشت. بعد خودروام بالا و پایین رفت و صدای وحشتناکی شنیده شد. وقتی پایین را نگاه کردم، دیدم دختری زیر خودروام خوابیده است. او رنگ مسخرهای داشت. او یک چیز کوچولو بود، بیحس شدم. نمیدانستم چه کار میکنم.
افسر زنی که نخستین بار برای دستگیری متهم رفته بود، در دادگاه گفت: زمانی که وارد خانه این مرد شدم او همه جا را شسته و لباسهایش را هم آب کشیده و آویزان کرده بود. خانه بوی مواد شوینده میداد و بسیار گرم بود چون آتش روشن کرده بود، با اینکه روز سردی نبود. البته من متوجه نشدم که چیزی میسوزد جسد دختربچه است. آتش رنگ نارنجی به خود گرفته بود و بوی شدید سوختگی میآمد. من از پلهها بالا رفتم و هیچکس را در خانه ندیدم. همکارم به من گفت فریاد بزن، او به صدای زنانه پاسخ خواهد داد.این کار را کردم، اما جوابی نیامد. بعد متوجه شدم بوی ماهیچه سوخته به مشام میرسد.
یک کارشناس هم به دادگاه گفت: خودروی متهم در شرایطی نبود که کنترلش از دستش خارج شود. او میتوانسته خودرو را کنترل و از این حادثه جلوگیری کند.
دادستان این شخص را متهم کرده که در حملهای با نیت سوءاستفاده جنسی، به کودک پنج ساله حمله کرده و وی را به شکل نامعلومی به قتل رسانده است.
متهم مصرانه اتهام خود را رد میکند و میگوید با دخترک تصادف کرده، اما قصدی در کار نبوده است. رسیدگی به این پرونده جنجالی همچنان ادامه دارد.
منبع: دیلی میرور
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)