در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال از عمرت را در زندان گذراندهای؟
یک سال قبل به اتهام قتل بازداشت شدم و از آن زمان در زندان هستم، اما قبل از آن هم چند بار بازداشت شده بودم که مدتش زیاد نبود. هربار چند ماه بازداشت بودم و بعد آزادم کردند.
چرا مرتکب قتل شدی؟
قصدم کشتن زن بیچاره نبود، میخواستم سرقت کنم که این اتفاق افتاد.
خانهای که برای سرقت انتخاب کرده بودی، متعلق به یکی از دوستانت بود. این را میدانستی؟
بله میدانستم چون با خود محمود نقشه
این سرقت را کشیده بودیم. او خودش راضی به این کار بود.
یعنی دوستت گفت به خانه من بیا و سرقت کن؟
بله. او به من گفت بیا باهم از مادرم سرقت و بعد طلاها را بین هم نصف کنیم. او میگفت مادرش طلای زیادی دارد و اگر سرقت کنیم حتما وضع بهتری پیدا میکنیم.
چرا میخواست از مادرش سرقت کند. مگر میشود پسری به این کار رضایت بدهد؟
چون با خانوادهاش رابطه خوبی نداشت. میگفت آنها اذیتش میکنند و آزارش میدهند به همین دلیل هم این نقشه را کشید.
دوستت شاغل بود؟
بله، ما باهم همکار بودیم.
یعنی در محل کار با هم آشنا شدید؟
قبل از اینکه همکار شویم، دوست بودیم. هفتهای یکیدوبار همدیگر را میدیدیم، از وقتی همکار شدیم رابطه ما خیلی صمیمیتر شدهبود.
خانواده مقتول تو را میشناختند؟
نه نمیشناختند، آنها اصلا مرا ندیده بودند و قرارهای من و محمود در خانه من بود.
چرا در خانه تو همدیگر را میدیدید؟
دو دلیل داشت؛ اول اینکه محمود میگفت خانوادهاش نمیخواهند او با کسی رابطه داشته باشد، به همین دلیل هم محمود نمیتوانست مرا به خانهاش دعوت کند. علت دومش این بود که ما باهم مواد مصرف میکردیم و چون من مجرد بودم، در خانه من براحتی میتوانستیم این کار را بکنیم.
درگیری دوستت با خانوادهاش به دلیل اعتیادش بود؟
نمیدانم دقیقا به چه دلیلی بود، اما از وقتی او را میشناختم با پدر و مادرش درگیری داشت. بیشتر با پدرش درگیر بود. همیشه میگفت پدرم سختگیری میکند و آنها مرتب مرا تحقیر میکنند.
مشکل دوستت با پدرش بود، چرا مادرش را قربانی سرقت کرد؟
اینکه با پدرش بیشتر از بقیه مشکل داشت که مشخص بود، اما با مادرش هم درگیریهایی داشت. البته رابطهاش با خواهرانش خوب بود. دوست من تنها پسر خانواده بود و پدرش میگفت باید روی پای خودش بایستد. در مورد مادرش هم دوستم نمیخواست او کشته شود، مرگ مادرش واقعا حادثه بود.
در مورد نقشهای که کشیدید، توضیح بده.
نقشه را محمود کشید. او به من گفت پدرش هر روز صبح زود سر کار میرود و او و مادرش در خانه تنها هستند قرار شد یک روز مناسب او با من تماس بگیرد و من بهعنوان سارق وارد خانه شوم و طلاهای مادرش را سرقت کنم.
تو از کجا فهمیدی پدر محمود از خانه خارج شده و وقت آن است که تو به آنجا بروی؟
شب قبل از حادثه، محمود به خانه من آمد و گفت فردا روز مناسبی است. قرار شد به خانه برود و به محض اینکه پدرش از منزل بیرون رفت با تکزنگ تلفن به من خبر دهد. ساعت 6 صبح بود که تلفنم زنگ خورد شماره محمود را که دیدم، متوجه شدم وقت مناسبی است و باید به خانه او بروم. همه چیز خوب پیش رفت. دوستم در را باز گذاشته بود، وقتی وارد اتاق شدم دیدم خودش دست و پایش را بسته است به من گفت مادرش کجاست و من به آن اتاق رفتم.
مقتول از دیدن تو نترسید؟
او اول متوجه من نشد. داشت خانه را جارو میکرد و سرش را بلند نکرد. من وارد اتاق شدم، او فکر میکرد پسرش وارد اتاقش شده است، به نزدیکی پای من که رسید، سرش را بلند کرد آنقدر ترسید که جیغ کشید من هم برای اینکه آرامش کنم، روی سرش پتویی انداختم و چند ضربه به سرش زدم.
هیچ حرفی با مقتول نزدی؟
وقتی ضربات را به سرش زدم، به من گفت چه میخواهی گفتم طلاهایت را بده گفت همهاش را نبر بیا نصفی از آنها را به تو بدهم، من هم قبول کردم النگوهایش از دستش بیرون نمیآمد جای قیچی را به من گفت من هم قیچی را آوردم او نصفی از النگوها را برید و به من داد دو انگشتر هم داشت که یکی از آنها را به من داد و بقیه برای خودش ماند. چند صد هزار تومان هم پول نقد بود که گفت جایش کجاست من هم برداشتم.
گفتی قرار نبود مادر دوستت را بکشی، اما به سر او ضربه زدی. فکر نکردی ممکن است او فوت شود؟
راستش وقتی داد زد من ترسیدم. فکر کردم اگر به جیغ کشیدنهایش ادامه بدهد، همسایهها به خانه میریزند و من دستگیر میشوم.
چند ضربه به سر زن میانسال زدی؟
دو سه ضربه بیشتر نزدم. فکر هم نمیکنم آن ضربات باعث مرگش شده باشد. بعد از اینکه طلاها را از او گرفتم، مقدار زیادی رختخواب روی هم ریختم و رویش یک صندلی قرار دادم و جلوی در گذاشتم تا زن بیچاره نتواند بیرون برود و داد و فریاد کند. یکدفعه رختخوابها پایین ریخت و همراه صندلی روی سر آن زن افتاد، صدای زن را شنیدم که گفت آخ سرم بعد هم بیهوش شد.
دوستت در این مدت چه میکرد؟
وقتی من وارد خانه شدم، او دستها و پاهایش را بسته بود. او اصلا در جریان اینکه چه اتفاقی افتاده است، نبود.
پس نقش محمود در این قتل چه بود؟
او در قتل نقشی نداشت، فقط نقشه سرقت را طراحی کرده بود.
وقتی ماموران به خانه مقتول رفتند، ابتدا به موضوع شک نکردند چون محمود هم زخمی شده بود، اما پزشکی قانونی اظهارنظر کرد زخمها را دوستت به خودش ایجاد کرده و درواقع خودزنی بوده است.
بعد از اینکه طلاها را سرقت کردم، سراغ محمود رفتم و برای اینکه ماجرا یک سرقت جلوه کند، چند مشت به صورت او زدم، اما ظاهرا دوستم زخمهایی روی دستش وارد کرده بود که پزشکی قانونی متوجه شده بود خودزنی است من هیچکدام از ضربات چاقو را به او نزدم.
وقتی وارد خانه شدی فکر نکردی ممکن است تو را شناسایی کنند، مادر دوستت اگر زنده میماند، تو را میشناخت و آن وقت دستگیر میشدی؟
فکر همه چیز را کرده بودم وقتی وارد خانه شدم نقاب گذاشتم تا کسی مرا نشناسد. مادر محمود اصلا متوجه نشد من کی هستم واقعا فکر کرد دزدم.
بعد از سرقت چه کردی؟
بلافاصله خانه را ترک کردم. چند روز بعد هم دوستم کاغذ خرید طلاها را آورد، ما باهم به یک طلافروشی رفتیم و آنها را فروختیم.
آنطور که خانوادهات گفتهاند تو از دوران نوجوانی به سمت مواد رفتی. چرا؟
وقتی مدرسه میرفتم بچه درسخوانی بودم، آرزوهای بزرگی در سر داشتم و مادرم هم همیشه میگفت به من امیدوار است و میداند بچه موفقی خواهم شد. دوران راهنمایی بودم که به دلیل مشکلاتی که در خانوادهام به وجود آمد، همه چیز به هم ریخت و دیگر نتوانستم درس بخوانم و به سمت مواد رفتم. خانوادهام اصلا شبیه یک خانواده نبود. بعد از آن دیگر نتوانستم پیشرفت کنم و هر روز بیشتر از قبل در مواد فرو رفتم.
چند سابقه درگیری هم داری، این درگیریها چرا اتفاق افتاد؟
این درگیریها بیشتر به دلیل مواد بود. چند بار سر مواد با کسانی درگیر شدم و آنها را زدم به همین دلیل هم بازداشت شدم. البته خیلی جدی نبود و زود آزاد شدم.
اولیایدم مقتول برای تو درخواست قصاص کردهاند و به نظر میرسد در تصمیمشان جدی هستند. کاری برای جلب رضایت آنها کردهای؟
من به آنها حق میدهم ناراحت باشند و درخواست قصاص هم داشته باشند، هرچند من برای قتل نرفته بودم و فقط میخواستم سرقت کنم. حتی متوجه مرگ زن بیچاره هم نشدم، اما به آنها حق میدهم، اگر کسی با مادر من این کار را کرده بود، حتما درخواست قصاص میکردم. توقعی هم برای گذشت ندارم، اگر آنها مرا نبخشند حرفی نمیزنم، اما درخواست بخشش را مطرح میکنم.
خانوادهام کاری برایم نکردهاند البته قولهایی دادهاند اما من زیاد به این قولها گوش نمیکنم و خودم برای جلب رضایت اولیای دم هرکاری از دستم بربیاید، انجام میدهم. دلم میخواهد آنها بدانند چقدر از کارم پشیمان هستم. با اینکه آدم سابقهداری هستم و همه فکر میکنند سابقهداران آدمهای کثیفی هستند، اما من واقعا آدم بدی نیستم و این قتل یک اتفاق بود و بشدت عذاب وجدان دارم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: