کاوه 19ساله از دلایل روی آوردن به سرقت می‌گوید

سیلی خوردم و دزد شدم

نام و تاهل: کاوه‌ ـ ب، مجرد سن: 19سال تحصیلات: دبیرستان اتهام و محل دستگیری: سرقت‌ ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس پیشگیری
کد خبر: ۵۷۲۴۶۳

کاوه تک پسر خانواده است و فقط یک خواهر دارد. پدر او نظافتچی یک مرکز فرهنگی و مادرش خانه‌دار است. او می‌گوید:ما بی‌پول هستیم اما پدر و مادرم همیشه سعی می‌کردند به من و خواهرم محبت کنند. همه چیز تقصیر خودم است. همیشه دلم می‌خواست چیزهایی بخرم و کارهایی بکنم که پولم نمی‌رسید.

کاوه در دوران تحصیل دانش‌آموز ضعیفی بود و بالاخره در کلاس دوم دبیرستان ترک تحصیل کرد. او توضیح می‌دهد: به پدرم گفتم حالا که درس را نمی‌فهمم بهتر است وقتم را الکی تلف نکنم و بروم دنبال کار. او هم مخالفتی نکرد البته مادرم خیلی دوست داشت من درس بخوانم بخصوص این‌که پسرعمویم دانشگاه رفته است.

او همیشه می‌گفت پسرعمویت بالاخره برای خودش کسی می‌شود اما تو به هیچ‌جا نمی‌رسی اما من جور دیگری فکر می‌کردم. با خودم حساب کرده بودم اگر در موتورسازی برای خودم استاد بشوم، می‌توانم مغازه‌ای بزنم و حسابی پول دربیاورم. بعد از ترک تحصیل مدتی در موتورسازی محل‌مان شاگردی کردم، اما زیاد نماندم.

متهم داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد: بچه‌ها دنبالم می‌آمدند و می‌گفتند بیا برویم تفریح کنیم و خوش بگذرانیم من هم با آنها می‌رفتم. همیشه خرجم را آنها حساب می‌کردند اما می‌دانستم من هم باید مهمان‌شان کنم اما پدرم پول نداشت. در خانواده ما کسی اهل خلاف نیست خودم هم فکر نمی‌کردم روزی زندانی شوم. تنها کاری که می‌کردم این بود که هر وقت با بچه‌ها دور هم جمع می‌شدیم، مشروب می‌خوردم.

یک بار که زیادی خورده بودم در خیابان با کسی دعوایم شد و من را به کلانتری بردند اما پدرم آمد و بیرونم آورد. او آن شب در خانه برای اولین بار به من سیلی زد که خیلی ناراحت شدم.

کاوه با این‌که می‌دانست اشتباه خودش باعث از بین رفتن احترامش شد، از پدر کینه به دل گرفت. او می‌گوید: از فردای آن روز بدتر کردم و بیشتر با دوستانم این طرف و آن طرف می‌رفتم تا این‌که یکی از بچه‌ها به من گفت باز کردن در خودروها را یاد گرفته و دو سه بار خودش تنهایی دزدی کرده اما می‌ترسد گیر بیفتد. او گفت اگر من هم کمکش کنم پول خوبی گیر می‌آوریم. قرار بود من کشیک بدهم و او دزدی کند.

جوان زندانی توضیح می‌دهد؛ دفعات اول بشدت می‌ترسید اما به تدریج عادت کرد و به این نتیجه رسید که هرگز گیر نخواهد افتاد:ضبط یا هر چیز به درد بخوری که در خودروها بود سرقت می‌کردیم و به دو نفر می‌فروختیم. پول زیادی به ما نمی‌دادند اما همان پول هم برایمان بس بود. البته من هیچ وقت پول‌ها را به خانه نمی‌بردم.

برای خودم عابربانک گرفته بودم و همه را در آن می‌ریختم تا این‌که یک شب پدرم وقتی می‌خواست آشغال‌ها را جلوی در بگذارد اشتباهی شلوار من را پوشید و کارت را دید و شروع کرد به گیر دادن و دوباره کتکم زد و گفت من باعث بدبختی‌اش شده‌ام.

من همان شب از خانه بیرون زدم و دیگر برنگشتم. دو شب را خانه دوستم ماندم تا این‌که پدر او هم گیر داد. دو شب را هم در خیابان خوابیدم و شب پنجم موقع دزدی دستگیر شدم و حالا هم منتظر دادگاه هستم. متهم از کارهایی که انجام داده ابراز پشیمانی می‌کند و می‌گوید:به خودم قول داده‌ام بعد از آزادی دیگر سراغ خلاف نروم و همان موتورسازی را دنبال کنم تا همه فوت و فن‌هایش را یاد بگیرم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها