آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
آقا معلم گفت: بچهها الان فصل بهار است و فصل تخمگذاری پرندگان، در پارکها و باغها به آنها دقت کنید.
مسعود کوچولو عاشق پرندهها بود و به این فکر افتاد که کاش یک پرنده کوچک برای خودش داشته باشد. بنابراین از مدرسه که تعطیل شد، راه افتاد به سمت کوچه و خیابانها و لابهلای درختها را نگاه میکرد و میرفت. نزدیک خانه آنها یک باغ پر از درخت بود که تعداد زیادی پرنده روی شاخههای درختان لانه ساخته بودند وآنجا زندگی میکردند.
مسعود از دیوار باغ به داخل پرید وآنجا بهدنبال تخم پرندهها گشت که ناگهان چشمش به یک بوته گل یاس افتاد که یک لانه مخروطی شکل بین شاخ و برگهایش بود و دو تا تخم کوچولو در لانه بود. مسعود دستش را برد و تخمها را برداشت و گفت: وای چقدر گرماند. دوباره به راه افتاد، بین شاخههای درختان پر از لانههای مختلف و متعدد بود و داخل هر کدام از آنها هم تعدادی تخم وجود داشت. مسعود هم با نادانی تمام تخمها را جمعآوری کرد و به خانه آورد و در کنار تختش با پارچه یک لانه درست کرد و تخمها را داخل آن گذاشت که گرم بمانند.
فردای آن روز پدر مسعود داخل اتاق او آمد و متوجه شد مسعود چیزی را پنهان میکند، برایش سوال شد و از پسر پرسید: چه شده مسعود جان چه چیزی را پنهان میکنی؟
مسعود من و من کرد و گفت: هیچی پدر.
اما کنجکاوی پدر باعث شد مسعود همه چیز را برایش تعریف کند. پدر مسعود که مرد فهیمی بود، گفت: باشه پسرم اما چند نکته هست که باید به آن توجه کنی: اول اینکه این تخمها با گرمای بدن و پرهای پرندگان گرم میشوند و پرورش مییابند، نه با پارچه یا گرمای دستهای تو. دوم اینکه این پرندهای که از تخم بیرون میآید، احتیاج به مادر دارد و باید غذا بخورد تا زنده بماند تو که نمیتوانی به آنها غذا بدهی.
مادر این جوجهها ابتدا غذای جوجه هایش را نرم کرده، سپس به آنها میدهد. تو که نمیتوانی به آنها غذا بدهی. سوم خدا اصلا راضی نیست ما با این کار یک موجود زنده را از بین ببریم.
مسعود کمی فکر کرد و متوجه اشتباهش شد و به پدر گفت: حالا من مادر این پرندهها را چگونه پیدا کنم؟
پدر گفت: بیا برویم و این تخمها را در لانه هایشان قرار دهیم تا توسط مادرشان گرم شوند و از تخم بیرون بیایند.
مسعود آن روز با پدرش رفت و تمام تخمها را در لانههایشان قرار داد و این برایش تجربهای شد.
گلنوشا صحرانورد
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....