وقتی زندانی شدی چند ساله بودی؟
19 سال بیشتر نداشتم. سرباز بودم و دوران خدمتم را تمام میکردم.
متهم هستی جوانی را به قتل رساندهای چرا این کار را کردی؟
من قصد کشتن نداشتم، فقط میخواستم از خودم دفاع کنم. اگر من او را نمیزدم حتما سعید من را میکشت.
چرا با او درگیر شدی؟
درگیری را او شروع کرد. من خانه یکی از دوستانم بودم. چند نفر دیگر هم در آنجا حضور داشتند. ناگهان دعوا شروع شد و بعد سعید مرا زد.
مشکل سعید چه بود، چرا دعوا میکرد؟
به من گفت اگر میخواهی شب پیش ما بمانی باید پول بدهی، قصدش زورگیری بود و میخواست مرا اذیت کند، من هم زیر بار نرفتم. آنجا خانه دوستم بود و دلیلی نداشت بابت ماندن در آنجا به کسی پول بدهم.
چرا دوستت دخالت نمیکرد؟
چون سعید با دوست من زندگی میکرد. او با اصرار میگفت اگر میخواهی شب بمانی باید به من پول بدهی.
چرا چنین خواستهای داشت؟
معتاد بود و پول لازم داشت به همین خاطر هم میگفت به من پول بده. میدانستم اگر بدهم دیگر به من پس نمیدهد، به همین دلیل درگیر شدیم.
چرا از آن خانه بیرون نیامدی؟
من سرباز بودم و خانوادهام در شهرستان بودند. آن روز هم مرخصی بودم، جای دیگری نداشتم که بروم.
دوستت به سعید اعتراضی نکرد؟
اعتراض کرد، اما فایدهای نداشت سعید معتاد بود و نمیشد با او منطقی صحبت کرد.
درباره لحظه درگیری توضیح بده و بگو قتل چطور اتفاق افتاد؟
سعید به من فحش داد ولی من چیزی نگفتم. او بیشتر عصبانی شد و صندلی را برداشت و به سمتم پرت کرد. من صندلی را گرفتم. دوباره حمله کرد. داشت کتکم میزد. دوباره به سمتم آمد و صندلی دیگری را بلند کرد تا به سرم بکوبد. من هم چاقویی برداشتم و یک ضربه وارد کردم. فقط یک ضربه زدم و بعد هم فرار کردم.
وقتی ضربه زدی افتاد؟
بله، درجا افتاد و من هم فرار کردم.
اگر سعید افتاده بود پس نمیتوانست به تو آسیبی برساند چرا کمکش نکردی؟ میتوانستی او را به بیمارستان برسانی.
بله میتوانستم، اما ترسیدم و فرار کردم. وقتی کمی گذشت و حالم بهتر شد دوباره برگشتم تا او را به بیمارستان ببرم و متوجه شدم دوستم او را به بیمارستان برده، من هم دنبال آنها رفتم.
سعید چه زمانی فوت کرد؟
وقتی من رسیدم او را به اتاق عمل برده بودند مدتی بعد دکترها بیرون آمدند گفتند مرده است.
چطور بازداشت شدی؟
خودم را تسلیم پلیس کردم. همان وقتی که فهمیدم سعید فوت کرده است خیلی ناراحت بودم، اما دیگر اشتباه قبلی را تکرار نکردم و پیش ماموران رفتم و خودم را تسلیم کردم.
وقتی میخواستی خودت را تسلیم کنی نترسیدی؟
خیلی میترسیدم. میدانستم راهی که میروم برگشتی ندارد و ممکن است سالها در زندان بمانم، اما ترجیح دادم تسلیم شوم.
میدانستی مجازات قتل، قصاص است؟
بله میدانستم، اما فکر میکردم اگر توضیح بدهم چه اتفاقی افتاده است و برای دفاع از خودم این کار را کردم دادگاه قبول میکند.
اگر مطمئن بودی قصاص میشوی باز هم خودت را تسلیم میکردی؟
راستش من آنقدر از کاری که کردم، ناراحت بودم که میخواستم این بار گناه را از دوش خودم بردارم، به همین دلیل خودم را تسلیم کردم و از این بابت پشیمان نیستم. من جنایتکار و آدمکش نبودم و نیستم. ضربهای که زدم هم اتفاقی بود و از کارم خیلی پشیمان هستم.
مدعی هستی سعید را برای دفاع از خودت به قتل رساندی. اگر واقعا به خاطر دفاع از خودت بود چرا حالا پشیمان هستی؟
چون در این سالها که زندان بودم خیلی به من سخت گذشت. برای این که هرچه زودتر بتوانم کار پیدا کنم و زندگیام را بسازم به محض این که وقت خدمتم رسید دفترچه گرفتم و به سربازی رفتم، اما یکدفعه همه چیز خراب شد و این اتفاق همه زندگیام را دگرگون کرد. بین آدمهایی بودم که جنایت کرده بودند خودم باورم نمیشد چنین کاری کردهام.
وقتی به دادگاه رفتی تا از خودت دفاع کنی چه اتفاقی افتاد؟
پرونده من کاملا واضح بود، به همین دلیل هم خیلی در دادسرا معطل نشد و زود آن را به دادگاه فرستادند. هنوز یک سال از حادثه نگذشته بود که من محاکمه شدم. خانواده سعید درخواست قصاص کردند، من هم در دفاع از خودم هر آنچه را که اتفاق افتاده بود، گفتم. برای قضاتی که محاکمهام میکردند توضیح دادم چه اتفاقی افتاده است و گفتم سعید صندلی را به سمتم پرت کرد و دوباره بلند شد تا با پایه صندلی به سرم بکوبد و اگر من او را نمیزدم خودم کشته میشدم. در هیچ مرحلهای از محاکمه دروغ نگفتم.
چه شد که حکم قصاص تو صادر شد؟
قضات کاری را که کرده بودم، دفاع تشخیص ندادند. آنها گفتند تو با چاقو که یک آلت قتاله قوی است به سمت مقتول رفتی، در حالی که او فقط صندلی در دست داشت.
دوستت که به عنوان شاهد احضار شده بود به نفع تو حرفی نزد؟
او هم توضیحات من را داد، اما قضات باز هم حکم بر قصاص من صادر کردند.
وقتی شنیدی اولیایدم درخواست قصاص کردند، چه حالی داشتی؟
خیلی لحظه بدی بود. یک لحظه احساس کردم آب سردی بر بدنم ریخته شد. ترسیده بودم و نمیدانستم باید چه کنم. زانوهایم میلرزید، نمیتوانستم بلند شوم و پشت تریبون قرار بگیرم و از خودم دفاع کنم. خیلی میترسیدم.
چطور شد که خانوادهات توانستند رضایت اولیایدم را جلب کنند؟
مقتول مرد شروری بود، خدا رحمتش کند، قصدم این نیست که از او بدگویی کنم، به من هم ربطی ندارد در مورد این مسائل صحبت کنم، اما به علت اعتیادی که داشت خانوادهاش خیلی از او ناراحت بودند. البته مرگش آنها را ناراحت کرده بود و به همین دلیل هم اول اصرار داشتند من را قصاص کنند، اما مادرم به آنها پیشنهاد داده بود پول بگیرند و برایش یک مرکز خیریه راه بیندازند یا به افراد نیازمند کمک کنند. مادرم خوشبختانه بعد از چند بار رفت و آمد، بزرگان خانواده مقتول را واسطه کرد و آنها قبول کردند رضایت بدهند.
پول دیه چطور فراهم شد؟
راستش پدر و مادرم هرچه داشتیم فروختند. آنها همه سرمایهشان را که در این سالها پسانداز کرده بودند از دست دادند. دلم برای مادرم میسوزد، او خیلی روی من حساب میکرد و همیشه میگفت تو سرمایه زندگی من هستی و امیدوار بود در پیری کمکش کنم و کنارش باشم، اما من همه چیز را خراب کردم.
در مورد زندان بگو، چطور این مدت را گذراندی؟
خیلی سخت میگذرد. من اصلا به چنین محیطی عادت ندارم. تا قبل از این حادثه حتی به کلانتری هم نرفته بودم. همیشه سعی میکردم طوری زندگی کنم که آبرویم نرود. پدرم مرد آبروداری است و همیشه سعی میکرد با مردم محترمانه برخورد کند. من از اینکه اینطور آبروی پدرم را بردم ناراحت هستم. میدانم این حادثه چقدر برایش سنگین بود. پدرم همیشه به من میگفت هیچ وقت کاری نکن که آبروی خود و خانوادهات برود، چون دیگر نمیتوانی مثل قبل این آبرو را به دست آوری. او میگفت بزرگترین سرمایه آدمها آبروی آنهاست. من سرمایه پدرم را گرفتم. البته سعی میکنم کاری را که کردم جبران کنم. پدرم خانهاش را به خاطر من فروخت. حالا تصمیم داریم بعد از آزادی من در یک محله دیگر خانهای اجاره کنیم.
برنامهای برای زندگیات داری تا بعد از آزادی آن را دنبال کنی؟
بله. میخواهم برای پدر و مادرم خانهای بخرم. خدا را شکر هنوز جوان هستم و میتوانم کار کنم. کمی هم وام میگیرم و قسط آن را خودم پرداخت میکنم، فقط میخواهم پدر و مادرم راحت باشند. بعد هم خودم ازدواج میکنم. البته دیگر مادرم را اذیت نمیکنم و با کسی ازدواج میکنم که مادرم بپسندد. اگر فرصتی هم داشتم درس میخوانم.
حرفی با اولیایدم مقتول داری؟
راستش من قبلا حرفهایم را به آنها زدهام. درخواست بخشش کردم و به آنها گفتم واقعا عمدی فرزندشان را نزدم و چارهای بجز این کار نداشتم. با اینکه حالا آنها من را بخشیدند، اما من یکبار دیگر درخواست دارم حلالم کنند و مرا ببخشند. بهدلیل کاری که کردم خیلی ناراحت هستم. از مادر مقتول میخواهم برایم دعا کند تا انسان سالمی شوم و بتوانم زندگی آرامی داشته باشم. من برای همه خوبیهایی که به من کردند از آنها تشکر میکنم.
مریم عفتی