شهر زنده شده است و بهانه این زندگی دوباره مثل همیشه ، اعیاد و مناسبت هایی هستند که در پوسته خارجی خود به خیابان های شهر می رسند؛ مناسبت هایی که سرما و گرما نمی شناسند...
کد خبر: ۵۴۶۱۹
و امروز، حتی اگر آسمان دانه های سفید برف را هم مهمان ضیافت مردم کند، باز هم خیابان ها خالی نمی شوند...
خیابان های پر از رنگ و نوری که به حضور هر ساله مردم در این شب و روز عادت کرده اند... در شبی که «بلندترین شب سال» لقب گرفته است ؛ اما فریب این اسم را هم نخورید... «یلدا» فقط چند ثانیه طولانی تر از دیگر شبهاست...
چند ثانیه کوتاه که در خیال بچگانه ما، آنقدر طولانی بود که می توانستیم دیرتر از همیشه بخوابیم و صبح هم با یک دل سیر از خواب ، راهی مدرسه ها شویم.
چند ثانیه کوتاه و ارزشمند... ثانیه هایی به قدمت هزاران سال... و یلدا از هزاران سال پیش مهمان خانه های ما شد.
می گویند «یلدا» در زبان سریانی به معنای زایش است... زایش دوباره خورشید یا مهر که از آیین مهرپرستی (میترائیسم) ایرانیان باستان برجای مانده است.
در برهان قاطع هم مقابل کلمه یلدا نوشته است: «شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس می باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال. در آن شب یا نزدیک آن شب ، آفتاب به برج جدی تحویل می کند.»
با این حال یلدا برای نسل قدیم و جدید، تبدیل به خاطره ای جمعی شده است که گرچه رفته رفته کمرنگ شده ولی هنوز هم اسم یلدا، مزه هندوانه و انار را در دهان می دواند و طعم آجیل و شیرینی را.
نوستالژی یلدا، برای قدیمی ها، اما فراموش شدنی نیست. «طاهره ملاحسینی» زن 68 ساله ای که مقابل آجیل فروشی معروف خیابان ولیعصر ایستاده است ، می گوید: «قدیم ها اگر بود، برای شب یلدا هندوانه می خریدیم و شیرینی درست می کردیم و با نخود و کشمش و تخمه بوداده ، جلوی مهمان ها می گذاشتیم.
بیشتر هم خانه بزرگتر فامیل مان جمع می شدیم. می گفتیم و می خندیدیم و شکر خدا را به خاطر نعمتهایی که به ما ارزانی داشته به جا می آوردیم.» برای او، شب یلداهای قدیم که زیر گرمای کرسی به صبح می رسید، هنوز هم مزه دیگری دارد: «آن موقع همه دور کرسی می نشستیم و پدربزرگ مادری یا پدری ، که خوب حرف می زد و سرحال هم بود، شروع می کرد به قصه گفتن و نصیحت کردن... آنقدر احترامش را داشتیم که سکوت می کردیم تا حرفهایش تمام شود و بعد نوبت خوردن انار و تخمه و... برسد.
اما امروز بچه ها اصلا پیش پدر مادرهایشان نیستند. الان هم من آمده ام که برای تنها پسرم که استرالیا زندگی می کند، آجیل سوغاتی بخرم و پست کنم.»
آقای عسگرپور هم می گوید: «فکر کنم امسال شب یلدا فقط من باشم و همسرم. چون دخترم و پسرم دانشجو هستند و در شهرهای دیگری درس می خوانند، تا امروز که نتوانسته اند خودشان را به تهران برسانند، با این وضعیت جاده ها هم که مادرشان اصلا راضی نیست که آنها به خانه بیایند، به خاطر همین امسال هر کداممان یک گوشه برای خودمان جشن می گیریم... ولی جای بچه ها واقعا خالی است.»
افسر راهنمایی - رانندگی این خیابان هم ، بدون این که خود را معرفی کند، می گوید: «تا غروب که اینجا هستم ، بعد هم اگر ترافیک و شلوغی خیابان ها بگذارد و زود به خانه مادرم برسم ، قرار است امسال شب یلدا آنجا باشم ، زن و بچه هایم از قبل آنجا مهمان هستند تا من برسم.»
این روزها بازار هنداونه غلغله است ، تکلیف مغازه های مخصوص هندوانه فروشی که روشن است ، بقیه میوه فروشی ها هم ، گوشه ای از مغازه را اختصاص داده اند به هندوانه های سبز رنگ و تازه ای که بدون این که پشت ویترین باشند و زیر نورهای مصنوعی ، خودنمایی می کنند.
«سرچشمه» یکی از مراکز عمده و معروف فروش هندوانه است در شب یلدا.«سید عباس» 5 سال است که مغازه خواربارفروشی خود را به امید فروش بهتر هندوانه تعطیل کرده و با همکارش شریک شده تا هندوانه شیرین شب یلدای مردم این منطقه همیشه به راه باشد.
شب هندوانه
سید می گوید: این هندوانه ها از میناب آمده اند و اگر در جای خنگ نگهداری شوند تا خود شب یلدا تر و تازه می مانند.
مشتری های این مغازه قدیمی در میدان بهارستان و امتداد مسجد سپهسالار، اغلب مشتری های ثابتی هستند که هنوز مزه هندوانه شب یلدای قبل زیر زبانشان است که برای خرید هندوانه امسال ، شلوغی و سر و صدای خیابان های اطراف را تحمل می کنند.
نه! رسم ، رسم تازه ای نیست... همیشه شبهای عید و غروب های ماه رمضان بودند عده ای که آن شب و روز را برای آنهایی هم که نداشتند، عید می کردند.
امروز هم از زبان سیدعباس شنیدیم که هستند کسانی که یک وانت هندوانه سفارش می دهند و با آجیل و شیرینی به دست افراد مستحق می رسانند.
سید می گوید: «چند نفری هستند که دست خیرخواهی دارند و از چند روز قبل از یلدا به ما سفارش هندوانه می دهند، مثلا 65 تا هندوانه و با وانت می آیند و سفارششان را می برند.»
پرس وجو ما را به نانوایی کوچکی می رساند که صاحبش به لبخند بچه یتیمها در شب یلدا دلخوش است. مردی که اصرار دارد فقط حاجی صدایش کنیم و می گوید: «ما هم فقط وسیله هستیم.»
حاجی هنوز هم معتقد است که اگر دشت اول صبح را از دست یک آدم باتقوا بگیرد، آن روز فروشش زیادتر از همیشه خواهد بود.
فرصت با هم بودن
حاجی شاید هنوز هم متعلق به تهران قدیم باشد: «طهران قدیمی» که «جعفر شهری» درباره شب یلدایش می نویسد: «زمستان ، 2 چله به اسم چله بزرگه و چله کوچکه داشت که چله بزرگه از اول دی تا دهم بهمن بود که زمین نفس دزده کشیده ، تک (حدت) سرما می شکست و از آن به بعد تا آخر بهمن که چله کوچکه بود، می گفتند کاری که چله بزرگه نکرده ، چله کوچکه می کند و چله کوچکه گفته اگر پشتم به بهار نبود، بچه را در قنداق خشک می کردم و تقریبا به همین صورت هم بود و هرگز سرمای چله بزرگه به پای سرمای چله کوچکه نمی رسید.
با تمام شدن چله کوچکه هم بود که فقرا می گفتند، زمستان تمام شد و روسیاهی به ذغال ماند و غم ماند و غم سرما و نبود استطاعات تهیه خاکه ذغال را فراموش می کردند و شب اول چله بزرگه با شب یلدا که بلندترین شب سال بود، هر دسته از خویش و اقارب و همسایه ، شب نشینی گرفته ، در آن بساط سوروسات از آجیل ، شیرینی و میوه و مخصوصا هندوانه ، انار و خربزه فراهم کرده ، دور هم جمع شده به خوشگذرانی و شب زنده داری و گرفتن فال حافظ می پرداختند و در این شب بود که می گفتند با خوردنی های سفره شب یلدا، مثل خوراکی های پای سفره هفت سین ، طبیعت گرم را می توانند سرد و طبیعت سرد خود را گرم بکنند.
به این صورت که اگر از گرمی مزاج رنج می برند، هندوانه و انار و اگر از سردی ناراحت می شوند، توت ، کشمش و خرما و مثل آن بخورند و تا سحر، گفت وشنید و بگووبخند می کردند. بگووبخند و دور هم جمع شدنی که مربوط به شب یلدا و مثل آن نبوده از هر فرصت و بهانه برای به وجود آوردن آن استفاده می کردند...».
یلدا حتی اگر یک شب معمولی باشد، وقتی که شهر زندگی را تجربه می کند با چراغ خانه هایی که تا نزدیکی های سحر روشن می مانند و آدمهایی که از تلویزیون و اینترنت و چند ثانیه خواب بیشتر، می گذرند تا دور هم بودن را مزه کنند، وقتی که حافظ بعد از مدتها دوباره مهمان خانه ها می شود، دیگر از هیات یک شب معمولی خارج می شود.
«معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید»