گاهی جملات شعاری، نتیجهای را که باید از داستان گرفته شود در قالب کلمات و به صورت دیکته شده به بیننده تحمیل میکند و گاهی در شخصیتپردازیها نکاتی گنجانده میشود که به شکل واضح مخاطب را بهسمت قضاوت فیلمنامه راهنمایی میکند. مثلا میبینیم آدمهایی که فیلمنامه طرفدار آنها نیست، سعی میکنند دیگران را به خاطر موقعیت اجتماعی یا مالیشان تحقیر کنند و ضعفهای آنها را به رخشان بکشند و آنهایی که به نظر میرسد آدمهای صلاحمندی هستند از این آدمها زخم خوردهاند یا خاطره بدی دارند، آنها در شرایطی فریاد میزنند و به صورت واضح میگویند: «طوری تو را زمین میزنم که نتوانی از جایت بلند شوی» یا این که «پایت را از زندگیام بیرون بکش وگرنه... .» اینمشخصات را در کنار خصوصیات ظاهری مثل پوشیدن لباسشیک یا زندگی در خانههای لوکس قرار دهید تا بتوانید تعریف شخصیت مورد نظر را در چند سکانس به دست بیاورید. این عناصر میکوشند پیشزمینهای به مخاطب بدهند تا از همان ابتدا تکلیفش را با شخصیتها روشن کند. به همین خاطر است که شخصیتهای این فیلمها معمولا پیچیدگی خاصی ندارند، تکبعدی یا خنثی هستند. چنین شخصیتهایی قضاوت بیننده را به چالش نمیکشند و او را در شرایطی قرار نمیدهند که برای به دست آوردن حقیقت تکاپوی ذهنی انجام دهد چرا که در پایان، حقیقت به شکلی مشخص و تحویل مخاطب داده میشود.
تلهفیلم «قدم زدن در بهشت» به کارگردانی علی بهادر -که چند روز پیش از شبکه دو پخش شد- از همین عناصر و مشخصات استفاده میکند تا شخصیتهای داستانش را هر چه سریعتر در یک قالب و دستهبندی قرار دهد و به مخاطب بقبولاند و همینطور موافقت بیچون و چرای بیننده با نتیجه داستان را جلب کند. این پیام که واردات غیرقانونی میتواند از جنبههای وسیعی آسیبرسان باشد، در دل داستانهای ساده اما نه چندان محکمی گنجانده میشود و به تصویر کشیده میشود. وکیل جوان (شهاب افروز با بازی امیرمحمد زند) در یک وکالت پیروز میشود. جایی که مرد سرمایهداری از پیرمرد درماندهای که مامور خرید شرکتش است بهخاطر دزدی و پنهانکاری شکایت کرده. شهاب موفق میشود گناهکار بودن پیرمرد را ثابت کند اما بعد از دادگاه با تهدیدها و پرخاشهای دختر جوان پیرمرد (شیرین با بازی تینا میثمی) مواجه میشود و این باعث میشود که کمکم با زندگی پیرمرد بیشتر آشنا شود و بفهمد که پیرمرد بهخاطر درمان بیماری دخترش بوده که دست به چنین خطایی زده است. از همینجاست که همه شهاب را به خاطر این که گناه پیرمرد را ثابت کرده، سرزنش میکنند و طوری به او نگاه میکنند که انگار او موظف بوده موکلش را از حق خود محروم کند تا محکوم از این داستان جان سالم به در ببرد. خود آقایوکیل هم همین نظر را دارد چرا که گاه و بیگاه متذکر میشود این من بودم که به واسطه شغلم، پدر این دختر را به زندان فرستادم. همسر شهاب (رها با بازی زهرا اویسی) هم که با او مخالفت میکند و سعی دارد به او بفهماند عذاب وجدان او بیدلیل است، سر و شکل شخصیت خودخواه فیلم را میگیرد که انگار انسانیت و اخلاق برایش در درجه دوم اهمیت قرار دارد و بیشتر به فکر نجات دادن خود از وضع پیش آمده است. در حالی که اگر جانبداری فیلمنامه از خانواده محکوم را از فیلم حذف کنیم، آنچه منطقی و واقعگرایانه است، حرفهای رها است و آنچه احساساتی و شتابزده است اقدامات و رفتارهای شهاب است. البته این خیلی محترمانه و انسانی است که فردی به همنوع خود کمک و سعی کند او را از مشکلی مثل بیماری که تقصیری در بهوجود آمدن آن ندارد، نجات دهد. اما این که این اقدامات به علت یک عذاب وجدان باشد، مسالهای است که در فیلم دلیل قانعکنندهای برایش وجود ندارد.
بعد از کشمکشهای شهاب، رها و پدرانشان که با هم شراکت کاری دارند، از میانههای فیلم دیگر تمرکز و توجه داستان به موضوع قاچاق کالاهای پزشکی معطوف میشود و بهنظر میرسد داستانهایی که تا اواسط فیلم آنقدر پررنگ بوده، تنها به عنوان بستری برای طرح معضل جدید در نظر گرفته شدهاند. حالا شهاب مثل یک قهرمان درستکار و بیپروا، دست از رعایت مناسبات فامیلی برمیدارد و با قدرت وارد میدان میشود و مقابل پدرزن خطاکارش میایستد. پس از آن رها هم که تحتتأثیر رفتار و منش شهاب قرار گرفته است، راهش را از پدرش جدا میکند. کمکم شخصیتهایی که با هم مشکلات حل نشده قدیمی داشتند رودرروی هم قرار میگیرند و به اصطلاح سنگهایشان را با هم وا میکنند. در پایان هم پلیس وارد ماجرا میشود و همه آنهایی را که از ابتدا مشخص بود گناهکار هستند، دستگیری میکند و شخصیتهای خوب قصه هم به زندگی سالم خود ادامه میدهند. فیلم قدم زدن در بهشت در حالی پایان گرفت که بیننده از همان دقایق اول فیلم متوجه شده بود کدامیک از شخصیتها در انتهای فیلم محکوم هستند، کدامیک متحول میشوند و کدامیک برنده قصه هستند. این در حالی است که اکنون همه میدانند این نوع ساختار و روایت بیشترین آسیب را به فیلمهای تلویزیونی میزند.
شروینه شجریکهن / جام جم