آنها دست در دست قطر دارند؟
اصرار صدباره سرمربی سابق رئالمادرید بر این که داوران دیدارهای فوق، ضد او و در خدمت لبنان و ازبکستان و حتی کرهجنوبی بودهاند، دلنشین نیست و خلاف واقع نشان میدهد. او اصلا به این قضیه که داور مسابقه چهاردهم خرداد ایران با ازبکستان در تاشکند، گل واضح ازبکها و عبور بیش از 60 سانتیمتر توپ از خط دروازه ما را نادیده گرفت و حق مسلم آنان را تضییع کرد، اشاره نمیکند. اما با صدها بار دیدن فیلم مسابقه برگشت میخواهد ثابت کند گل رقیب غیرقانونی بوده و با دهها بار عمدهکردن تصمیمهای داور مسابقه مهرماه با کره جنوبی میخواهد به اثبات برساند که نباید اخراج میشد و داوری که آن کار را کرد با قطریها همدست بوده است و ادعا میکند داور مسابقه شهریورماه ایران با لبنان نیز با لبنانیها همراه بوده، زیرا به آنها اجازه داده 13 دقیقه وقت مسابقه را بکشد.
آنها نمیفهمند؟
کرش اصلا به این اشاره نمیکند که ایران در تمام مسابقههای فوق به خاطر تدابیر و تاکتیکهای انتخابی او بد بازی کرده و حتی در مسابقه با کرهایها نیز خوب ظاهر نشده و فقط با اقبالی بلند برنده شده است.
شاید عجیب نباشد که او فرصتهای پرشمار از دسترفته گلزنی کرهایها را نمیبیند (او میبیند اما نمیگوید) زیرا این خصلت مربیان حرفهای و مجربی همچون اوست که حقایق را لای انبوهی از ایدهها و نظریهها و اعتراضها کم کنند، اما این بسیار جای تعجب دارد که وی فکر میکند 75 میلیون ایرانی نیز فوتبال را نمیفهمند و بهانههای صرف او را میپذیرند و این ادعا را قبول میکنند که ما تسلیم ناداوریها شدهایم. آیا این که ما در پنج دیدارمان در مرحله نهایی انتخابی جامجهانی 2014 فقط دو گل زدهایم نیز محصول توطئه داوران و نتیجه نقشهچینیهای قطر برای بیرونراندن ما از صحنه است؟ آیا بد بازیکردن تیم ملی ما در اکثر دیدارهای فوق محصول تاکتیکهای نادرست انتخابی کرش است یا عملکرد داوران؟
این که کرش به خود حق میدهد این همه فوتبالدوست فهیم کشورمان را آدمهایی بیاطلاع و سادهانگار تلقی کند، بدترین قسمت قضیه و حتی تلختر از شکستهای فوق است. نمیدانیم کرش چرا بعد از شش ماه نخست کارش که خوب و مثبت سپری شد، این طور تغییر رویه داد و تبدیل به فردی شد که میبینیم. اما این را میدانیم کرش فعلی کسی نیست که فوتبال ملی ما بشدت محتاج وی باشد و نبود وی را چندان حس کند و بابت آن مجنون شود.
چه داور خوبی!
حتی بعد از برد 5 بر صفر اخیر برابر لبنان در تهران که نه مربوط به انتخابی جامجهانی بیستم بلکه متعلق به مقدماتی جام ملتهای آسیا 2015 بود، کرش حرفهایی زد که معمولا مربیان حرفهای باسابقه و شهرت وی نمیزنند. او که تقریبا در تمام مسابقههای قبلی داوران را کوبیده بود، این بار داور معروف ژاپنی ـ نیشیمورا ـ را ستود و گفت: اگر بر خلاف بازی بیروت لبنان را بردهایم، به خاطر شهامت داور بوده و لابد استدلال او بر این پایه استوار است که نیشی مورا دو پنالتی را به سود ما اعلام کرد که اگر هم اعلام نمیکرد، کسی نمیتوانست او را محکوم کند. شاید داوران زیادی از حرکت مدافع لبنان روی دژاگه در واپسین ثانیههای نیمه اول گذر میکردند و پنالتی نمیگرفتند، چون فرم و مسیر حرکت مهاجم فولام انگلیس به گونهای نبود که یک گل صددرصد را گواهی دهد و ضربه پای مدافع لبنانی نیز خطای عظیمی نبود. کرش در شرایطی این داور را منصف خواند که خود دژاگه در مصاحبه بعد از بازیاش به صراحت گفت پنالتی دوم، پنالتی نبوده و داور نباید خطای مدافع لبنانی را میگرفت، زیرا خطا و برخورد بزرگی بین این دو نفر حادث نشد.
عجیب است که کرش بارها مدعی شده است از مصاحبههای هر روزه و اختصاصی با نشریات و سایتهای خبری گریزان است، اما بتازگی حداقل هر سهچهار روز یکبار با آنان صحبتهای مفصل و این مصاحبهها را صرف تسویهحساب با عدهای و سرانجام عنوان میکند اگر بعضی حرفها را نمیزند به خاطر ترس از طرفهای مقابل نیست، بلکه نمیخواهد اوضاع بیشتر به هم بریزد و تنشها بیشتر شود!
چه فایدهای؟
22 ماه بعد از ورود کرش به صحنه فوتبال ملی ما، او کمتر نشانی از کسی دارد که در این سالها با نگاهی از دور تخمین زده بودیم و همه چیزهایی است که نباید باشد و کم مانده یک کلاه مخملی سرش بگذارد و داد و فریاد راه بیندازد و با برخی مربیان داخلی کتککاری کند و به سبک و سیاق آنها به دنبال داورانی که باب میل او سوت نزدهاند، بدود و از دستهای آشکار و پنهان در پشت پرده و آدمهای موهومی بگوید که به زعم وی قصد زمین زدن او را دارند.
به راستی اگر قرار است کرش بر اثر فشارهای محیطی «کرش» نباشد و مثل خود ما شود، چه اصراری بر حفظ او و اصولا چه بهرهای از حضور وی خواهیم داشت.
وصال روحانی / جامجم