طاووس مغرور

طاووس مغرور مثل همیشه با ناز و کرشمه در حالی که پرهایش را باز کرده بود، وارد جنگل شد. اول آقا خرسه را دید، اما به او سلام نکرد. خانم خرگوشه را دید، رویش را از او برگرداند. سنجاب کوچولو را دید، به او اخم کرد.
کد خبر: ۵۴۱۸۹۲

طاووس مغرور خیال می‌کرد چون پرهای زیبایی دارد، پس بهترین و زیباترین حیوان جنگل است و باید تمام حیوانات جنگل به او احترام بگذارند.

در یک شب سرد پاییزی، آسمان برق شدیدی زد و درختی که کنار خانه طاووس مغرور بود، آتش گرفت و پرهای زیبای طاووس مغرور نیز در آتش سوخت.

صبح آن روز وقتی طاووس مغرور از خواب بیدار شد، دید تمام پرهایش سوخته‌ و حتی پرهای روی سرش هم از دست رفته و او مانده است و یک جفت پای زشت. طاووس مغرور نمی‌دانست با چه رویی وارد جنگل شود، او که تا به حال این همه به پرهای زیبایش می‌بالید حالا آنها را از دست داده بود و فکر می‌کرد حتما حیوانات جنگل با دیدن بدن بدون پر او شروع به خندیدن خواهند کرد.

آن روز طاووس مغرور وارد جنگل نشد، غافل از این که کلاغ فضول خبر سوختن پرهای طاووس را به همه حیوانات جنگل داده بود. بعدازظهر آن روز طاووس مغرور در حالی که کنار رودخانه نشسته بود و از ناراحتی گریه می‌کرد، ناگهان حیوانات جنگل را دید که همه به دیدن او آمده‌اند و برای او لباسی از برگ و گل درختان آورده‌اند تا او کمتر غصه بخورد.

طاووس با دیدن حیوانات بسیار خوشحال شد و از رفتار گذشته خود پشیمان شد و از آنها عذر‌خواهی کرد.

فاطمه اسماعیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها