حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
رضا عبدی، متولد نهم آبان 1310 است. او سال 1332 بعد از گذراندن دوره تئاتر، فعالیت هنری خود را در تئاتر تهران شروع کرد، اما از سال 1347 وارد سینما و رادیو شد. در کارنامه کاری رضا عبدی حدود 40 فیلم سینمایی مشاهده میشود که میتوان به سفر جادویی، کفشهای میرزانوروز و مردی از جنس بلور اشاره کرد. او هماکنون 45 سال است در رادیو فعالیت مستمر دارد و کارهایی همچون اجرای برنامه، نویسندگی، کارگردانی نمایشنامههای رادیویی و بازیگری را طی این سالها تجربه کرده است. با او در «قاب خاطره» صحبت کردهایم که از نظر میگذرانید.
رادیو از کجا به زندگی شما وارد شد و دلبستگی به آن از کجا آمد؟
رادیو را از بچگی دوست داشتم. یازده ساله بودم که رادیو را در خانه یکی از همسایهها دیدم و از همان زمان دلبستگی خاصی نسبت به رادیو پیدا کردم. در آن زمان برای گوش کردن برنامههای رادیو به خانه همسایهمان میرفتم. همین عشق و علاقه باعث شد تلاش کنم خود را به رادیو برسانم. البته در آن زمان وارد شدن به رادیو کار بسیار سختی بود.
اولین نمایش رادیویی را در چه سالی اجرا کردید؟
سال 1333 اولین نمایشنامه رادیویی خود را به صورت زنده اجرا کردم که هرگز آن لحظه را فراموش نمیکنم. شاید علتش به همان نقطه شروع بودنش برگردد چرا که من از سال 1346 تاکنون به طور پیوسته در رادیو فعالیت دارم، به گونهای که رادیو به بخش جدا نشدنی زندگی من و خانوادهام بدل شده است.
تداوم و ماندگاری شما در عرصه رادیو، مثالزدنی است. چه چیز باعث شده این همه سال، فعالیتتان پایدار بماند؟
روزهای دوشنبه ازساعت 8 صبح تا حدود 10 شب، همه کنار یکدیگر جمع میشویم تا برنامه جمعه ایرانی ضبط شود. در نظر بگیرید تنها عاملی که این جمع حدود 50 نفری را کنار هم نگه میدارد. عشق، خدمت به مردم پاک و نیکاندیش جامعه ایرانی است. ما نیز همچون دیگر اقشار جامعه یک زندگی روزمره و عادی داریم که هر کسی بسته به شرایط خود مشغلههایی در زندگی شخصی خود دارد، اما در این روز آنها را برای ساعاتی کنار میگذاریم و با عشق و علاقهای که نسبت به مردم داریم کار میکنیم.
تیپهای مشهوری را در برنامههای طنز جمعه رادیو ایفا کردهاید، این تیپها از کجا آمدند؟
این تیپها در واقع از خود جامعه انتخاب و توسط نویسندگان طناز برنامه خلق شدهاند. آمیزعبدالطمع که در دهههای پیش یکی از تیپهای من در برنامه صبحجمعه با شما بود، الان به واسطه این که شغل خود را عوض کرده، اسمش نیز عوض شده و به عبدل بیزینس تبدیل شده که دو تا زن دارد. یک زن مسن که زن اول اوست و دیگری زن جوانی است که چند سالی است با او ازدواج کرده... عبدل بیزینس به کسب و کار خود وسعت داده و شرکتی هم در دبی دارد یا کاراکتر دکتر تصدقی که قربان صدقه بیماران خود میرود و شخصیت حاج بهمنی که مدیر خوشقلبی است که به تهران آمده و دوستان و فامیل خود را به تهران آورده و پست و سمت به آنها داده است. اینها، نمونههایی کاریکاتورگونه از افراد جامعه هستند که به زبان طنز اجتماعی، وارد نقد رفتاری آنها میشویم.
خودتان در این سالها به کدام تیپ بیشتر علاقه داشتهاید؟
خودم آمیزعبدالطمع را بیشتر دوست دارم. او شخصی بود که در دوران جنگ، کالاهای مورد نیاز مردم را احتکار میکرد و بعد به واسطه همین زرنگ بازیهایش، کلاه سرش میرفت و از دست شاگردش حرص میخورد و غش میکرد. فکر میکنم در آن مقطع زمانی که این تیپ را کار کردم، خیلیها با آن خندیدند و شاد شدند. حتی افرادی که برای مبارزه با دشمن و دفاع از این مرز و بوم به جبهه رفته بودند با تیپ آمیزعبدالطمع خندیدند.
شما هم در خلق این گونه تیپها که از جامعه انتخاب میشوند، دست داشتهاید؟
بله. کار ما در برنامه جمعه ایرانی، کاری گروهی است و همگی یک هدف واحد را دنبال میکنیم. به همین منظور تمام افراد گروه طی هفته با یکدیگر در ارتباط هستند و موردی را که احساس کنند برای اجرا خوب است، مطرح میکنند. من خود را جدای از مردم نمیدانم و درهمین جامعه زندگی میکنم. این تیپها را در برخورد با مردم پیدا کردهام و گاهی اوقات خودم هم برای خلق آنها، به نویسندگان برنامه کمک کرده و ایده دادهام.
اینکه در همه این سالها، عمده فعالیت شما در رادیو و برنامههای طنز جمعه بوده، دلیل خاصی دارد؟
برنامه جمعه ایرانی اولویت کاری من است. با این برنامه احساس میکنم شادی را به مردم هدیه میدهم و از این موضوع لذت میبرم. من آموختهام اگر بندهای را بخندانی، عبادت کردهای. البته منظور از خنداندن، مسخره کردن دیگران نیست، بلکه منظورم با هم خندیدن و بجا خندیدن است. جمعه ایرانی، یک برنامه متنوع، موزیکال، طنز، انتقادی و شاد است که سالهاست مورد توجه اقشار مختلف مردم واقع شده است. سن و سال هم نمیشناسد. روزی پدر بزرگی به من میگفت این برنامه را به اتفاق نوههایش میشنود و این یک واقعیت فراگیر در مورد این برنامه است.
چه چیز باعث فراگیری و تداوم این برنامه شده است؟
جمعه ایرانی توانسته نسلهای مختلف را کنار یکدیگر بنشاند و از شکاف فرهنگی بین نسلها نیز جلوگیری کند. این برنامه سالهاست از رادیو پخش میشود و به نظر من راز ماندگاری آن، اتحاد و همبستگی عوامل برنامه است، زیرا ما همه یک هدف داریم و آن هم ارائه برنامهای خوب و با کیفیت است. بین همه افرادی که در این تیم هستند رابطهای دوستانه و محبتآمیز وجود دارد. کسی کاری را براساس وظیفه و عادت انجام نمیدهد، بلکه همه با عشق و علاقه کار میکنیم. اگر لازم باشد متنی را چند بار تکرار میکنیم تا کار با کیفیتی تولید شود. خوشبختانه حس همکاری و مهربانی بین افراد گروه برنامه جمعه ایرانی، حرف اول را میزند. سعید توکل، تهیهکننده برنامه و دیگر عوامل آن، نیاز جامعه امروز را میدانند و هر برنامهای که از زبان خود مردم با آنها سخن گفته شود، بیشتر مورد توجه مردم قرار میگیرد.
رمز رسیدن به زبان مردم در این کار رادیویی چه بوده است؟
این که چگونه از زبان مردم سخن گفته شود خیلی مهم است. خوشبختانه نویسندگان این برنامه، راه چگونه صحبت کردن با مردم را پیدا کردهاند و هنرمندانی هم که در برنامه جمعه ایرانی ایفای نقش میکنند، به آن پی بردهاند. در رادیو تنها وسیله ارتباطی ما با شنوندگان، صداست. صدا راز جاودانگی رادیوست و استفاده درست از نوع لحن و بیان در رادیو بسیار اهمیت دارد.
این همه سال فعالیت!؟ خسته نشدهاید؟
کارهنری، زمان ندارد. این که کسی بگوید ساعت کاری من تمام شده و هشت ساعت است دارم کار میکنم، دیگر بس است و خسته شدهام، اینجا معنایی ندارد. کارهای هنری همان قدر که جاذبه دارد، سختیهای خاص خودشان را هم دارد. گاهی زمان ضبط برنامه جمعه ایرانی به دلایلی طولانیتر از حد معمول میشود، ولی همکارانم با توجه به عشقی که به کار خود دارند، سختیهای آن را هم تحمل میکنند و اینجاست که عشق واقعی و کاذب از یکدیگر تفکیک میشود. اتفاقا میخواهم تاکید کنم جوانانی که صرفا به واسطه شهرت و معروف شدن میخواهند وارد این عرصه شوند به بیراهه میروند چون شهرت موقتی است و کار هنری فراز و فرودهای فراوانی دارد. وقتی وارد این حیطه شدند نباید فکر کنند دیگر همه چیز تمام شده و قله آرزوهای خود را فتح کردهاند.
راز مردمی شدن
هنرمند در درجه اول باید نسبت به کشور خود متعهد باشد و احساس مسئولیت کند. اخلاق و منش نیک و حسن برخورد با مردم، راز موفقیت هر شخصی است. کسی که بخواهد نسبت به مردم فخرفروشی کند و به اصطلاح امروزیها، کلاس بگذارد هنرمند مردمی نیست. بعضی هنرمندان این سرزمین به دیار باقی رفتند، اما کارهای خوب و ارزنده و حسن اخلاق آنها همچنان مورد تحسین دیگران است؛ هنرمندی که در قلب مردم جای دارد همیشه زنده است. وقتی هنرمندی، مردم را از صمیم قلب دوست داشته باشد به کارش عشق میورزد که همین عشق و علاقه سبب میشود برای رسیدن به جایگاه واقعی خود در عرصه هنر بیش از پیش تلاش کند و تلاشی که هدفمند باشد، ارزشمند و ستودنی است.
سیما پویا
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....