جوانی درشت هیکل، با موهای فر، بینی پهن و پیشانی بزرگ؛ اینها مشخصات ماروین لامونت اندرسون است، سیاهپوستی آفریقایی ـ آمریکایی که در هانوور ویرجینیا زندگی میکرد و هرگز به خیالش راه نمییافت که ممکن است روزی دستگیر و زندانی شود. اما اوضاع بر وفق مراد ماروین نبود و برنامههای زندگیاش آن طور که انتظار داشت پیش نرفت.
بعدازظهر هفدهم جولای 1982 زنی بیست و چهار ساله خانهاش را ترک کرد تا به فروشگاه محل برود و خریدهای روزانهاش را انجام بدهد. او وارد مسیری میانبر شد که هیچ عابری از آنجا عبور نمیکرد اما خطرناک هم محسوب نمیشد چون خود این زن بارها از آنجا تردد کرده و اتفاقی نیفتاده بود. اهالی محل هم خاطره بدی از این راه فرعی به یاد نداشتند.
زن جوان دقایقی بعد پسر سیاهپوستی را سوار بر دوچرخه دید که داشت به راه خودش میرفت، اتفاقی کاملا عادی و طبیعی که به هیچوجه تاملبرانگیز نبود. زن جوان وقتی چند گامی جلوتر رفت دید دوچرخهسوار زمین خورده است. برای همین به سمت وی دوید تا کمکش کند اما جوان سیاهپوست با یک جست از زمین بلند شد.
افتادن او روی زمین فقط یک صحنهسازی بود او زن جوان را محکم گرفت و طعمهاش را با توسل به زور و خشونت به محوطهای در نزدیکی میانبر برد، جایی خلوت و متروک که پر از چوب بود و کسی به آنجا پا نمیگذاشت؛ محلی مناسب برای ارتکاب جرم. زن جوان که بشدت ترسیده بود تقلا میکرد خودش را نجات بدهد.
او نمیدانست مرد سیاه پوست چه نقشهای در سر دارد اما مطمئن بود باید به هر طریق ممکن خودش را برهاند اما موفق به این کار نشد و مدت دو ساعت در چنگ دوچرخهسوار اسیر بود و توسط وی مورد تعرض قرار گرفت. این زن بعد از رهایی بسرعت خودش را به فروشگاه رساند اما آنقدر بدحال بود که نه میتوانست حرفی بزند نه اینکه روی پاهایش بایستد به همین خاطر او را بسرعت به بیمارستان رساندند و در آنجا بود که حقیقت فاش شد.
ورود پلیس به ماجرا
مسئولان بیمارستان، پلیس محلی را در جریان واقعه قرار دادند و تحقیقات آغاز شد. زن جوان مدعی بود چهره مرد متجاوز را بخوبی دیده است و میتواند او را شناسایی کند. ماموران چند عکس از مجرمان سابقهدار به وی نشان دادند اما قربانی با قاطعیت تاکید کرد هیچیک از آنها در این جرم نقشی نداشتهاند. شاکی به ماموران گفت دقیق به خاطر دارد که متهم از دوستیاش با دختری سفید پوست سخن گفته بود.
همین نکته به سرنخی برای کارآگاهان تبدیل شد. آنها حالا میدانستند باید دنبال دختر و پسری با رنگهای متفاوت پوست بگردند تحقیقات نشان داد تنها جوان سیاهپوستی که در منطقه وقوع جرم سکونت دارد و با دختری سفید پوست دوست است، ماروین هجده ساله است.
ماروین آن زمان به عنوان کارگر در شهربازی کار میکرد و پلیس که هیچ مدرکی علیه وی نداشت نمیتوانست بازداشتش کند به همین سبب ماموران سراغ صاحبکار ماروین رفتند و از طریق او عکس مظنون را تهیه کردند سپس این عکس در کنار مجموعه دیگری از تصاویر به شاکی نشان داده شد و زن جوان بلافاصله ماروین را شناخت و انگشت اتهام را به سوی عکس او نشانه گرفت.
دیگر تردیدی باقی نمانده بود که ماروین عامل این تجاوز است، به همین خاطر وی بازداشت شد اما اتهامش را قبول نکرد و گفت زمان وقوع حادثه در محل دیگری بوده است.
ماموران برای اطمینان بیشتر مظنون را همراه چند سیاه پوست دیگر در یک خط قرار دادند و از شاکی خواستند متهم را از بین این افراد شناسایی کند. زن جوان بار دیگر ماروین را نشان داد و به این ترتیب پسر جوان احساس کرد بازنده قطعی این بازی خواهد بود با وجود این بارها تکرار کرد بیگناه است.
حرفهای ماروین از سوی پلیس و دادستان جدی گرفته نشد و او چهاردهم دسامبر 1982 پای میز محاکمه رفت. در این جلسه متهم و وکیل مدافعش خواستار صدور حکم برائت شدند، اما قاضی دادگاه نمیتوانست به این سادگی تصمیم بگیرد.
شهادت شاهدان
او از سه شاهد خواسته بود در جلسه محاکمه حضور یابند. یکی از این افراد خود شاکی بود او وقتی در جایگاه ایستاد و سوگند یاد کرد، گفت: من شکی ندارم آن مرد همین متهم است. کاملا مطمئن هستم.
شاهد دیگر دختری بود که با ماروین دوست بود، او به نفع پسر سیاه پوست شهادت داد و شاهد سوم نیز اظهاراتی را به زبان آورد که به هیچوجه نمیشد از آن نتیجهای برضد متهم استنباط کرد. محاکمه سرانجام بعد از پنج ساعت بحث و جدل به پایان رسید و حکم قاضی چند روز بعد صادر شد. ماروین مجرم شناخته و به تحمل 210 سال زندان محکوم شده بود. این یعنی پسر جوان هرگز آزاد نمیشد.
ماروین بعد از اینکه به زندان افتاد باز هم از تلاش برای اثبات بیگناهیاش دست برنداشت، اما کوششهای او راه به جایی نبرد و وی 15 سال از بهترین دوره عمرش را پشت میلهها گذراند تا اینکه بالاخره مقامات قضایی نامه آزادی او را امضا کردند، البته نه به این دلیل که ثابت شده بود ماروین بیگناه است بلکه به وی عفو مشروط دادند.
ماروین به خانه برگشت اما نمیتوانست زندگی عادی داشته باشد، انگی بزرگ به پیشانیاش چسبانده شده بود که تا وقتی پاک نمیشد مردم همچنان به وی به چشم مجرمی خطرناک نگاه میکردند. به همین دلیل پسر سیاهپوست بار دیگر دست به کار شد، او اصرار داشت پروندهاش بار دیگر به جریان بیفتد، اما دادگاه دلیلی برای این کار نمیدید و بشدت مقاومت میکرد.
هرچه موانع در برابر ماروین جدیتر میشد او عزمش را بیشتر جزم میکرد تا اینکه سال 2001 قاضی محلی اعلام کرد این پرونده یک بار دیگر باید مورد رسیدگی قرار بگیرد و آزمایش دی.ان.ای انجام شود. در دسامبر آن سال بود که نتیجه آزمایش تخصصی به دادگاه اعلام شد. نتیجه این بود؛ ماروین بیگناه است.
لذت آزادی
رسانهها بعد از شنیدن این خبر سراغ ماروین رفتند تا از احساسات او باخبر شوند. مرد سیاه پوست کاملا خونسرد بود: میدانستم تبرئه میشوم. من بیگناه بودم و همیشه میگفتم با آزمایش دی.ان.ای این موضوع ثابت میشود الان اصلا عصبانی نیستم چون میدانم محکوم شدن من فقط تقصیر یک نفر نبود خیلیها در این پرونده اشتباه کردند و حالا که بیگناهیام ثابت شده است، احساس خوشحالی میکنم.
این پایان ماجرا نبود هنوز دو نکته مبهم در این ماجرا وجود داشت نخست آنکه اگر ماروین بیگناه است پس چه کسی در جاده فرعی زن جوان را ربود و او را مورد آزار قرار داد. متخصصان اعلام کردند نمونههای موجود با دی.ان.ای دو مجرم جنسی سابقهدار در ویرجینیا شباهتهایی دارد اما چون نمونهها در طول این مدت آسیب دیده است با قاطعیت نمیتوان گفت کدام یک از آنها مجرم است و اصلا احتمال دارد هر دونفرشان بیگناه باشند. با وجود قطعی نبودن مدارک تحقیقات ادامه یافت و بالاخره مرد سیاه پوست دیگری دستگیر و پس از برگزاری جلسه محاکمه،
محکوم شد.
موضوع بعدی این بود که چه کسی تاوان 15 سال زندان ماروین و بدنام شدن او را میپردازد. نظرات مختلفی در این باره مطرح شد و قضات به شور نشستند تا اینکه بالاخره مقرر شد به وی غرامت بپردازند. مبلغ خسارت نیز حدود یک میلیون و 200 هزار دلار تشخیص داده و به وی پرداخت شد. چندی بعد فرماندار ویرجینیا نیز در مراسمی که سال 2002 برگزار شد از ماروین عذرخواهی کرد؛ اما افکار عمومی هنوز راضی نشده بود. برای همین ماروین را به کنگره آمریکا دعوت کردند و در آنجا نیز از وی پوزش خواستند.
ترجمه: سارا لقایی
منابع: آسوشیتدپرس و پایگاه اینترنتی «لانورثوسترن»