حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
قرار نبود برف بیاید
دست، پا و صورت چهار کوهنورد حسابی یخ زده بود و از شدت سرما میلرزیدند. کولاک به قدری شدید بود که تا چند متری جلوی پایشان را بسختی میدیدند و با هر قدمی که برمیداشتند، جای رد پایشان را برف دوباره پر میکرد. هراس گم کردن راه، لحظهای آرامشان نمیگذاشت.
لاله ـ دختر جوان کوهنورد ـ طوری حرف میزند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. شاداب است و سرحال. هرکس دیگری بود و در آن شرایط مرگبار قرار میگرفت، تا مدتی اصلا حاضر نبود درموردش صحبت بکند، چه برسد به اینکه با هیجان و اشتیاق همه چیز را به زبان آورد. لاله میگوید: «با پدر، مادر و خالهام برنامه کوهنوردی گذاشتیم و قرار شد از کوه ارفع بالا برویم. قبل از اینکه بار و بندیلمان را ببندیم و عازم کوه شویم، برنامه هواشناسی را از تلویزیون نگاه کردیم تا ببینیم فردا هوا چطور است. گفتند خوب است و تا چند روز آینده از بارندگی خبری نیست. با اطمینان از وضع هوا، وسایل مورد نیازمان را آماده کردیم وصبح زود راه افتادیم. هوا خوب بود. خاله و مادرم پا به سن هستند و برای همین من وپدرم قدمهایمان را با آنها هماهنگ کردیم و نزدیک عصر بودکه به پناهگاه رسیدیم.»
هوا خیلی سرد بود و تا مغز استخوان را میسوزاند. لاله و پدرش برای برپا کردن آتش، هیزم آوردند. در پناه آتش پناهگاه، شام دلچسبی خوردند و خوابیدند تا روز بعد طبق برنامهای که از قبل مشخص کرده بودند، به خانه برگردند اما بیرون پناهگاه غوغایی بود و باد بشدت میوزید. ساعتی بعد بارش برف شروع شد و تا خود صبح یک دم بارید. مادر لاله اولین نفری بود که از خواب بیدار شد و به سمت درپناهگاه رفت تا بازش کند اما در یخ زده بود و باز نمیشد. پدر به کمک همسرش آمد و با تبر به جان در یخ زده افتاد و بازش کرد. بیرون از پناهگاه تا چشم کار میکرد برف بود و برف. اعضای خانواده با هم شور کردند و با وجود وضع بد جوی تصمیم گرفتند به پایین کوه برگردند. ساعت 8 صبح وسایلشان را جمع کردند و راه افتادند.
مسیر اصلی را گم کردیم
ساعتی بعد باد شدیدی وزیدن گرفت و برفها را بلند کرد و خیلی طول نکشید که کولاک هولناکی شکل گرفت. چهار کوهنورد بسختی قدم از قدم برمیداشتند. لاله میگوید: «در کوهنوردی یک نفر رهبری گروه را برعهده میگیرد و با هرقدمی که برمیدارد، دیگران پا جا پای او میگذارند که امنتر است. پدرم نفر اول گروه بود و ما هم به تبعیت از او قدم برمیداشتیم. کولاک شدیدتر شده بود و تا پدرم قدم برمیداشت، جای پایش دوباره با برف پر میشد. هر چقدر هم که به مسیر آشنا باشی وقتی در چنین شرایطی قرار بگیری، چه حرفهای باشی و چه نباشی، راه را گم میکنی و نمیتوانی جهت درست را تشخیص بدهی، مگر اینکه جهتنما داشته باشی. شرایط طوری نبود که بایستیم و استراحت کنیم و باید به راهمان ادامه میدادیم.»
سرگروه گفت اگر همین راه را ادامه بدهند به جنگل میرسند. لاله که خودش کوهنورد است، بخوبی میدانست در دام کولاک افتادن چه معنایی دارد. همینطور که به آهستگی قدم برمیداشت، به مادر و خالهاش فکر میکرد که اولینبارشان بود به کوه میآمدند و تجربهای در مورد مقابله با مشکلات کوهنوردی نداشتند.
با اوضاع و احوالی که داشتند بعید میدانست بدون هیچ مشکلی به خانه برسد. او میگوید: «تصمیم گرفتم موضوع را به یکی از دوستانم اطلاع بدهم و کمک بخواهم البته شب قبل با او تماس گرفته و به او گفته بودم همه چیز خوب است و مشکلی نداریم. کولاک شدید بود و هرکاری میکردیم نمیتوانستیم تماس برقرار کنیم. بدتر از همه اینکه شارژ گوشیهایمان در حال تمام شدن بود و همین موضوع نگرانیمان را دو چندان میکرد. با این حال امیدمان به ته مانده شارژ گوشی تلفن پدر ومادرم بود. تلاشهای پدرم برای برقراری ارتباط بالاخره نتیجه داد و توانست با یکی از دوستانم تماس بگیرد و به او بگوید گرفتار کولاک شدهایم. به او گفت با جمعیت هلال احمرسواد کوه مازندران تماس بگیرد و کمک بخواهد.»
خطر یخ زدگی
دوست لاله با هلال احمر تماس گرفت و امدادگران را در جریان حادثه قرار داد تا نیروهای امدادی از راه برسند. هر یک دقیقه به اندازه صد سال برای کوهنوردان گذشت. فکر یخزدگی اعضای خانواده لحظهای ذهن لاله را آرام نمیگذاشت: «مدام به این فکر میکردم که چطور میتوانم از اعضای خانوادهام محافظت کنم.
یکی از کارهایی که درشرایط کولاکی میتوان انجام داد، ساخت غار برفی است تا فرد خودش را از خطر یخزدگی حفظ کند و در فرصتی مناسب کمک بخواهد. نگرانی دیگرم بادی بود که میوزید. چرا که باد ممکن است آدم را از مسیر درست منحرف کند و به سمت مکانهای ناشناخته مثل پرتگاه ببرد. در آن شرایط تنها کاری که از دستم برمیآمد این بود که مدام از بقیه بپرسم دست و پاهایشان یخ زده است یا نه. هوا به قدری سرد بود که اشک در چشمهایمان یخ میبست.» لاله همراهانش را وادار میکرد بیوقفه راه بروند تا بدنشان گرم بماند. تا چشم کار میکرد همه جا برف بود و یکدست سفید. چند ساعت بعد به منطقهای به نام پرو رسیدند. بعد از جمع کردن هیزم آتشی به پا کردند تا گرم شوند. ساعت 3 بعد از ظهر بود و بیش از 8 ساعت پیادهروی در سرما و کولاک تحمل همه را تمام کرده بود. گرسنگی و خستگی به همه فشار میآورد.
فرشتههای نجات
دورتر از گروه کوهنوردی، احمد پوراندام سرپرست گروه امدادی هلالاحمر نیروهای تخصصی کوهستان را دور هم جمع کرد تا به اتفاق هم به کمک کوهنوردان بروند. پوراندام میگوید: «یکی از بزرگترین مشکلاتی که این خانواده را تهدید به مرگ میکرد، یخزدگی و نداشتن غذا بود. نه پناهگاهی داشتند و نه جای خوابی. گوشیهای تلفن همراهشان آنتن نداشت. پیامک دادیم و خواستیم موقعیتشان را اعلام کنند. از روی نشانههایی که میدادند متوجه شدیم در منطقهای به نام پرو هستند.
گفتیم هرجا هستید از جایتان تکان نخورید تا خودمان را به شما برسانیم. از جایی که ما بودیم تا محل استقرار آنها فاصله زیادی بود. وقتی به آنها رسیدیم غذا، آب و لباس گرم و کفش دادیم.
لباسشان اصلا مناسب نبود و چیزی نمانده بود از شدت سرما یخ بزنند. حال مادر خانواده هم خیلی مساعد نبود. بعد ازدادن لباس گرم و غذا آنها را به سلامت به پایین کوه منتقل کردیم. البته این اولینبار نیست که با افراد گمشده در این منطقه مواجه میشویم و قبلا هم با چنین مواردی برخورد داشتهایم.» پوراندام برای کسانی که قصد کوهنوردی در کوههای صعبالعبور و برفگیر دارند توصیههایی دارد: «کوهنوردان باید با مسیری که قرار است به آن صعود کنند بخوبی آشنا باشند. اگر با مسیر آشنایی ندارند حتما یک راه بلد همراه خودشان ببرند. قبل از اینکه اقدام به کوهنوردی کنند حتما از وضع آب و هوای منطقه اطلاعات لازم را کسب کنند و در آخر لباس گرم و غذای کافی با خودشان ببرند.»
لیلا حسینزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....