اگر آرش به جای آزار رساندن به محبوبه، پاسخ منفی او را برای ازدواج میپذیرفت، اگر به جای دعوا با خواهر محبوبه و کتک زدن شوهر او رابطه دوستانهای با آنها برقرار میکرد و از آنها میخواست محبوبه را راضی کنند، اگر به جای انصراف از دانشگاه، درس میخواند و مدرک مهندسیاش را میگرفت تا زندگی بهتری برای خودش درست کند حالا نه او پشت میلههای زندان بود و نه محبوبه زیر خاک، نه آرش انتظار اجرای حکم قصاص را میکشید و نه خانواده محبوبه سیاهپوش بودند.
این جوان که در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده است میگوید با اینکه ضربات کارد را بر بدن مقتول وارد کرده اما قصد کشتن او را نداشته و قتل عمد را قبول ندارد.
نماینده دادستان که در جلسه محاکمه حاضر بود توضیح میدهد: پلیس یک سال قبل در جریان قتل دختری جوان قرار گرفت که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود.
آنطور که پلیس گزارش داده فرد متهم به قتل نیز در محل حاضر بوده و با حضور ماموران پلیس بازداشت شد. متهم که جوان 22 سالهای به نام آرش است به محل کار محبوبه رفته و او را به قتل رسانده بود. آنطور که شاهدان گفتهاند متهم بعد از ورود به کارگاهی که محبوبه در آن کار میکرد با ضربات چاقویی که به همراه داشت دست به قتل او زد و قبل از اینکه همکاران دختر جوان برسند جنایت را به انجام رساند.
تحقیقات پلیس نشان داد، متهم بعد از اینکه از مقتول برای ازدواج پاسخ منفی شنید با او درگیر و این عمل را مرتکب شد. آرش مدتی با مقتول رابطه داشت و آنها قرار ازدواج با هم گذاشته بودند اما بعد از مدتی محبوبه بنا به دلایلی پشیمان شد و گفت نمیخواهد با آرش ازدواج کند. آنطور که خانواده محبوبه گفتهاند علت این ناراحتی سوءظن و سختگیریهای زیاد آرش بود.
نماینده دادستان ادامه میدهد: گزارش پزشکی قانونی نشان میدهد مقتول با ضربات متعدد چاقو که از بالا به پایین وارد شده و سینه او را شکافته به قتل رسیده است. علت اصلی مرگ از سوی کارشناسان، خونریزی شدید عناصر حیاتی بدن عنوان شده است.
متهم نیز به قتل اعتراف کرده و در مراحل مختلف بازجویی نحوه ارتکاب جرم را توضیح داده و بازسازی صحنه نیز انجام شده است.
بنابراین به عنوان نماینده دادستان درخواست مجازات کردهام البته با توجه به اینکه مقتول زن است اولیای دم در صورت داشتن درخواست قصاص باید تفاضل دیه را پرداخت کنند که در مرحله دادسرا این مساله را پذیرفتهاند.
نمیخواستم او بمیرد
آرش میگوید قصد قتل نداشت و نمیخواست محبوبه را بکشد اما به گفته خودش یکدفعه غیرتی شد و دست به قتل زد: با محبوبه از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم. او دوست دختری بود که با دوست من رابطه داشت. اوایل علاقه زیادی به او نداشتم و محبوبه برایم فقط یک سرگرمی بود اما بعد حرفهایی زد که به او وابسته شدم. دلم برایش میسوخت. محبوبه میگفت بیماری کشندهای دارد و به زودی میمیرد، همین هم باعث شد کنار او بمانم و تنهایش نگذارم. با اینکه دوستش نداشتم اما حس عجیبی نسبت به او داشتم. او همیشه میگفت اگر یک روز هم به عمرم باقی باشد میخواهم با تو ازدواج کنم و کنارت باشم. خیلی نسبت به من ابراز علاقه میکرد اما میدانستم به درد هم نمیخوریم، محبوبه طوری لباس میپوشید و آرایش میکرد که خوشم نمیآمد. چند بار هم در این مورد با او صحبت کرده بودم اما هیچ توجهی نمیکرد. پدر و مادرش کنترلش نمیکردند. کاری که آنها باید انجام میدادند من میکردم و همین رابطه ما را به هم زد.
آرش ادامه میدهد: مدتی که از رابطه دوستی ما گذشت متوجه شدم محبوبه در مورد بعضی مسائل از جمله بیماریاش به من دروغ گفته است حتی عشقش هم واقعی نبوده و بالاخره گفت دیگر به من علاقهای ندارد. وقتی پرسیدم چرا این کار را با من میکند جواب داد اگر واقعا مرا دوست داری باید به خواستگاریام بیایی. قصد داشتم این کار را بکنم اما قبل از اینکه به خواستگاریاش بروم باید یکسری کارهایش را کنار میگذاشت.
متهم درباره روز حادثه میگوید: محبوبه به من گفته بود به دنبالش بروم تا با هم به گردش برویم. آدرس محل کارش را بلد بودم، نیمساعتی زود رسیدم. از او خواستم کارش را زودتر تمام کند اما جواب داد نمیتواند و از من خواست داخل کارگاه منتظرش بمانم. وقتی وارد شدم دیدم محبوبه در اتاق تنها است. او داشت کار میکرد، با هم صحبت کردیم و من به طرفش رفتم اما از من خواست این کار را نکنم و گفت صاحبکارش در اتاق کناری است. برای من معنایی نداشت که یک دختر جوان در اتاقی باشد که کنارش یک مرد جوان حضور دارد. عصبانی شدم و به او گفتم چرا در چنین جایی کار میکنی. چاقویی روی میز بود آن را برداشتم و به سمتش رفتم اول یک ضربه به گردنش زدم عقب عقب رفت و به زمین افتاد. آنقدر عصبی بودم که نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم همینطور که به عقب رفت و افتاد رویش نشستم و ضربات بعدی را وارد کردم. تا دوستانش برسند او کاملا بیحال شده بود. آرش میگوید قصد کشتن محبوبه را نداشته و در لحظه حادثه نتواسته خودش را کنترل کند: نمیخواستم بکشمش اصلا در حالت عادی نبودم. انگار کسی که این ضربات را وارد میکرد من نبودم. وقتی به خودم آمدم که همه چیز تمام شده بود. آرش دانشجوی انصرافی رشته مهندسی برق است. او توضیح میدهد: وقتی دانشجو بودم در تهران زندگی میکردیم به خاطر مشکلاتی که داشتم تصمیم گرفتم انصراف بدهم. مدتی بعد خانوادهام به شهرستان رفتند و من تنها شدم، همین هم علت اصلی ناراحتیام بود. برای پر کردن تنهاییام بیشتر با دوستانم بودم و این مساله آسیب شدیدی به من زد.
آرش شکاک بود
خواهر محبوبه که رابطه خوبی با او داشت میگوید محبوبه بعد از مدتی متوجه شد نباید با آرش رابطه داشته باشد: آرش خیلی شکاک بود و وقتی محبوبه متوجه این مساله شد سعی کرد رابطهاش را با وی قطع کند اما آرش رهایش نمیکرد و میگفت باید با هم ازدواج کنند. خواهرم ماندن کنار آرش را با مرگ برابر میدانست. این پسر چند بار خواهرم را تهدید کرده و او را کتک زده بود. وقتی محبوبه به او گفت نمیخواهد تن به این ازدواج بدهد عصبانی شد و با چاقو او را زد. کاری کرده بود که مجبور بودیم برای محافظت از خواهرم همراه او باشیم. هر روز با او سرکار برویم و بعد هم تا خانه همراهیاش کنیم.
زن جوان میگوید: چند بار من و شوهرم دنبال خواهرم رفتیم و در راه آرش جلوی ما را گرفت و شوهرم را تهدید کرد. شوهرم گفت از دست او شکایت میکند اما آرش تهدید کرد و گفت اقوامش بانفوذ هستند و ما نمیتوانیم کاری بکنیم. حرفش را باور کرده بودیم و فکر میکردیم اگر شکایت کنیم به جایی نمیرسد. هربار که شوهرم را میدید با او درگیر میشد و این اواخر حتی مادر و پدرم را هم تهدید میکرد. آنها هم با این ازدواج مخالف بودند و میگفتند نمیشود این وصلت صورت بگیرد چون فرهنگهای ما با هم فرق میکند و در نهایت آنها مجبور میشوند از هم جدا شوند. آرش آنقدر گستاخ بود که گاهی با مادرم تماس میگرفت و به او فحش میداد. من سعی میکردم خانوادهام را آرام کنم و به آنها میگفتم بعد از مدتی آرش هم آرام میشود و میرود اما در نهایت خواهرم را کشت.
این زن درباره روز حادثه میگوید: قرار بود محبوبه بیاید و با هم به خرید برویم که خبردادند او زخمیشده است. ما خودمان را به بیمارستان رساندیم و آنجا بود که متوجه شدیم خواهرم جانش را از دست داده و آرش عامل این قتل است. محبوبه دختر خوبی بود، کار میکرد و درآمد داشت و نمیخواست دیگران را اذیت کند و هیچوقت از پدرم کمک نمیخواست و سعی میکرد همیشه کمکخرجش باشد. محبوبه کارگر بود اما هیچوقت از کارش خجالت نمیکشید. پدر و مادرم اصرار دارند قاتل محبوبه قصاص شود و فکر نمیکنم رضایت بدهند.
زن جوان ادامه میدهد: پدرم مرد ثروتمندی نیست. او زحمت زیادی کشید و با پول کارگری ما را بزرگ کرد، محبوبه را هم خیلی دوست داشت و دلش میخواست او را عروس کند. میگفت وقتی محبوبه ازدواج کند دیگر دغدغهای ندارد. دلم برایش میسوزد از وقتی محبوبه کشته شده خیلی ناراحت است و گاهی شب تا صبح راه میرود و گریه میکند. چندبار هم در بیمارستان بستری شده است.
خواهر مقتول از اینکه خانواده آرش از کار پسرشان عذرخواهی نمیکنند ناراحت است و میگوید: خانواده آرش حتی یک بار هم به ما نگفتند کار پسرشان اشتباه بوده است و عذرخواهی نکردهاند. چطور توقع دارند پدر و مادرم او را ببخشند هرچند فکر نمیکنم آنها هیچوقت این کار را بکنند. پدرم فقط زمانی آرام میشود که بتواند تقاص قتل دخترش را بگیرد. آرش باید تاوان ضرباتی را که بر بدن خواهرم وارد کرد بدهد.
مرجان لقایی