شاید اگر بخواهیم یکی از ماندگارترین ارجاعات ادبی به نان را مورد اشاره قرار دهیم، باید سراغ شیخ اجل سعدی شیراز برویم. او که به استاد سخن مشهور گشته و حکایتهای نابی در گلستان برای ما به یادگار گذاشته است که یکی از همین حکایتها ورد زبان همه ما شده است که میگوید: هر که نان از عمل خویش خورد... .
سعدی آورده است که روزی حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همتتر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟ گفت: بلی، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را، پس به گوشه صحرا به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمدهاند؟
گفت:
هر که نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم!
سعدی در جایی دیگر هم خیلی رندانه به برخی ریاکاریها اشاره میکند و میگوید:
نان از برای کنج عبادت گرفتهاند
صاحبدلان نه کنج عبادت برای نان
اگر بخواهیم باز هم از سعدی مثال بزنیم حکایت جالب دیگری هم در گلستان دارد که برخی بخشی از آن را شنیدهاند و به حکایت «گرسنه را نان تهی، کوفته است» شهرت یافته است.
سعدی نقل میکند مسافر فقیری خسته و گرسنه به سرایی رسید، دید مجلس باشکوهی است، گروهی به گرد هم آمدهاند و میزبان بزرگوار از میهمانان پذیرایی میکند و میهمانان هر کدام با لطیفه و طنزگویی مجلس را شاد و بانشاط کردهاند.
یکی از حاضران به مسافر فقیر گفت: تو نیز باید لطیفهای بگویی.
مسافر فقیر گفت: من مانند دیگران دارای فضل و هنر نیستم و بیسوادم. تنها به ذکر یک شعر قناعت مینمایم.
همه حاضران گفتند: بگو.
او گفت:
من گرسنه و در برابرم سفره نان
همچون عزم بر در حمام زنان
حاضران فهمیدند که او بینهایت فقیر و نادار و بینواست. سفره غذا را به نزد او کشیدند. میزبان به او گفت: اندکی صبر کن تا خدمتکاران کوفته برشته بیاورند.
مسافر فقیر گفت:
کوفته بر سفره من گو مباش
گرسنه را نان تهی، کوفته است
ابنیمین شاعر مشهور قرن هشتم هم به نان اشاره میکند:
دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو
دو تای جامهگر از کهنه است و گر از نو
هزار مرتبه بهتر بنزد ابن یمین
ز فر مملکت کیقباد و کیخسرو
در واقع، ادیبان و شاعران با اشاره به نان و بیان غیرمستقیم مفهوم حفظ کرامت انسانی به مردم و مخاطبان شان قناعت را توصیه میکنند و این که خود را برای امور دنیوی به حقارت و تن دادن به برخی امور ناپسند آلوده نکنند.
«نان پاره ز من بستان...» این شعر معروف از مولانا در ذهن بسیاری از مردم ایران ثبت شده است که او هم در این غزل از دیوان شمس خود باز هم تاکید میکند نان و رزق و روزی در دست خداوند است و آن کسی که چاره و راهگشای مشکلات است کسی جز پروردگار یکتا نیست:
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد
اما در مورد مولانا نکته جالب دیگری که وجود دارد این که او در یکی از آثارش شعر خودش را به یک نان تشبیه میکند و مفهوم و مضمونی متفاوت میسازد:
«شعر من نان مصر را ماند شب بر او بگذرد نتانی خورد»
مولانا با بیانی طنزآمیز و فوقالعاده متواضعانه این حقیقت را مطرح کرده که شعر باید در گذشت و گردونه زمان تازگی و طراوت خود را حفظ کند وگرنه مثل قطعهای نان ـ آن هم نان مصر ـ بزودی بیات و کهنه میشود.
یکی دیگر از نمودهای نان در شعر کلاسیک فارسی به قصیده معروف خاقانی بازمیگردد، قصیدهای که نان را به عنوان ردیفش انتخاب کرده است:
خون جگر خورم نخورم نان ناکسان
در خون جان شوم نشوم آشنای نان
آدم برای گندمی از روضه دور ماند
من دور ماندم از در همت برای نان
آدم ز جنت آمد و من در سقر شدم
او در بلای گندم و من در بلای نان
یارب ز حال آدم و رنج من آگهی
خود کن عتاب گندم و خود ده جزای نان
نانی که از کسان طلبی بر خدا نویس
کاخر خدای جانت به از کدخدای نان
جناب فردوسی، شاعر حماسی و بزرگ ایرانزمین هم در شاهنامهاش به شکل و رسم خود از نان گفته است با همان ادبیات فاخر و زیبا:
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاکدین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
از آن روز این خانه ویرانه شد
که نانآورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
مرور بزرگترین جنجالهای تاریخ جام جهانی (۵)