اولین بار کی تلویزیون دیدید؟
سن کمی داشتم حدود سیزده چهارده ساله بودم. ما خودمان تلویزیون نداشتیم، ولی وقتی خواهرم ازدواج کرد و تلویزیون خرید من هم با این جعبه جادویی آشنا شدم. تلویزیون را فقط در خانه خواهرم میدیدم. خیلی هیجانزده شده بودم. برایم خیلی جذاب بود و کارش را خیلی دوست داشتم. اینکه صدا و تصویر را با هم در یک جا میدیدم خیلی جالب و هیجانانگیز بود. فکرش را هم نمیکردم روزی در تلویزیون مشغول به کار شوم. سودای اجرا هم در زمان دانشجویی به سرم زد. در آن زمان به من میگفتند خیلی خوشصدایی و البته سواد خوبی هم داشتم و مرتب صحبت میکردم. همین چیزها و تشویق خانواده باعث شد بعد از خدمت سربازی به رادیو بروم.
پدرتان چه زمانی تلویزیون خرید؟
پدرم کارمند بود و توان مالی نداشت که همان موقع بخرد. ما داریم درباره زمانی حرف میزنیم که تلویزیون خریدن کار خانوادههای ثروتمند بود. پدرم سالها بعد تلویزیون خرید.
کارکردن درآن را هم دوست داشتید؟
خیلی به این کار علاقهمند بودم، ولی فکرش را نمیکردم بتوانم این کار را انجام دهم. آنقدر دیدن برنامههایش برایم جذاب بود که به چیزهای دیگر فکر نمیکردم؛ اینکه بتوانم زمانی واردش بشوم و برنامه بسازم و مردم من را ببینند و چهرهام را بشناسند.
بیشتر از چه برنامههایی خوشتان میآمد؟
یادم نمیآید از چه چیزهایی خوشم میآمد، ولی سریالی بود به نام «فراری» که برایم جالب بود.
جایی خواندم شما اولین بار در نوجوانی به سمت اجرا آمدید. درست است؟
نه. من ابتدا از تئاتر شروع کردم. برادرم در اداره تئاتر شهرستان بابل، گریمور و طراح دکور بود و من را هم به گروه تئاتر استان مازندران معرفی کرد.
اجرا را از کی شروع کردید؟
همان زمان که در تئاتر بودم بسیاری از کارگردانان به من میگفتند صدایم برای رادیو خوب است. حدود سال ۵۳ بود که دانشگاه تهران قبول شدم و قرار شد به تهران بیایم. همان سالها در تست صدای رادیو شرکت کردم و قبول شدم و کارم را در رادیو تهران شروع کردم. بعد از انقلاب هم که باید به خدمت سربازی میرفتم و کلا از رادیو خیلی دور شدم. پس از اینکه از خدمت برگشتم دوباره به رادیو رفتم و تست صدا دادم.
چرا دوباره تست دادید؟ مگر قبلش تست نداده بودید؟
چرا، ولی آن برای قبل از انقلاب بود. وقتی انقلاب شد، همه چیز تغییر کرد و من برای اینکه دوباره وارد رادیو شوم باید دوباره تست میدادم. خلاصه اینکه این بار هم قبول شدم و کار جدیام را برای رادیو از سال ۶۱ شروع کردم.
چگونه به تلویزیون آمدید؟
پس از اینکه ده سال در رادیو کار کردم آقای ارگانی، مدیر وقت شبکه دو از من خواستند به برنامه «تهران 20» بیایم چون اجرایم کنار آقای نوذری بود خیلی خوشم آمد و حرف آقای ارگانی را قبول کردم.
اولین برنامه خودتان در تلویزیون چه بود؟
برنامهای به نام «تهران ساعت ۲۰» که با مرحوم نوذری اجرا میکردیم.
برنامه معروف سیمای خانواده کی و چطور شکل گرفت؟
این برنامه اول در رادیوی قبل از انقلاب اجرا میشد با همین کارشناسیها و مصاحبهها. البته با همان مضامینی که در آن زمان مد نظرشان بود. پس از انقلاب هم برنامه همچنان ادامه پیدا کرد ولی مضامین دینی و انقلابی به آن اضافه شد و این برنامه شکل گرفت. به نظر من چون خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است، بسیار اهمیت دارد و همین باعث میشود برنامه خانواده جای کار زیادی داشته باشد. از این برنامه خیلی استقبال میشد و خانوادهها نیاز داشتند خیلی چیزها را بدانند. این برنامه پس از ۱۲ سال پخش از رادیو، وارد تلویزیون شد. من از اولش در این برنامه بودم. ۱۸ سال در برنامه خانواده فعالیت میکردم و بعد از اینکه در صدا و سیما تفکیک ایجاد شد و گفتند یا باید در رادیو باشی یا تلویزیون، من هم برنامه تلویزیونی خانواده را انتخاب کردم.
گفتید از تئاتر شروع کردید. چرا همان را ادامه ندادید؟
شاید بازیگری آنطور که میخواستم من را راضی نمیکرد. دلم میخواست بدون بازی و خیلی بیپرده با مردم در ارتباط باشم و حرفم را بدون هیچ نقشی بزنم. اگر بازیگر میشدم قطعا نمیتوانستم این طور باشم. همیشه دوست داشتم مردم، هم چهره من را ببینند و هم صدایم را بشنوند.
تئاتر را در چه حدی ادامه دادید؟
چند سالی بیشتر در تئاتر نبودم. اجراهایمان در سطح شهرستان بابل بود. فقط هم در دبیرستان این کار را ادامه دادم، بعد رفتم سراغ رادیو.
خانواده با این کار شما موافق بود یا مخالف؟
پدرم خیلی کار رادیو را دوست داشت. خودش باسواد و خیلی خوشصحبت بود. شعرهای زیادی حفظ بود و دیوان اشعار شاعران بزرگ ایران مثل مولانا را خیلی میخواند. حتی این شعرها را برای ما هم میخواند. یکی از مشوقهای من پدرم بود.
رادیو را با چه برنامههایی شروع کردید؟
اوایل مجری برنامه «سلام صبح بخیر» بودم که اولین برنامه زنده رادیویی بعد از انقلاب بود. تا پیش از آن به صورت ضبطی پخش میشد. تهیهکننده برنامه آقای آتشافروز و گزارشگرش محمود شهریاری بود. در برنامه خانواده رادیو باقی ماندم تا حدود 19 ،20 سال و هرروز صبح در رادیو برنامه داشتم.
در همه این سالها مردم با کار شما ارتباط خوبی داشتهاند.
یکی از تلاشهای من همیشه این بوده که از زبان مردم صحبت کنم و از مسائلی بگویم که دغدغه زندگیشان است. این را از برنامهای به نام «محله زندگی» یاد گرفتم که مردم با برنامه تماس میگرفتند و مسائل روزمرهشان را در میان میگذاشتند. مثلا اینکه چند تا بچه دارند و چه نقشی در زندگی زناشوییشان ایفا میکنند یا اگر مجرد هستند ملاکهایشان برای ازدواج چیست. فکر میکنم سیمای خانواده هم توانست در این سالها به مردم نزدیک شود و مردم هم با برنامه خوب ارتباط برقرار میکردند.
هیچ وقت نخواستید حوزه کاریتان را عوض کنید، مثلا به برنامه اقتصادی، سیاسی یا سرگرمی بروید؟
نه! هیچ وقت. همیشه دلم میخواست صدا و تصویرم هویت داشته باشد. یعنی دوست داشتم وقتی کسی من را میبیند اسم برنامه خانواده در ذهنش نقش ببندد. دوست داشتم همه من را با برنامه خانواده بشناسند. اتفاقا در این میان خیلی برنامههای دیگر به من پیشنهاد شد، برنامههای متنوع با درآمدهای بالا ولی هیچ کدام را قبول نکردم. حتی خیلی از مسابقههای تلویزیونی هم به من پیشنهاد شد ولی من فقط دلم میخواست در برنامه خانواده بمانم تا این برنامه به عنوان هویت من شناخته شود. البته گاهی برنامه برایم تکراری میشود و حتی بعضی روزهایش کسلکننده است، ولی قطعا روزهای شیرین و شاد هم بسیار دارد. در واقع یک مجری یا گوینده در برنامه زنده، گویندگی یا اجرا نمیکند بلکه زندگی میکند. من هم با کارم زندگی کردهام.
گریه در رادیو
در سومین سال کاریام در رادیو برنامهای داشتم به نام «راه زندگی». در این برنامه به مردم آموزش میدادیم چطور در زندگی زناشویی تعامل داشته باشند و از دعوا و مشاجره دوری کنند. یکی از موضوعاتی که به آن پرداخته شد، طلاق بود. سردبیر برنامه شعری با مضمون طلاق به من داد که بخوانم. هنگام خواندنش چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که گریهام گرفت، ولی با همان حال به خواندن ادامه دادم.
دکتر نوابینژاد، آقای شرفی و خانم بیدمشکی هم که در برنامه حضور داشتند، بشدت متاثر شدند و گریه کردند. شش ماه بعد از این ماجرا، زوجی را در خیابان دیدم که تعریف کردند تا شش ماه قبل، یعنی درست همزمان با آن برنامه، تصمیم به طلاق داشتند، ولی به صورت اتفاقی رادیو روشن بوده و آن اشعار را شنیدهاند.
همان شعر و حرفهایی که در برنامه زده شد باعث شده بود این زوج از طلاق خودداری کنند. من طی این سالها با چنین مسائلی بسیار روبهرو شدهام، چون برنامه خانواده با روحیات و عواطف انسانی سر و کار دارد.
محبوبه شعاعی