حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چرا دست به قتل زدی؟
نمیخواستم کسی را بکشم. آن ماجرا یک اتفاق بود.
چرا با کسری درگیر شدی؟
در واقع درگیری اصلی با برادرم بود. کسری میخواست برادرم را بزند و من برای دفاع از برادرم جلو رفتم و این اتفاق افتاد.
آنطور که در پرونده آمده است، درگیری در دو مرحله رخ داد، این موضوع صحت دارد؟
من اصلا در درگیری اول حضور نداشتم. وقتی به محل رسیدم متوجه شدم برادرم مجروح شده و او را با چاقو زده بودند و دستش زخمی شده بود. من و برادرم نمیخواستیم دوباره درگیر شویم، اما کسری و دوستانش برگشتند و ما را مجبور کردند دعوا کنیم.
چرا دعوا به قتل منجر شد؟
تعداد آنها خیلی زیاد بود بیشتر از ده نفر بودند و ما فقط سه برادر بودیم که یکی از برادرانم هم زخمی بود. وقتی آنها خواستند من را بزنند مجبور شدم به آنها حمله کنم.
با چه وسیلهای به مقتول حمله کردی؟
آنها چاقو و وسایل دیگر داشتند، اما من فقط یک چوب داشتم. وقتی کسری دوباره به برادرم حمله کرد تا او را بزند، جلو رفتم و در دفاع از برادرم ضربهای به او وارد کردم.
اگر آنها چاقو داشتند، چرا آنها تو را نزدند؟
من قبل از اینکه به سمت برادرم بروند، کسری را زدم. آنها بیشتر به سمت ما سنگ و آجر پرت میکردند و اگر من او را نمیزدم، قطعا برادرم کشته میشد.
یعنی مدعی هستی از برادرت دفاع کردی؟
بله.من فقط از برادرم دفاع کردم.
اگر کاری که انجام دادی درست بود، چرا بعد از درگیری از صحنه جرم فرار کردی؟
زمانی که چوب را به سمت کسری پرت کردم و او به زمین افتاد، فهمیدم کار تمام است. قطعا وقتی ضربه را زدم، قصدم کشتن نبود و از اتفاقی که افتاد آنقدر ترسیدم که تصمیم گرفتم فرار کنم. البته در آن زمان قدرت درست فکر کردن را از دست داده بودم و فرار کردنم یک واکنش بود.
ولی فرار تو واکنش آنی نبود، چون خودت را به پلیس تسلیم نکردی و چهار سال فراری بودی؟
کشتن یک انسان کار سادهای نیست و فردی که دست به این کار میزند تا پایان عمر عذاب خواهد کشید. خیلی سخت است که آدمی را بکشی و بعد هم با عذاب وجدان به زندگیات ادامه بدهی. من هم داشتم عذاب میکشیدم، اما از اینکه خودم را به پلیس تسلیم کنم، میترسیدم از عاقبت کاری که کردم هراس داشتم و همین باعث میشد مقاومت کنم.
در طول سالهایی که فراری بودی، چطور زندگی میکردی؟
به شهرستانهای مختلف میرفتم و مجبور بودم مرتب جایم را عوض کنم، سعی میکردم هویتم را پنهان کنم تا کسی متوجه نشود واقعا چه کسی هستم. خیلی سخت بود. نمیتوانستم کار کنم و زندگی درست و حسابی نداشتم، همینطور زندگی وعمرم داشت از بین میرفت.
چطور بازداشت شدی؟
خودم تصمیم گرفتم، تسلیم شوم. باید هرطور شده با واقعیت روبهرو میشدم و ترس را کنار میگذاشتم. سرانجام این کار را کردم وقتی تسلیم پلیس شدم دیگر همه چیز تمام شد انگار بار بزرگی از روی دوشم برداشته شد.
زمانی که بازداشت شدی چهار سال از ماجرا گذشته بود، چطور توانستی همه جزئیات را به یاد بیاوری؟
من فردی را به قتل رساندم و تا پایان عمرم این موضوع را فراموش نمیکنم و تمام صحنهها جلوی چشمم است. البته هر بار بازگو کردن آن بشدت من را رنج میدهد و هیچ چیز برایم عادی نمیشود، اما هرگز آن را فراموش نمیکنم.
در دادگاه بدون هیچ مقاومتی به جرمت اقرار کردی، چرا برخلاف بسیاری از مجرمان سعی نکردی اتهامت را انکار کنی؟
از اتفاقی که افتاد، شرمنده بودم و از صمیم قلب از خداوند میخواستم من را ببخشد. یکبار دیگر هم گفتم واقعا چیزی نبود که بتوانم از آن فرار کنم، بنابراین باید همه واقعیت را میگفتم. این کار خیلی سخت بود، اما مجبور بودم انجامش بدهم.
زمانی که جزئیات را توضیح دادی، میدانستی خانواده مقتول چه درخواستی دارند؟
قبل از اینکه بازداشت شوم، آنها شکایت و درخواست قصاص کرده بودند. من هم وقتی که اعتراف میکردم. میدانستم با چه مجازاتی روبهرو خواهم شد، اما دیگر از فراری بودن و دروغ گفتن خسته شده بودم.
چقدر طول کشید تا رای بر قصاص صادر شد؟
یک سال بعد از اینکه بازداشت شدم، در دادگاه محاکمه و به قصاص محکوم شدم، در جلسه دادگاه خیلی از مادر مقتول درخواست کردم من را ببخشد، اما قبول نکرد. میگفت با اعدام قاتل فرزندش آرام میشود و چیزی به جز آن نمیتواند او را دلداری بدهد، بعد از اینکه رای بر قصاص صادر شد، ما تلاشمان را برای جلب رضایت آنها آغاز کردیم.
چطور شد که باوجود اصرارهای مادر مقتول توانستید رضایت بگیرید؟
پدر و مادرم و برادرانم خیلی تلاش کردند.آنها هر روز با خانواده مقتول در تماس بودند. هرچند اول برخورد خوبی با آنها نمیشد، اما کمکم قبول کردند که حرف بزنند بعد هم واحد صلح و سازش دادسرای جنایی تهران خیلی تلاش کرد. قضات این واحد ظاهرا با توجه به استعلاماتی که از زندان کردند متوجه شدند من واقعا اصلاح شدهام و سعی دارم آدم خوبی باشم، بنابراین بدون اینکه من درخواستی بکنم تلاش خودشان را برای اینکه رضایت بگیرند، آغاز کردند. در نهایت خانواده مقتول تصمیم گرفتند رضایت بدهند و بدون قید و شرط رضایت دادند.
یعنی آنها هیچ چیز از تو نخواستند، حتی دیه؟
فقط از من خواستند درست زندگی کنم و دیگر به کسی آسیبی وارد نکنم. من هم قول دادم این کار را بکنم.
فکر میکنی تغییراتی که کردی، چقدر در کسب رضایت از اولیای دم مقتول تاثیر داشت؟
خیلی موثر بود. من تلاش کردم آدم خوبی باشم، نماز میخوانم، کار میکنم و با کسی کاری ندارم. سالهای فرارم و سالهایی که در زندان بودم، نقطه سیاه زندگی من است، حاضر نیستم دوباره آنها را تکرار کنم، آن موقع وجدانم خاموش و از حالت انسانی خارج شده بودم، اما حالا زندگی خوبی دارم و آرام هستم و چون بخشیده شدم فکر میکنم خداوند هم درهای رحمت را به روی من باز کرده است. امیدوارم بتوانم از این به بعد هم زندگیام با کمترین اشتباه باشد. سعی میکنم عصبانی نشوم و خودم را از دعوا و درگیری دور نگه دارم. آرام باشم و خودم راکنترل کنم. من باید از این به بعد به فکر خانوادهام باشم. یکبار دیگر از خانواده ولیدم عذرخواهی و از اینکه من را بخشیدند تشکر میکنم. امیدوارم قضات هم برای جنبه عمومی جرم رای به مجازات سنگینی ندهند تا هرچه زودتر آزاد شوم و به زندگی عادی برگردم.
شما چه فکر میکنید؟
کیوان چگونه و با چه رفتاری میتوانست از وقوع قتل جلوگیری کند و اکنون برای اینکه بتواند به زندگی عادی بازگردد، چه کارهایی باید انجام بدهد؟ برای ما به آدرس tapesh @jamejamonline.ir ایمیل بزنید و نظرتان را بگویید.
مریم عفتی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....