او در دهه 1980 به عنوان یک کشاورز در مزرعه کار میکرد. یو و همسرش تصمیم گرفته بودند سخت تلاش کنند تا بتوانند سرمایهای برای زندگی آینده پسانداز کنند. پس از سالها تلاش آنها نخستین ساختمان سه طبقه را در روستای محل اقامتشان بنا کردند.
در آن زمان افراد زیادی برای اقامت به این شهر آمده بودند. در نتیجه یو تصمیم گرفت اتاقهای خانه را به طور مجزا به آنها اجاره بدهد. در آن زمان اجاره ماهانه هر اتاق 50 یوان بود و او تصمیم گرفت از این مازاد درآمد برای احداث طبقات جدید و حتی ساختمان جدید دیگری استفاده کند. پس از چند سال او صاحب سه آپارتمان پنج طبقه شد که همه اتاقهای آن را اجاره داده بود.
به این ترتیب او با این ایده کوچک، تجارتی را برای خانواده بنا نهاد که ثروت عظیمی را برای این خانواده به ارمغان آورد. در حالی که یو عزمش را جزم کرده بود تا با احداث ساختمانهای جدید به عنوان محلی برای اقامت افرادی که برای کار به این روستا آمده بودند، درآمد خانواده را افزایش دهد، دیگر اهالی روستا به خوشگذرانی مشغول بودند، اما از آنجا که یو تصور میکند ممکن است ثروت خانوادگی تربیت فرزندانش را تحت تاثیر قرار دهد، تصمیم گرفته است با استخدام در شهرداری به عنوان کارگر نظافتچی، انگیزه فرزندانش را برای کار و تلاش با هدف کسب درآمد افزایش دهد./ Daily telegraph