ماجرا از این قرار است سالها پیش چشم دردی عجیب، امان مرد ژاپنی ثروتمندی را برید. دوا و درمانهای پیشنهادی اطبا بیفایده بود.
درد از مرد دل نمیکند و کلافهاش کرده بود که روزی از چند نفر دوست و آشنا شنید که مرد دانایی در کوهستانی دور، دوای دردش را میداند.
مرد بلافاصله به او مراجعه کرد و مرد دانا گفت برای کاهش درد باید تا مدتی هیچ رنگی بجز آبی نبیند.
مرد ثروتمند به محض آن که به خانه رسید به خدمهاش دستور داد همه خانه را آبی کنند، پرده ها، لباسها، مبلها، میزها، کتابها و بشقابها. او حتی به مستخدمها گفت وقتی میخواهند وارد اتاقش شوند صورتشان را آبی رنگ کنند و مبادا یک وقت لبخندی بزنند که سپیدی دندانهایشان معلوم شود یا چشم بگردانند و به او خیره شوند و رنگ قهوهای مردمکها و سفیدی کره چشمهاشان، مرد را بیازارد.
یک ماه بعد، چشم درد مرد کاملا خوب شده بود، اما به هر حال کار خارج از خانه را تعطیل کرده بود و گوشه اتاق آبیش، روی تخت آبیش، زیر پتوی آبیش دراز کشیده بود و سقف آبیش را تماشا میکرد که ناگهان مرد دانا از در آبی اتاقش وارد شد!
مرد فهمید که دانا آمده حالش را بپرسد و البته مستخدمها پیش از ورود، اقدامات ویژه را دربارهاش انجام داده بودند یعنی روی پوستش رنگ آبی پاشیده و لباسهایی آبی به او پوشانده بودند.
مرد به او گفت: «ممنونم. حالم کاملا خوب شده، اما روش پیشنهادها، خیلی برایم گران تمام شد! مجبور شدم همه زندگیام را آبی کنم و یک ماه است خانهنشین شدهام تا بجز رنگ آبی نبینم» مرد دانا از حرف او به خنده افتاد و گفت: «راهی که برای آبی دیدن انتخاب کردی خیلی عجیب است! فقط کافی بود یک عینک با شیشههای آبی بخری! همین!»
حکمت این داستان را متوجه شدید؟ همیشه راههای مختلفی برای رسیدن به یک هدف وجود دارد، اما بیشتر ما آدمها عادت کردهایم فقط به اولین راهی که به خیالمان میرسد، فکر کنیم و حوصله نداریم خلاقیت به خرج دهیم. همین حالا به مهمترین مسالهای که این روزها درگیرش بودهاید فکر کنید. حتما راههای متفاوتی برای حل آن وجود دارد، شما به چند راه فکر کردهاید ؟ قصد دارید شیشههای عینکتان را آبی کنید یا خانه و فرشها و پردهها را؟
آوید طالبیان / جامجم