مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
پدر سینا به آنها گفت: سینا جان در وسط پارک بازی کنید چون دور تا دور پارک خیابان است. اگر کنار پارک و نزدیک خیابان بازی کنید، ممکن است توپ به بیرون برود و برای شما خطرناک است.
سینا و دوستانش به حرف پدر گوش کردند، ولی چند ساعتی که از بازی گذشت، تمام حرفهای پدر را فراموش کردند و کمکم بازی کشیده شد به سمت کنار پارک و نزدیک خیابان. ناگهان توپ به سمت خیابان شوت شد و سینا دوید تا توپ را بگیرد و بدون توجه به عبور ماشینها به سمت توپ پرید و با صدای جیغ ترمز ماشینها، به خودش آمد و دید که وسط خیابان است!
پدر سینا که روی صندلی پارک نشسته و مشغول روزنامه خواندن بود با شنیدن صدای ترمز به سمت خیابان دوید و دید سینا وسط خیابان و میان ماشینها افتاده است.
پدر فریادزنان به سمت پسرش دوید و او را بغل کرد. مردم خیلی سریع به آمبولانس زنگ زدند و سینا را در آن گذاشتند و به سمت بیمارستان رفتند.
خوشبختانه سینا آسیب زیادی ندیده بود و بررسی پزشکها نشان داد سینا فقط پایش شکسته است. سینا از ترس بیحال شده و روی تخت بیمارستان خوابیده بود و ناراحت بود از اینکه چرا حرف پدر را گوش نکرده است.
پدر پیش سینا آمد و گفت: پسرم الان به چیزی که پیش آمده فکر نکن، بعدا دربارهاش صحبت میکنیم. الان فقط به خوب شدنت فکر کن.
سینا گفت: چشم پدر، من آنقدر مشغول بازی بودم که اصلا نفهمیدم چی شد.
وقتی که سینا حالش خوب شد، یک روز پدر درباره این ماجرا با سینا صحبت کرد و به او گفت: سیناجان من هم کوچک بودم عاشق توپ و توپ بازی بودم و همیشه به گفتهها و نصیحتهای پدر و مادرم توجه نمیکردم و از آنها نافرمانی میکردم. آنها همیشه میگفتند از کارهای خطرناک دوری کن، ولی من عاشق هیجان و خطر بودم و گوشم بدهکار این حرفها نبود تا اینکه یک روز در راه مدرسه با دوستانم بازی میکردیم و میدویدیم و میوههای درخت کاج را جمع میکردیم و به طرف یکدیگر پرتاب میکردیم. ناگهان یکی از آنها به چشم من اصابت کرد و از همان زمان یکی از چشمهای من دچار مشکل شد و هرگز نتوانستم با آن ببینم.
سینا خیلی تعجب کرد چون تا آن روز این ماجرا را نمیدانست و خیلی برای پدرش ناراحت شد.
از آن روز سینا به پدرش قول داد هرگز دنبال خطر نرود و بیشتر حواسش را جمع کند و به حرف بزرگترهایش گوش دهد و از تجربه آنها استفاده کند.
گلنوشا صحرانورد
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.