چهره

برای سیمین‌دخت ادبیات

روزی را که همراه یکی از بانوان عکاس روزنامه برای گفت‌وگو با سیمین‌دخت وحیدی به خانه‌اش رفتیم، هیچ گاه فراموش نمی‌کنم، هرچه در زدیم کسی پاسخ نمی‌داد و از آنجا که او تنها زندگی می‌کرد و با توجه به سن و سال این بانوی پیشکسوت ادبیات، نگران سلامتی‌اش شدم و دست آخر تصمیم گرفتم از دیوار حیاط سر و گوشی آب بدهم که ناگهان صدای چرخیدن کلید در شنیده شد و با رویی گشاده به ما سلام کرد و گفت ابتدا صدای زنگ را نشنیده و آیفون هم خراب بوده است.
کد خبر: ۵۲۹۴۲۱

حیاطی محصور در گل‌های رنگارنگ که هر کدام را بانو سیمین‌دخت به نامی صدا و نوازش می‌کرد، این اولین پرده از دیدار صمیمی ما با او بود؛ البته گل «شب بو» به نظر عزیزتر از بقیه می‌نمود و شاید دلیل آن هم به این بیت معروف سیمین‌دخت وحیدی و علاقه‌اش به گل شب بو بازگردد:

برای رویش شب‌بوها فرصتی دیگر هست

مجال سبزتری در دل برای عشق میسر هست

وارد خانه که شدیم بوی برنج تازه دم ایرانی به همراه انبوه کتاب‌ها و کاغذهایی که در اتاق کارش کنار میز رایانه‌ قرار داده بود، توجه هر مهمانی را به خود جلب می‌کرد، تازه بگذریم از کتابخانه بزرگی که با مجموعه‌ای از آثار قدیمی و در اتاقی مستقل بسیار وسوسه‌کننده بود.

در گفت‌وگو با سیمین دخت وحیدی از هر دری سخن گفتیم که حدود دو سال پیش متن آن در «جام‌جم» منتشر شد، اما بهانه یادآوری دوباره این گفت‌وگو و روایت حاشیه‌هایش بزرگداشتی بود که روز گذشته برای او در کنگره شعر زنان عاشورایی برپا شد.

برای من و همه همکارانم گفت‌وگو با چهره‌های فرهنگی و هنری بارها تکرار شده است و برای گفت‌وگو با هر کدام از این چهره‌ها به خانه، محل کار، پشت صحنه یک فیلم، گالری، دانشگاه و به طور کلی مکان‌های مختلفی رفته‌ایم، اما شاید بندرت اتفاق افتاده باشد که پس از دو ساعت گفت‌وگوی مفصل و درازدامن آن هم با بانویی هشتاد ساله، تازه تو را به ضیافت یک ناهار صمیمی هم دعوت کنند.

آن روز ما در خانه سیمین‌دخت وحیدی هم شعر خواندیم، هم گفت‌وگو کردیم و هم یک برنج تازه دم با مرغی آب پز و بی‌نهایت خوشمزه را مهمان مهربانی‌های سیمین‌دخت وحیدی بودیم که هنوز هم شبیه دوران جنگ است؛ دورانی که در جبهه‌ها علاوه بر شعرخوانی نقش یک مادر را برای رزمندگان ایفا می‌کرد.

سینا علی‌محمدی / دبیر گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها